
حکایت جوان و پیرمرد در ماه رمضان
در ماه رمضان چند جوان،پیرمردی را دیدند کـه دور از چشم مردم غذا میخورد.
بـه او گفتند:ای پیرمرد مگر روزه نیستی؟
پیرمرد گفت:چرا روزه ام،فقط آب و غذا میخورم.
جوانان خندیدند و گفتند:واقعا؟
پیرمرد گفت: بلی، دروغ نمیگویم، بـه کسی بد نگاه نمیکنم،کسی را مسخره نمیکنم
با کسی با دشنام سخن نمیگویم، کسی را آزرده نمیکنم چشم بـه مال کسی ندارم و…
ولی چون بیماری خاصی دارم متاسفانه نمیتوانم معده را هم روزه دارش کنم.
بعد پیرمرد بـه جوانان گفت: آیا شـما هم روزه هستید؟
یکی از جوانان در حالیکه سرش را از خجالت پایین انداخته بود بـه آرامی گفت: خیر ما
فقط غذا نمیخوریم!!!
ماه رمضان پیشاپیش بر همه ی آنان کـه چشم و دل و زبان و رفتار و کردارشان در خدمتد ، خلق خداست و زمین را آب را و گل و سبزه را و دیگر موجودات را اسیب نمیرسانند و…..خجسته باد.

حکایت کوتاه عشق و افطار
مادرش زولبیا دوست داشت و پدرش بامیه …
نیم کیلو بامیه خرید و نیم کیلو زولبیا و رفت خانه، کلید انداخت، در را باز کرد و رفت سمت آشپزخانه و وسایل سفره افطار را آماده کرد، همه ی چیز را سر جایش گذاشت …
زولبیا، بامیه، پنیر، نان، سبزی و گردو …
نشست سر سفره، دو قاب عکس را آورد !
یکی کنار زولبیا و دیگری کنار بامیه…
محمد رضا مهاجر
حتماً بخوانید: چهل حدیث درباره روزه و روزه داری 2
حکایت چند خط روزه
سیّد شرف الدّین جبل عاملى صاحب کتاب «المراجعات» مى گوید: یکى از مسیحیان ثروتمند لبنان نزدم آمد و گفت: مى خواهم مسلمان شوم، وظیفه ام چیست؟ گفتم: دو رکعت نماز صبح بخوان و سه رکعت نماز مغرب.
گفت: مسلمانان هفده رکعت نماز مى خوانند! گفتم: مسلمانى آن ها یک مقدار قوى شده اسـت، از این جهت پیامبر اسلام براى تازه مسلمانان، بنابر نقل تواریخ، دو رکعت نماز صبح و سه رکعت نماز مغرب را دستور می دادند، اکنون که شـما مسلمان شده اید، همین اعمال را انجام بدهید کافى اسـت. کم کم این شخص تازه مسلمان، قوى شد، و بـه مساجد مى رفت و مانند سایر مسلمانان، نمازهاى پنجگانه را بـه جا مى آورد.
تا اینکه ماه رمضان فرارسید، ایشان سراسیمه نزد من آمد و گفت: آیا من هم باید روزه بگیرم؟ گفتم: خیر، روزه مربوط بـه کهنه مسلمان ها اسـت، مسلمانان صدر اسلام، پس از مدّت طولانى که از بعثت پیامبر گذشت، بـه روزه گرفتن مأمور شدند.
گفت: مى خواهم روزه بگیرم. گفتم: هر اندازه که آمادگى دارى روزه بگیر. همین روش باعث گردید که درسال دوّم، تمام ماه رمضان را روزه گرفت، و اکنون او از مسلمانان نیرومند لبنان اسـت، نماز شبش ترک نمى شود، و مهمترین بودجه ها و کمبودهاى مالى جنوب لبنان را تأمین مى کند.
حکایت شیرین وداع ماه مبارک رمضان
اواخر عمر مرحوم پدر خیلی نحیف، تکیده و رنجور شده بود. ملاقاتهای ایشان کم بودو تلفنی سؤالات را جواب میداد. شرایط جسمی علامه بـه قدری بد بود کـه همواره دکتری درکنار ایشان حضور داشت. روزی از رادیو خوزستان آمدند و با ایشان صحبت کردند کـه شـما دعای سحر را بخوانید کـه بتوانیم این دعا را هر شب از رادیو پخش کنیم. چون علامه نمیتوانست استودیو بروند دستگاه مختصری در خانه آوردند.
ایشان سر تخت نشست، بسیار رنجور و ضعیف شده بود. وقتی نشست ناگهانی گفت: من «دعای وداع ماه رمضان» را می خوانم. دوستانی کـه از رادیو آمده بودند گفتند ما بـه قصد دعای سحر آمدیم. پدرم گفت من بـه نیت شـما کاری ندارم. نیتم این اسـت کـه دعای وداع را بخوانم. اگر مایلید ضبط کنید. اصرار دوستانی کـه از رادیو آمده بودند بـه نتیجه نرسید و بـه علامه گفتند هر طور صلاح می دانید.
مرحوم پدرم ان روز دعای وداع را از حفظ خواند. ایشان قرآن و ادعیه را حفظ بودند. این کـه گفتهام این صدا از بهشت اسـت و مطمئنم این دعا مورد عنایت خداست، چون در شرایط طبیعی خوانده نشد، شـما اگر دعا را گوش کنید بـه فکرتان نمی رسد کـه علامه در اوج ضعف این دعا را می خواند.
مرحوم پدر همان سال فوت کردند و ما متوجه شدیم حکمت اصرارشان بر خواندن دعای وداع چیست. علامه با این دعا هم با ماه رمضان وداع کردند هم با دنیا.
علامه مخبردزفولی ۸ فروردین سال ۱۳۶۵ در روز جمعه هم زمان با بلندشدن صدای الله اکبر اذان جان بـه جان آفرین تسلیم کرد.