وداع


وداع

نگاهش سرد و موهایش پریشان خداحافظ نگفت و بی هوا رفت به آغوشش کشیدم در خیالم ودا کردم ولی او بی ودا رفت نگاهم تا دورها سوی او بود چو پنهان شد زِ چشمم روشنا رفت دل مجنون زِ لیلی بی خبر شد بخشکاندش دل...

نگاهش سرد و موهایش پریشان
خداحافظ نگفت و بی هوا رفت
به آغوشش کشیدم در خیالم
ودا کردم ولی او بی ودا رفت
نگاهم تا دورها سوی او بود
چو پنهان شد زِ چشمم روشنا رفت
دل مجنون زِ لیلی بی خبر شد
بخشکاندش دل و تا ریشه ها رفت
زِ هر بادی که می آمد زِ کویی
سراغش را گرفتم کو کجا رفت؟
نبود اما نشانش در برِ کس
که او تنها و از یاران جدا رفت
از آن شب روزگاری رفته دیگر
سپیدی مانده بر موی و سیا رفت
سیاه اما هنوزم بختم از او
سیه چشمی که از کوی وفا رفت
دو صد دفتر نگوید درد هجرش
که از هجرش چه سان بر ما جفا رفت
هنوزم گاه کاهی ساعتی چند
دلم می پرسد از خود کو چرا رفت؟

حتما بخوانید: سایر مطالب گروه شعرنو

برای مشاهده فوری اخبار و مطالب در کانال تلگرام ما عضو شوید!



بیشترین بازدید یک ساعت گذشته


جدیدترین عکس های 00:00 عاشقی با متن های رمانتیک