قسم بر صداقت


قسم بر صداقت

ای کفن پوشش زتو ،کافور کتمانش زمن طفلک دل مُرده از تو ،شیره ی جانش زمن مستحق مهر بودن آخرش این می شود کفرِ بی کفاره از او ،غسل وجدانش زمن من علوم عبرتِ عشاق نافهمیده ام پایه های ظلم از غمشاعر:الهام امریاس

ای کفن پوشش زتو ،کافور کتمانش زمن
طفلک دل مُرده از تو ،شیره ی جانش زمن

مستحق مهر بودن آخرش این می شود
کفرِ بی کفاره از او ،غسل وجدانش زمن

من علوم عبرتِ عشاق نافهمیده ام
پایه های ظلم از غم ،طاق ارکانش زمن

کشتی عمر مرا آیا بُوَد نوحی هنوز؟
جفت و ناجفتش از او،و خشم طوفانش زمن

انکسار چشم عشق از من هزاران چهره ساخت
این شکست نور از تو ،لنز جبرانش زمن

هیچکس بر این جوان مرگی نمیخندد ،ولی
خنده های تلخ از تو ،اشک ِپنهانش زمن

بیل بغضت را بگو تا خاک ریزد بر سرم
کندن این گور با تو ،سنگِ پایانش زمن.



ابر سپید:
کمر بسته ی قتل من چون شدی،
ترا شیره ی جان عشق دادمت
کلام دروغی،کجا گفته ام
قسم بر صداقت که می خواهمت
تواز من گریزان و من در پی ات
کجا میروی با که ، می پایمت
به شهد لبانت رقیبان مگس
چه نزدیک و دور ،دوست می دارمت
مزن پنجه بر سینه ی شعر من
تو اوج غروری که می نازمت
مرا بارور کرده چشمان تو
چو عشقی و،از نطفه می زایمت
تو ویران گر تار و پودم شدی
خدایی و بتخانه می سازمت
مزن طعنه بی اعتنایی مکن
که سنگ تو بر سینه می سایمت
چو آفت مرا ریشه کن می کنی
نهالی که در سینه می کارمت.









حتما بخوانید: سایر مطالب گروه شعرنو

برای مشاهده فوری اخبار و مطالب در کانال تلگرام ما عضو شوید!



بیشترین بازدید یک ساعت گذشته


خنده هایی از ته دل/ جدیدترین جوکهای خفن سال