مرانشناخت

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳ خرداد ۲۳, چهارشنبه ساعت ۲۳:۲۲۰ رأیبدون امتیاز
مرانشناخت

مرا نشناخت ناشناس ماندم آشنایی که در پوست من می غلطید خون داع نفسهایش چه هم ریشه گی عجیبی من گل داده بودم او میوه اش رسیده بود از درخت جدا شد با رود رفت من پای رود ماندم تا زمزمه اش عاقلم...

مرا نشناخت
ناشناس ماندم
آشنایی که در پوست من می غلطید
خون داع نفسهایش
چه هم ریشه گی عجیبی
من گل داده بودم
او میوه اش رسیده بود
از درخت
جدا شد
با رود رفت
من پای رود ماندم
تا زمزمه اش عاقلم کند



این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...