عشق شوهر


عشق شوهر

زمانی عشق شوهر در سرم بود جمال یوسفی در باورم بود زلیخا بودم و زیبا و آنتیک به لپ رژ میکشیدم لب رو ماتیک به پیشانی صفای کاکلی بود به سر سودای یار خوشگلی بود صدای زنگ در چون میشنیدم به سرعت تا دم در...

زمانی عشق شوهر در سرم بود
جمال یوسفی در باورم بود
زلیخا بودم و زیبا و آنتیک
به لپ رژ میکشیدم لب رو ماتیک
به پیشانی صفای کاکلی بود
به سر سودای یار خوشگلی بود
صدای زنگ در چون میشنیدم
به سرعت تا دم در می دویدم
به هر چشمک چرانی، داستانی
رقم می‌خورد با هر قصه خوانی
از آنجایی که من حافظ پرستم
نگار شعر حافظ بود دستم
که یک روزی به ضرب رمل ِ رمال
به من داد آن خدای ناز یک حال
دلم شد شاهراه خواستگاران
به دستم سینی و قندان و فنجان
یکی قیج و یکی گیج و چول
یکی چون من خل و مبهوت و شنگول
یکی مثل ستون برق، دیلاق
یکی کوتَه چو نوزادی به قنداق
یکی تاس و سرش چون هندوانه
یکی با کله و موی زنانه
یکی با یک دماغ بس عقابی
یکی هم با دماغ شیر آبی
یکی مثل هویج قنج خورده
که خود را دست هر دندان سپرده
خلاصه بعد از این چشمک چرانی
شدم صید یکی چشمک پرانی
در اینجا یوسفی آمد جوانی
نگاری، دلبری، شیرین زبانی
هوای شاعری هم در سرش بود
هزاران یار در چشم تَرَش بود
دو چشمانش پر از شهر پریوش
پر از مهتاب و ماه و مهر و مهوش
پر از نسرین و یاس و نسترنها
پر از لبهای سرخ سیم تنها
اگرچه چشمهایش با بتان بود
ولیکن دلبر من هم همان بود
به من دل داد و دل را برد بدجور
شد او غلمان من، من نیز چون حور
دلم رقاصه ی ساز و دهل شد
پر از رقص هزاران دسته گل شد
چو من در سایه ی شوهر خزیدم
هزاران یار دیگر نیز دیدم
خدایا خاک عالم بر سرم شد
که دخترباز عالم شوهرم شد
اگر چه شوهرم با هر نگار است
بغیر از او مرا با کس چه کار است؟
عزیزان هر خری را خر ندانید
خران را همدم و شوهر ندانید





آواز ماندگار؛ تمرین آواز استاد محمدرضا شجریان با همایون در 9 سالگی/ بنازم به این صدا ک...