
شفقنا – اعظم حاتمی؛ پیامبر اکرم(ص) در حدیث ثقلین، امت اسلام را به تاسی و فرمانبری از قرآن و عترت که همان اهل بیت(ع) است، فرا خوانده و تاکید می کند این دو یادگار ارزشمند نبوی هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا در قیامت سر حوض کوثر بر او وارد می شوند. چندی است که شبهه افکنان این موضوع را مطرح می سازند که شیعیان به عترت و بهره گیری از دستورات اهل بیت(ع) روی آورده و قرآن کریم را مهجور گذاشته اند. در این زمینه شفقنا به گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمین احمد احمدی تبار عضو مجمع عالی تفسیر قرآن و دبیر سابق این مجمع پرداخت که در ادامه می خوانید:
عضو شورای عالی مجمع تفسیر قرآن معتقد است: ما باید اضطرار به قرآن را احساس و نیاز به قرآن را درک کنیم یعنی بفهمیم که ما چه نیازی به قرآن داریم وقتی این نیاز را فهمیدیم با همه وجود دنبال آن می رویم اما تا وقتی احساس نیاز نکردیم سراغ آن نمی رویم.
اساسا ما چه نیازی به قرآن کریم داریم؟
برای روشن شدن این مطلب باید انسان را بشناسیم و ببینیم انسان چه ویژگی هایی دارد که برای او رسالت و وحی مطرح می شود. وقتی به مساله آفرینش انسان نگاه می کنیم، می بینیم که قرآن کریم آفرینش انسان را با این تعبیر آغاز می کند و به فرشتگان می گوید:«انی جاعل فی الارض خلیفه»، فرشتگان با شناختی که از زمین و موجودات زمینی دارند، اعتراضاتی می کنند، اما خداوند می گوید: «من می دانم و شما نمی دانید». لذا انسان موجودی دو بعدی است که یک بعد آن زمینی محض است و بعد دیگر آسمانی است که می خواهد ماموریت خود را را بر روی زمین انجام دهد. بنابراین چون انسان موجود زمینی محض نیست و هدایت تکوینی نمی تواند همه ابعاد وجود او را سیراب کند نیاز به هدایت تشریعی پیدا می کند و نیاز پیدا می کند خداوند برای او پیامبرانی و وحی قرار دهد تا مطالب الهی را به او برسانند. انسان نسبت به موجودات دیگر موجود عجیبی و دارای پیشینه گسترده ای است که وقتی پای در این دنیا می گذارد از لحظه تولد تا پایان زندگی و آغاز مرگ او، همه زندگی انسان نیست و این مقطع تولد و مرگ برشی از حیات جاودانه انسان است که از روح الهی دمیده شده و مراحل و عوالمی را طی کرده تا به این عالم رسیده است و وقتی ماموریت او در این عالم به پایان می رسد، ماموریت او ادامه پیدا می کند. آن چیزی که انسان در این عالم رها می کند همان جسم مادی است که قالبی بوده برای زندگی و حیات در این عالم لذا وقتی این ماموریت پایان می یابد، این روح از بدن جدا شده و عوالم خود را طی می کند تا به عالم جاودانگی می رسد چون انسان این ویژگی را دارد و همه اعمال، رفتار و فکر او در عوالم بعدی تاثیرگذار است لذا این حرکات و رفتار انسان در این دنیا می تواند برای آینده او خوب یا بد بسازد. از سوی دیگر، انسان همه این مسیر را نمی شناسد لذا بر این اساس نیاز به وحی و راهنما پیدا می کند و این نیاز جدی انسان به وحی است و الا اگر قرار بود انسان با تولدش آغاز و با مرگش به پایان برسد، نیاز به وحی و پیامبر نداشت و می توانست مسائل و مشکلات خود را در این دنیا حل کند. به دلیل همین ویژگی هاست که با اضطرار از خداوند می خواهد که هدایتگر و راهنما برای او بفرستد و لذاست که پرسشگر می شود. و خداوند متعال هم عنایت می کند و پیامبران و وحی و کتب آسمانی را می فرستد که بتواند مسائل و مشکلات خود را حل و در مسیر کمال حرکت کند.
