مهدویت در سیره امام هادی(ع)/ امیدی که با جامعه کبیره در دل شیعیان جای گرفت


مهدویت در سیره امام هادی(ع)/ امیدی که با جامعه کبیره در دل شیعیان جای گرفت

امام هادی (ع) با املای زیارت جامعه کبیره، افزون بر ایجاد فضای قوی عاطفی میان شیعیان و امامانشان، تصویری امیدساز از آینده به دست داده و همراه با آن، مهم‌ترین آموزه‌های مهدوی را در جان و دل شیعیان جای می‌دهند.

خبرگزاری شبستان، گروه غدیر و مهدویت: به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت امام هادی(ع)، دهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت و به منظور بررسی تلاش های آن حضرت(ع) در موضوع مهدویت بخشی از مقاله «طرح اندیشه مهدویت در کلمات امام جواد و امام هادی علیهما السلام» مرور می شود:

بحث مهدویت در سخنان امام هادی (ع)

پس از مأمون به تدریج قدرت از دست اشراف عرب و ایرانی خارج شد و به سرداران و سیاست مداران ترک منتقل گردید. انتقال قدرت به انتقال پایتخت نیز انجامید و خلیفه همراه با سرداران ترک خویش به «سامرا» هجرت کرد؛ شهری که سرداران و سربازان ترک در آن اکثریت داشته و به دوراز درگیری و تشنج با عرب ها می توانستند راحت تر زندگی کنند. حضرت هادی (ع) برخلاف پدر در عصر اختناق و زمانۀ تقیه زندگی می کرد. حکومت در ابتدا چندان به امام هادی (ع) که در هفت سالگی به امامت رسیده بود حساسیت نشان نمی داد و حتی تلاش می کرد تا تعیین معلمی مناسب، حضرت هادی (ع) را به گونه ای متفاوت آموزش دهد (مسعودی، 1426: 222 ). امام هادی (ع) تا بیست سالگی در مدینه ماند و در این سنّ از سوی متوکل خلیفه عباسی به سامرا احضار شد. امام تا پایان عمر در این شهر باقی ماند؛ شهری که بیشتر به پادگان سربازان شبیه بود و برای امام هادی(ع) نقش زندانی بزرگ را داشت. [1]

با وجود طولانی بودن مدت امامت حضرت هادی (ع)، شدت تقیه و دشواری ارتباط با ایشان سبب شد تا روایات زیادی از ایشان بر جای نماند. در میان روایات ایشان آموزه های مهدوی کم شمارند که شاید شدت تقیه و کفایت آموزش های پیشین دلیل این مسئله بوده است. آن چه در همین روایات محدود به چشم می خورد توجه خاص به شرایط دشواری است که شیعه در پیش رو خواهد داشت. امام به شیوه های مختلفی تلاش کرده است تا از مشکلات بعدی خبر داده و راه را برای پذیرش وجود فرزندی برای امام حسن عسکری (ع) و امامت او و همچنین پذیرش او به عنوان قائم موعود فراهم کند. مفصل ترین نقل در خصوص مادر امام عصر (ع) از محمد بن بحر شیبانی صحابی امام هادی (ع) نقل شده است که دربرگیرندۀ برخی احوالات و کلمات امام هادی نیز هست (صدوق، 1395: ج 2، 417). در این نقل از مادر امام عصر (ع) با نام نرجس یاد شده که از شاهزادگان رومی بوده که به خواست خویش با سپاه روم همراه شده و در نبرد با مسلمانان به اسارت و بردگی در می آید و سپس توسط فرستاده امام هادی (ع) خریداری شده و در ادامه با حضرت عسکری (ع) ازدواج می کند. [2]

در روایات حضرت هادی (ع) از میان علائم حضرت حجت (ع)، به این علامت اشاره شده که مردم تولد او را انکار خواهند کرد. [3] امام هادی (ع) از انکار عموم، دلیلی برای اثبات تولد امام زمان(ع) می سازد؛ زیرا هنگام از دنیا رفتن امام عسکری (ع)، عامه مردم این گونه می پندارند که ایشان فرزندی ندارد و این انکار عامه، قرینه است بر تولد امام عصر (ع) و دلیلی است بر صحت ادعای آنان که به حضور امامی در پس پرده غیبت باور دارند. امام هادی (ع) در بیشتر دوره امامت خویش گرفتار تقیۀ شدیدی است؛ از این رو، تصریح به نام امامان بعد در روایات ایشان کمتر دیده می شود. امام هادی (ع) با تعبیر «الخلف بعد الخلف» از امام زمان(ع) یاد می کند و نه نام او را و نه نام پدر او را بر زبان نمی آورد. این سخن، فاصله میان امام هادی (ع) تا امام مهدی(ع) را معلوم می کند و این که جانشینی که پس از جانشین امام هادی (ع) خواهد آمد همان موعود الهی است. [4]

