خواب نیمروز؛ داستان کوتاهی از امین عطاردی

دسته‌بندی: فرهنگی و هنریتاریخ انتشار: ۱۳۹۶ فروردین ۸, سه‌شنبه ساعت ۷:۱۰

کنار پنجره زیر نور آفتابی که هر از چندگاهی از پشت ابرها در می آید رو زمین پخش میشوم. حتی اجازه فکر کردن به آوردن متکا و پتو را هم به خودم نمیدهم. پلکهام عجیب سنگین شده اند. آنقدر که تنها پرزهای فرش از لابلایشان پیداست. آرام میشوم. آرامشی که با برخورد پرزهای فرش با […]

آبروداری به شیوه عمه خانم؛ داستان کوتاهی از شهلا ظهوریانداستان کوتاه مهمان؛ نوشته اکرم کریمی