
آن چنان که استاد مجتبی مینوی در کتاب «نقد حال» در شرح حال خواجه نظامالملک توسی آورده است: «طبقه دهقانان در ایران قبل از اسلام و در مدت چند قرن صدر اسلام عبارت از ملاکین درجه دوم بودند که جزو آزادگان و مردمان اصیل و نجیب محسوب میشدند و در حکم ستون فقرات جامعه بودند که استواری و بقای کلیه اصناف پایینتر یعنی برزگران و پیشهوران و کسبه و غیرهم به وجود ایشان بسته بود و وظیفه اداره کردن ناحیهای که زمینهای ملکیشان در آن بود ارثاً به ایشان مفوض (واگذار) بود و در مرافعات بین مردم قضاوت و حکومت میکردند و هرگاه ولایت مسکونی ایشان معرض حمله میشد به دفاع آن قیام مینمودند و در دوره اسلامی حفظ رسوم و سنن قدیمی ایرانی و فرهنگ و تاریخ و داستانهای ملی را عهدهدار بودند.»
همچنان که استاد مینوی هم گفتهاند دهقانان طبقهای از ساکنان همیشگی و پایبند این آب و خاک بودهاند که معاش آنها بیشتر وابسته به زمین و زمینداری بود. آنان در زمره طبقه حاکمه یا خوانین محسوب نمیشدند اما رعیت و کشاورز بدون زمین هم نبودند. آنان معمولا میزان قابل توجهی زمین و احشام داشتند که زندگی آنان را تامین میکرد و تعدادی کشاورز و شبان نیز از سفره آنان نان میخورد.
برای این دهقانان تداوم آبادانی مزارع و باغها یک اصل بود. نگارنده معتقد است دهقانان نه فقط در چند قرن اول صدر اسلام بلکه تا سده اخیر همچنان در گوشه و کنار ایرانزمین به حیات خود ادامه داده و میدهند. شاید بتوان اصلاحات ارضی دهه ۴۰ شمسی را نقطه عطف کمرنگی دهقانان در تاریخ ایران برشمرد. در مقابل این طبقه، تاریخ ایران شاهد حضور اقوام مهاجم بسیاری بوده است. برخی از این اقوام آمده و در ایران رحل اقامت افکندهاند.
بنابراین آنان حداقل بعد از یکی - دو نسل نمیتوان غیر ایرانی دانست اما گروههایی دیگر قصد ماندن نداشتند فقط با هدف غارتگری روانه شهرهای پر نعمت ایران زمین میشدند. در راس این دسته میتوان از مغولان نام برد. مغولان آن چنان که همگان میدانند ایرانی نبودند و در نتیجه دل در گرو این آب و خاک و آبادانی آن نیز نداشتند.
به گفته مولف تاریخ جهانگشای جوینی یکی از اهالی بخارا پس از واقعه مغول گریخته و به خراسان آمده بود. حال بخارا از او پرسیدند. گفت: «آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند.» آری مغولان با سرزمینی که به آن تعلق نداشتند، چنین کردند. در سطور زیر برخی ویژگیهای دهقانان و مغولان خاطر نشان میشود:
دهقانان ایرانی اهل دوراندیشی بودند. آنان منافع درازمدت جمعی خود و افراد و دنیای پیرامون را بر منفعت فردی که بسیاری اوقات کوتاهمدت هم بود، ترجیح میدادند. دهقان ایرانی قنات حفر میکرد؛ کاری کارستان. گاه باید از دهها کیلومتر دورتر آب را از زیر زمین به درون مزرعه و آبادی هدایت میکرد.
کاری همانند حفر تونلهای مترو امروزی، البته بدون پشتوانه و حمایت حکومتی. ایجاد قنات یک بخش کار بود و نگهداری و لایروبیهای مستمر سالانه آن بخش دیگر. به خاطر همین اندیشههای دهقانی است که برخی قناتها هزاران سال است در نواحی کم آب ما، همچنان فعال و مشغول حیاتبخشی هستند. دهقان ایرانی درخت گردو، زیتون، پسته و... میکاشت که سالهای متمادی مراقبت لازم داشت تا به ثمر نشیند اما وقتی به ثمر مینشست بسیاری از ثمر آن خیر میدیدند. دهقان ایرانی کتاب مینوشت، همانند حکیم بزرگ توس فردوسی که خود اتفاقا از همین طبقه دهقانان بود. او سی سال زحمت کشید و خون جگر خورد تا شاهنامهای بسراید که عجم را زنده کند و سند هویت یک ملت شود. بنای شکوهمندی که آن را در همه این اعصار از باد و باران گزند نبوده و نیست. شاهنامه پشتوانه ماست و ما همه به آن مفتخریم. دهقان ایرانی همشهری دیگر او خواجه نظامالملک توسی بود که مدارس نظامیه را در ۱۲ شهر بزرگ بنیان نهاد و به پرورش نیروی انسانی همت گماشت و چه سرمایهای ارزشمندتر از نیروی انسانی قابل و نمونههای بسیار دیگر...
حال بنگریم آیا یک مغول دل در گرو حفر قنات، کاشت درخت، سرودن شاهنامه یا ایجاد مدارس نظامیه دارد؟ هرگز. او آمده است که بردارد، ببرد و بسوزد. کیسه خود انباشته کند. اگر قنات کور شد بشود. اگر درختها خشک یا از جا کنده شدند، بشوند و اگر شاهنامه و مدارس نظامیه هم نباشند که چه بهتر. اینگونه بهتر میشود یک ملت را به زانو در آورد. او همین امروز را میبیند. منفعت شخصی اولویت اول اوست. اختلاس و احتکار برای او راحت است. جیب او پر باشد و اگر همسایهاش در گرسنگی ماند، مشکل شخصی اوست. غافل از این که مشکلات را همین اندیشههای مغولی امثال او پدید آوردهاند. سوءاستفاده از قدرت و بیشترین بهرهبرداری شخصی از موقعیت برای روزی که به آن دسترسی ندارد، سرلوحه برنامههای اوست، چون این گونه میتواند منافع شخصی کوتاهمدت خود را برآورده سازد. گلیم خود را از آب میکشد و اگر دیگران را آب برد باکی نیست. از او انتظار بیهوده نباید داشت. دوراندیشی کار او نیست؛ چرا که اصولا این آب و خاک مال او نیست.
حافظه تاریخی یک جامعه را نباید دست کم گرفت. امروزه همچنان برخی تداوم سیرت دهقانان ایرانی را در وجود خود نهادینه دارند و برخی دیگر ناخودآگاه روحیات مغولی را که در طول سدهها دهقانان ایرانی با آن مواجه بودهاند، آموختهاند. بدون تردید اگر کفه ترازوی اجتماعی به نفع دهقانان سنگینتر شود، آینده روشن این سرزمین تضمین شده است. امید است این نوشتار کوتاه آینهای فراروی ما قرار دهد تا در آن بنگریم که خود بیشتر از کدام دستهایم؟ دهقان ایرانی یا مغول انیرانی؟»
