داستان کوتاه غم نوش، نوشتۀ ماندانا خاتمی

دسته‌بندی: داستانتاریخ انتشار: ۱۳۹۴ بهمن ۲۵, یکشنبه ساعت ۱۷:۱۸

اینکه من ازدواج نکرده ام باعث اشفتگی کل خانه شده . خواهرم می گوید از غصه ی من مامان ارتروز زانو گرفته و بابا موهاش سفید شده . بر ای من خنده دار است اگر می گفت بابا قلبش گرفته یا مامان زخم معده شده باز میشد عذاب وجدانی چیزی گرفت. این بود که هر […]

نه، نمردم هنوز؛ داستان کوتاهی از ماندانا خاتمیداستان کوتاه ایما و اشاره‌ها نوشتۀ ولادیمیر ناباکوف