در این بیانات از وضعیت متفاوت شیعیان در مواجهه با وضعیت تازۀ امامت خبر داده شده است؛ وضعیتی که در آن شیعیان امام(ع) خود را ندیده، حق نام بردن از او را ندارند و تنها می توانند از او با عنوان «حجت از خاندان پیامبر(ص)» یاد کنند (کلینی، 1407: ج1، 339).

در برخی روایات، حضرت هادی (ع) از امام پس از خود نام می برد و از فرزند او با لقب «قائمی که زمین را عدل و داد پر می کند همان گونه که پر از ظلم و ستم شده بود » یاد می کند. به نظر می رسد که این بیانات احتمالاً در دورۀ آغازین امامت امام هادی (ع) یا اواخر آن صادر شده که امام(ع) گرفتار تقیه نبوده است. [5]

امام هادی (ع) با سخنان اخیر تصویری از عصر غیبت نیز به دست می دهد که البته بیشتر به غیبت صغرا مربوط می شود. از امام هادی (ع) کمتر سخنی در سایر آموزه های مهدوی نقل شده است؛ اموری مانند عصر ظهور و وقایع نزدیک آن و همچنین در مورد ویژگی های حکومت امام عصر (ع) و ترسیم وضعیت پس از رحلت ایشان؛ ولی در میان فرمایشات امام هادی (ع) زیارت جامعه کبیره جایگاهی ویژه دارد؛ زیارتی که باید آن را به حق «منشور اعتقادی شیعه» در زمینه امامت دانست.

در زیارت جامعه چند فقره به روشنی از معارف مهدوی گزارش می دهد؛ فقراتی مانند: «مَکَّنَنِی فِی دَوْلَتکُمْ وَ أَحیَانِی فِی رَجْعَتِکُمْ وَ مَلَّکَنِی فِی أَیَّامِکُمْ»؛ (صدوق، 1413: ج2، 617 ) و در دوران حکومت شما مرا از جایگاهی برخوردار سازد، و در زمان رجعت شما زنده کند، و در روزگار شما مرا قدرت ببخشد.

«محْتَجِبٌ بِذِمَّتِکُمْ معْتَرِفٌ بِکُمْ وَ مُؤْمِنٌ بِإِیَابِکُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِکُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ»؛ (همو: 614) تحت حمایت های شما در امان هستم و به بازگشت شما ایمان دارم، به رجعت شما باور دارم، در انتظار حکومت شما هستم، چشم به راه دولت شمایم.

«یُحْشَرُ فِی زُمْرَتِکُمْ وَ یَکُرُّ فِی رَجْعَتِکُمْ وَ یُمَلَّکُ فِی دَوْلَتِکُمْ وَ یُشَرَّفُ فِی عَافِیَتِکُمْ وَ یُمَکَّنُ فِی أَیَّامِکُمْ وَ تَقَرُّ عیْنُهُ غداً بِرُؤْیَتِکُم»؛ (همو: 615) در میان شما محشور شوم و در رجعت شما بازگردم و در دولت شما قدرت یابم و در دوران عافیت شما به بزرگی برسم و در روزگارتان جایگاهی پیدا کنم و فرداروزی چشمم به دیدارتان روشن شود.

امام هادی (ع) با املای این زیارت، افزون بر ایجاد فضای قوی عاطفی میان شیعیان و امامانشان، تصویری امید ساز از آینده به دست می دهد و همراه با آن، مهم ترین آموزه های مهدوی را در جان و دل شیعیان جای می دهد. همچنین امام با تحکیم سازمان وکالت و تعیین عثمان بن سعید به عنوان سرپرست آن تا عصر غیبت نقشی کلیدی در حفظ انسجام جامعه شیعی و باورهای مهدوی در عصر پرتلاطم غیبت داشت.

پی نوشت ها:

[1] برای درک بهتر‌ از‌ محدودیت‌های‌ حضرت‌ هادی‌( نک: راوندی، 1409‌: 439‌، 444 - 447؛ طوسی، 1411: 129؛ اربلی، 1381: ج2، 413.

