هاله ی ارغوانی


هاله ی ارغوانی

در اِنجیل دعای تو، عیسی یِ مطهری ست که از این پیوستگی ، بند بندِ نفسم تازه می شود این یعقوبِ رنجور، یوسف مَنِش وارانه ایستاده تا طور سینای دل را پر از حضور موسایی، و دور از عدم گاهانِ...

در اِنجیل دعای تو، عیسی یِ مطهری ست
که از این پیوستگی ،
بند بندِ نفسم
تازه می شود
این یعقوبِ رنجور، یوسف مَنِش وارانه ایستاده
تا طور سینای دل را
پر از حضور موسایی،

و دور از عدم گاهانِ گناه
حافظانه بسراید
در مشهدِ آلِ سکوت،
کسی چون علف سبزِ سهراب قیام کرده
تا به جسارتِ یک پژواک
رکوع کند
من پیشتر ها می دانستم که زاده ی ماه و خورشیدم و
خونبهای غروب واژه ها
در زایشِ اصیلِ صبر،
بر سنگفرش کلام ،
در گلوی جوهر و بر سینه ی کاغذ های با وجدان
لحظه ها را چون واگُن های زنجیره وار، پشت سر میگزارم

امروز دستم به دامنِ کوه است و پایم بر عرشه ی دریا
اما پیش تو تمام ایمانم
عریان است

من قصه ها را نوشتم و تو بی صدا خواندی
من ابراز کردم و تو آموختی
من آتش گرفتم و تو سوختی


ای هاله ی ارغوانی

تا خدا چقدر مانده؟نه ستاره ام و تو سیاره
من یک ارزوی کوچکم
که به فکر تطهیرِ سجاده ی جانِ
بی جانم ..از کدام روز برای تولدِ شعور جشن میگیرندو چه کسی هلهله خواهد کرد؟
دستان من چون شاخه های انگور
به درگاه نور فرو افتاده و
دلم در کوه طور از پا افتاده
ای تو...دعایی بخوان و طلوعی کن و دَلقی بِکَن و آبی عطا کن
تا این خِرقه ی خشک دیده به شبنمِ تر، معطر شود

سارا سادات پرشاد

هاله ی ارغوانی

از دفتر شعرمهواژه
سایت شعر نو



حتما بخوانید: سایر مطالب گروه شعرنو

برای مشاهده فوری اخبار و مطالب در کانال تلگرام ما عضو شوید!


منتخب امروز

بیشترین بازدید یک ساعت گذشته


خشم اروپایی‌ها از اصرار آمریکا بر مصادره دارایی‌های روسیه