چون به پای تو نشینم....


چون به پای تو نشینم....

چون به پای تو نشینم ز هوس می‌بوسم هرچه برمن توبگویی که ببوس میبوسم من به صد جان نتوانم زتو شعری گویم باده ی دست تو را همچو عسس میبوسم می گریزم زتو ای دوست چنان دیوانه من به خون دل خود لعل هوس...

چون به پای تو نشینم ز هوس می‌بوسم
هرچه برمن توبگویی که ببوس میبوسم

من به صد جان نتوانم زتو شعری گویم
باده ی دست تو را همچو عسس میبوسم

می گریزم زتو ای دوست چنان دیوانه
من به خون دل خود لعل هوس می‌بوسم

گر مرا از تو جدایی نپذیرد چه کنم؟
خاک پای تو که سر تا به قفس می‌بوسم

در هوای تو دلم تا دو جهان است ،رهی
همه جا بوسه زنم ،دست و نفس می بوسم

همچو گل دامن من تنگ شود بر نگهی
هر کجا خاک قدمهای تو بس می‌بوسم

گر لبم بوسه زند بر لب تو معذورم
که لب بوسه فریبد چو به خس می‌بوسم

من که با داغ تو در کوی توام همره باد
تا ابد داغ تو را بر همه کس می‌بوسم
امین طیبی
غزل 26

حتما بخوانید: سایر مطالب گروه شعرنو

برای مشاهده فوری اخبار و مطالب در کانال تلگرام ما عضو شوید!


منتخب امروز

بیشترین بازدید یک ساعت گذشته


چرا جذاب‌ها بیشتر مجرد می‌مانند؟