البته در مورد احوال مادر امـام زمان( شیخ‌ طوسی‌ افزون‌ بر نقل این رویات در کتاب غیبت‌، روایـتی‌ مـتفاوت‌ نـقل‌ کرده‌ است‌ (طوسی، 1411: 244). در سند هر دو روایت افرادی حاضرند که ما شناختی از ایشان نداریم. از این رو، قضاوت قطعی در ایـن ‌ ‌خـصوص ممکن نیست.

[2] جاسم‌ حسین‌ بر این‌ روایت سه ایراد گرفته است (حسین، بی‌تا: 114): 1. در سال‌های مورد اشـاره جـنگی جدی میان مسلمانان و رومیان‌ رخ نداده و مدرکی بر درخواست امپراتور روم در خصوص آزادی نوه‌ دختریش‌ وجود‌ ندارد، 2. نویسندگان متقدم امامی مانند قمی، کلینی، نوبختی، مسعودی این روایت را نقل نکرده‌اند، 3. کلینی در نقلی ‌‌مـادر‌ امـام زمـان را از اهالی نوبه دانسته (کلینی، 1407: ج1، 323. در سـند روایـت‌ کـلینی‌ نیز‌ افراد ناشناخته حضور دارند) و صدوق نیز در برخی نقل‌ها همین مطلب را آورده است. البته‌ جاسم حسین سند روایت را با توجه اتهام غـلو بـه شـیبانی _ راوی حدیث‌ _ از سوی کشی که‌ از‌ یاران او بوده و همچنین نـجاشی و ابـن داود دچار مشکل می‌داند. اما این اشکالات نمی‌تواند چندان اثری داشته باشد؛ زیرا در متن روایت سخنی از وقوع جنگی سخت مـیان مـسلمانان و رومـیان نیامده‌ و همچنین اشاره‌ای به تقاضای امپراتور روم برای آزادی نوه‌اش نشده اسـت. بر اساس این روایت شاهزاده خانم رومی بدون اطلاع خانواده با سپاهیان همراه شده و دلیلی ندارد که آنـان از هـمراهی‌ او‌ بـا سپاهیان و اسارت به دست مسلمانان مطلع شده باشند. افزون بر ایـن، عـدم نقل مطلب از سوی برخی نویسندگان دلیل عدم اعتماد ایشان به روایت نبوده و نقل آن از سوی‌ صدوق‌ و شـیخ طـوسی مـانع از آن است که ادعا شود که بزرگان حدیث از این روایت اعراض کرده‌‌اند.در پایـان تـوجه بـه این نکته لازم است که نام «نرجس» به‌ عنوان‌ نام مادر امام زمان( در روایت دیـگری نـیز آمـده است (صدوق، 1395: ج2، 426). همچنین نسبت او با امپراتور روم در روایتی از امام عسکری نیز ذکر گردیده است (حـر‌ عـاملی‌، 1425‌: ج3، 569).

[13] عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدِ‌ بْنِ‌ أَیُّوبَ‌ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ( أَنـَّهُ قـَالَ: صـَاحِبُ‏ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ‏ یَقُولُ‏ النَّاسُ‏ إِنَّهُ لَمْ یُولَدْ بَعْدُ؛ از امام هادی‌( نقل‌ شده‌ اسـت کـه فرمود: صاحب این امر کسی است‌ که‌ مردم می‌گویند او به دنیا نیامده اسـت (صـدوق1395: جـ‏2، 382).

[4] عَنْ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ الْغَفَّارِ قَالَ: لَمَّا مَاتَ‌ أَبُو‌ جَعْفَرٍ‌ الثَّانِی( کَتَبَتِ الشِّیعَةُ إِلَى أَبِی الْحـَسَنِ صـَاحِبِ الْعَسْکَرِ ( یَسْأَلُونَهُ عَنِ‌ الْأَمْرِ فَکَتَبَ( الْأَمْرُ لِی‏ مَا دُمْتُ‏ حَیّاً فَإِذَا نـَزَلَتْ بـِی مـَقَادِیرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آتَاکُمُ اللَّهُ الْخَلَفَ‌ مِنِّی‌ وَ‌ أَنَّى لَکُمْ بِالْخَلَفِ بَعْدَ الْخَلَفِ؛ از علی بن عـبدالغفار نـقل شـده‌ است‌ که هنگامی که امام جواد (ع) مرد، شیعه به امام هادی( نـامه نـوشت و از او در مورد‌ امامت‌ پرسش‌ کردند. ایشان نوشت: امامت برای من است تا هنگامی که زنده هستم‌، هـنگامی‌ بـرنامه‌های‌ پروردگار بر من نازل شد، خدا جانشین من را به شما خواهد داد و شـما‌ چـگونه‌ رفتار‌ خواهید کرد با جانشین پس از جانشین (هـمو).

