داستان کوتاه فراموشی؛ نوشتۀ ماندانا خاتمی

دسته‌بندی: داستانتاریخ انتشار: ۱۳۹۵ آبان ۲, یکشنبه ساعت ۳:۱۸

_چرا دستهایی که مال منه باید باید تو دست یکی دیگه باشه . برای نسخه اش چند خواب اور نوشتم .می بایست زاناکس را ازنیمه شروع کند و سه روز بعد قرص کامل . آخرین نسخه ی آن روز بود و بعد ناله ی خشدار لولا ماند و یک سالن خالی . منشی خداحافظی کرد […]

آخرین پمپ بنزین؛ داستان کوتاهی از شرلی‌ آن‌ گروداستان کوتاه دختر مو فرفری نوشتۀ نازنین عابدین پور