چشمان قهوه‌ای بی ملاحظه غزلی از میرفواد میرشاه ولد

دسته‌بندی: شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۷ مهر ۲۳, دوشنبه ساعت ۵:۴۲۰ رأیبدون امتیاز
چشمان قهوه‌ای بی ملاحظه غزلی از میرفواد میرشاه ولد

پیوسته گرچه چشم تو، غرقِ خماری است ابروی تو مزارعِ خشخاش کاری است لبخند تو گشایش بختی که باز نیست انگیزه ی همیشه ی شب زنده داری است این چشم هایِ قهوه ایِ بی ملاحظه تلفیقی از نجابت و بی بند و باری است یک لحظه را کنار تو بودن برای من زیباترین بهانه ی […]\ Source

پیوسته گرچه چشم تو، غرقِ خماری است
ابروی تو مزارعِ خشخاش کاری است

لبخند تو گشایش بختی که باز نیست
انگیزه ی همیشه ی شب زنده داری است

این چشم هایِ قهوه ایِ بی ملاحظه
تلفیقی از نجابت و بی بند و باری است

یک لحظه را کنار تو بودن برای من
زیباترین بهانه ی چشم انتظاری است

زل میزنم به سینه ی بی کینه ی تو که
ایوانِ قلب عاشقت آینه کاری است

هرچند در مواجهه با جبر مانده ام
میخواهمت اگر، به خدا اختیاری است

خونِ دلی که می خورم از دست تو شفاست
زخمی که مانده بر تن من یادگاری است

اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...