رنگ مات یک شاه


رنگ مات یک شاه

من آن شعارم که چشمهایم تیر خورده است در میان یک خیابان بلند بچه گربه ای که مادرش را گم کرده بود در میان گاز سفید رنگی آخرین نفسش را کشید مادر همه بچه ها را برده بود اما آخری... درست مثل آخرین...

من آن شعارم
که چشمهایم
تیر خورده است
در میان یک خیابان بلند
بچه گربه ای که مادرش را گم کرده بود
در میان گاز سفید رنگی آخرین نفسش را کشید
مادر همه بچه ها را برده بود اما آخری...
درست مثل آخرین حرفِ آزاد
دال
بر اینکه بی رحم است
آزادی
آدمکی برفی
که از دهانش حرفهای سردی بیرون می آید
از دست هایش اما
خون
گرمی می چکد
خاطره ی آخرین برف بازی
درست مثل شعری پیچیده
سطر به سطر
شطرنجی است
که هیچ شاهی در قلعه اش حتی
با رنجی که بر مردمش روا داشته
مات نشده نمانده است.

حتما بخوانید: سایر مطالب گروه شعرنو

برای مشاهده فوری اخبار و مطالب در کانال تلگرام ما عضو شوید!


منتخب امروز

بیشترین بازدید یک ساعت گذشته


چرا جذاب‌ها بیشتر مجرد می‌مانند؟