چون رود


چون رود

چون رود شدم صاف شدم تا نهراسی در لحظه نگاهی سرو پایم بشناسی ای عشق چونان غرق تو گشتم که ندانی در جان و تنم نیست نه هوشی نه حواسی جز داغ غمت نیست به جانم غم دیگر جز دوری تو نیست فراغی و حراسی شبنم...

چون رود شدم صاف شدم تا نهراسی
در لحظه نگاهی سرو پایم بشناسی

ای عشق چونان غرق تو گشتم که ندانی
در جان و تنم نیست نه هوشی نه حواسی

جز داغ غمت نیست به جانم غم دیگر
جز دوری تو نیست فراغی و حراسی

شبنم چِکَد از چَشم غزل گون تو هردم
بر قلبم نحیفم زند آن تیر خلاصی

دلسردم و دلگیر و دل آشفته و تنها
هرگاه ز آشفتگی و درد پٙلاسی

رازی‌ست دل و دلبری و ناز و نوازت
زیرا که نگنجد به همه جبر و ریاضی

صدف؛حیران














حتما بخوانید: سایر مطالب گروه شعرنو

برای مشاهده فوری اخبار و مطالب در کانال تلگرام ما عضو شوید!



بیشترین بازدید یک ساعت گذشته


واکنش توئیتری رائفی پور بعد از حمله ایران به اسرائیل