بنام فردا


بنام فردا

از رنجی که می‌بریم زخمی که خورده‌ایم حرفی نمی‌زنیم جایی نمی‌رویم کاری نمی‌کنیم گاهی به رسم سوگ آهی نمی‌کشیم غمگین نمی‌شویم حسرت نمی‌خوریم زآن خاطرات دور حظّی نمی‌بریم سرخوش نمی‌شویم...

از رنجی که می‌بریم
زخمی که خورده‌ایم
حرفی نمی‌زنیم
جایی نمی‌رویم
کاری نمی‌کنیم
گاهی به رسم سوگ
آهی نمی‌کشیم
غمگین نمی‌شویم
حسرت نمی‌خوریم
زآن خاطرات دور
حظّی نمی‌بریم
سرخوش نمی‌شویم
جامی نمی‌زنیم
بر سنگ قبر دوست
حاضر نمی‌شویم
دستی نمی‌کشیم
داغی نمی‌خوریم
همچون پرنده‌ای
در آسمان اسیر
پَر می‌کشم ولی
بالا نمی‌رویم
چرخی نمی‌زنیم
کوچی نمی‌کنیم
شب می‌رود هنوز
یکدم نخفته‌ایم
خوابی ندیده‌ایم
حالی نبُرده‌ایم
با آنکه شنبه شد،
در جمعه مانده‌ایم
عُمری گذشت و ما
راضی نبوده‌ایم
عاشق نگشته‌ایم
جانی نکنده‌ایم
در جستجوی باد
یک جا نشسته‌ایم
راهی نرفته‌ایم
طرحی نداده‌ایم
نوروزگان همه
در خانه مانده‌ایم
عیدی نداده‌ایم
سیبی نخورده‌ایم
رقصی نکرده‌ایم
ما با خدای خویش
خلوت نمی‌کنیم
چون در حضور او
عهدی نبسته‌ایم
قولی نداده‌ایم
باور نکرده‌ایم

آخر نمی‌توان
دَم بر گلایه بست
زخمی نخورد و ماند
کاری نکرد و رفت
دردی که می‌کشیم
آیا نمی‌زند
نقشی به جان ما؟
لحن بیان ما؟
شاید که مُرده‌ایم؟
یا چون جنازه‌ها
بی‌هوش و بی‌حواس
بی‌رنگ و بی‌لُعاب
تنها نشسته‌ایم
چیزی ندیده‌ایم
شعری نخوانده‌ایم


نکته: ترکیب نخستین این شعر از مرحوم جلال آل احمد و نام کتابی از ایشان است. گرچه هیچ ربطی به مضمون کتاب مذکور ندارد.

حتما بخوانید: سایر مطالب گروه شعرنو

برای مشاهده فوری اخبار و مطالب در کانال تلگرام ما عضو شوید!


منتخب امروز

بیشترین بازدید یک ساعت گذشته


اولین عکس از محمد مهدی ایرانمنش 12 ساله آخرین شهید حادثه تروریستی کرمان / صبح امروز به ...