[5] حَدَّثَنَا‌ الصَّقْرُ بْنُ أَبِی دُلَفَ قَالَ‌ سَمِعْتُ‌ عَلِیَّ بْنَ مـُحَمَّدِ بـْنِ عـَلِیٍّ الرِّضَا( یَقُولُ‏ إِنَّ الْإِمَامَ‏ بَعْدِی‏ الْحَسَنُ‏ ابـْنِی‏ وَ‌ بـَعْدَ‌ الْحـَسَنِ ابـْنُهُ الْقـَائِمُ الَّذِی یـَمْلَأُ‌ الْأَرْضَ‌ قِسْطاً‌ وَ عَدْلًا کَمَا‌ مُلِئَتْ‌ جَوْراً وَ ظُلْماً (همو‌: 383‌).در برخی روایات به نام امام حسن عسکری (ع) اشاره شده است، ولی از بیان‌ نسبت‌ جانشین او خودداری شده است: سَمِعْتُ‌ أَبَاالْحَسَنِ‌ الْعـَسْکَرِیَّ( یَقُولُ‏‌ الْخَلَفُ‏‌ مِنْ‏‌ بَعْدِی‏ الْحَسَنُ‏ فَکَیْفَ لَکُمْ‌ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِ الْخَلَفِ فَقُلْتُ وَ لِمَ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ قَالَ إِنَّکُمْ لَا تَرَوْنَ شَخْصَهُ‌- وَ‌ لَا یَحِلُّ لَکُمْ ذِکْرُهُ بِاسْمِهِ فَقُلْتُ‌ فَکَیْفَ‌ نَذْکُرُهُ‌ فَقَالَ‌ قُولُوا‌ الْحـُجَّةُ مـِنْ آلِ‌ مُحَمَّدٍ‌ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ سَلَامُهُ؛ از امام هادی( شنیدم که می‌فرمود: جانشین پس از من، حسن‌ است‌ پس‌ جانشین پس از جانشین برایتان چگونه خواهد‌ بود‌. گفتم‌: چرا‌ فدایت‌ شوم‌. فرمود: به‌راستی شما خـودش را نـمی‌بینید و مجاز نیستید که با نام یادش کنید. گفتم: پس چگونه از او یاد کنیم؟ فرمود: بگویید حجت از خاندان محمد _ درودهای خدا‌ و سلامش بر او باد (کلینی، 1407: ج1، 339).ثُمَ‏ أَنـْتَ‏ یـَا مَوْلَایَ‏ فَقَالَ‏( وَ مِنْ بَعْدِی الْحـَسَنُ ابـْنِی فَکَیْفَ لِلنَّاسِ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ قَالَ فَقُلْتُ وَ کَیْفَ ذَاکَ یَا مَوْلَایَ قَالَ‌ لِأَنَّهُ‌ لَا یُرَى شَخْصُهُ وَ لَا یَحِلُّ ذِکْرُهُ بِاسْمِهِ حَتَّى یَخْرُجَ فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمـَا مـُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً؛ سپس تـو ای سـرورم. پس از آن (امام هادی‌) فرمود‌: و پس از من، حسن فرزندم و مردم با جانشین پس از او چه خواهند کرد؟ گفتم: سرورم! مگر چه وضعیتی خواهد بود.. فرمود: چون خودش‌ را‌ نمی‌بینند و مجاز نیستند که با‌ نامش‌ از او یاد کنند تـا هـنگامی که خروج کرده، زمین را از داد و عدل پر کند همان‌گونه که از ستم و ظلم پر شده بود‌ (صدوق‌، 1398: 82).

برگرفته از «مشرق موعود» پاییز 1395، سال دهم - شماره 39 , غنوی، امیر

پایان پیام/9


تبليغ
تبليغ


کامنت‌ها (0)

امتیاز 0 از 5 بر اساس نظر 0 نفر
کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
امتیاز دهید:
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location