بعضا گفته می شود از میان قرآن و عترت که سفارش رسول گرامی اسلام است، بسیاری از اهل تسنن به قرآن اهتمام اما عترت در نزد ایشان مهجور است و بسیاری از اهل تشیع به عترت اهتمام اما قرآن در نزد ایشان مهجور است. آیا این گزاره درست است؟
ما برای رسیدن به کمال نیازمند وحی هستیم و بایستی آن را گرفته و عمل کنیم؛ اما وحی دو قسم است: وحی قرآنی و وحی بیانی. قرآن مجید که برای پیامبر نازل شده و پیامبر آن را برای مردم تلاوت کرده است نیاز به تبیین دارد. قرآن خود این مساله را بیان کرده و خطاب به پیامبر می فرماید: انا انزلنا الیک الذکر، لتبیّن للناس». قرآن کریم کلیّات را بیان کرده است و برای جزئیات نیازمند تبیین است. همواره این سئوال مطرح می شود که آیا پیامبر اکرم(ص) همه قرآن را برای مردم تبیین کرده است؟ با مراجعه به تاریخ می بینیم که پیامبر ۲۳ سال دعوت به اسلام داشته است و در زمان حضور در مکه و مدینه خبری نیست که قرآن تبیین شود تنها دو- سه سال پایانی عمر پیامبر است که جمعیت مسلمانان افزوده و نیازهای آنها مطرح می شود و از پیامبر سئوال می کنند. بنابراین پیامبر اکرم همه قرآن را تبیین نکرده است، در روایات داریم یکی از برنامه های جدی پیامبر این بوده که تمام آیات قرآن را بیان و آن را برای حضرت امیر(ع) قرائت می کرده و لذاست که حضرت علی(ع) در شبانه روز دو مرتبه خدمت پیامبر اکرم(ص) می رسیده و پیامبر تمام بیان قرآن را برای حضرت علی(ع) می فرمود و به ایشان تاکید می کرد که اینها را بنویسد و لذا مکتوبات حضرت علی(ع) که پاسخگوی همه نیازهای انسان تا روز قیامت است، به عنوان ودایع امامت مطرح است و از امامی به امام دیگر منتقل می شده است و امروز این مکتوبات نزد امام زمان(عج) است. این حدیث ثقلین که شیعه و سنی آن را نقل کرده اند، مورد تاکید پیامبر است و لذا این بحثی که گاهی از سوی مخالفان ما مطرح می شود شیعه به کتاب توجه ندارد درست نیست چون شیعه کتاب را همراه با سنت می بیند و معتقد است قرآن کریم قرآن صامت است و نیاز به ناطق دارد که آن هم اهل بیت(ع) هستند و لذا برای اینکه قرآن کریم هدایت کننده باشد باید قرآن صامت در کنار قرآن ناطق قرار گیرد. بنابراین شیعه اگر سراغ امام معصوم می رود به دستور قرآن می رود تا بیان این کتاب را از معصوم دریافت کند اما اگر قرآن بنا باشد به تنهایی باشد نمی تواند برای هرکسی کتاب هدایت باشد. این معنا که شیعه به قرآن بی توجه است صحیح نیست و البته شیعه هرگز زیر بار این معناکه «حسبنا کتاب الله»، نرفته و قرآن را به تنهایی کافی نمی داند و همراه با اهل بیت(ع) می پذیرد.
نشانه ها و آثار مهجوریت قران کریم در سطوح مختلف جامعه چیست؟
مقصود از مهجوریت قرآن در جامعه، عدم تلاوت و قرائت آن نیست، بلکه مهجوریت قرآن به این است که قرآن در جامعه اسلامی، ساری و جاری و موتور محرکه مسلمانان نیست. شاید مهمترین دلیل مهجوریت قرآن، وضعیت انسان معاصر است که در آن، خدا نقشی ندارد و اگر هم صحبت از دین و کتاب آسمانی می کند بر اساس اینکه در همه وجود او رخنه کرده، نیست بلکه تنها لقلقه زبان است بنابراین مادامی صحبت از دین و دیانت می کنند که زندگی آنها بگذرد، اما وقتی بنا شد در بوته آزمایش قرار بگیرند، بسیاری افراد رها می کنند و به دنیای خود می چسبند. شاید اساس مهجوریت قران این باشد که وقتی انسان به زمین هبوط کرد، کم کم فراموش کرد که چه موجودی است و برای چه آمده است و گمان کرد اینجا هدف اوست و بایستی به همه چیزی که می خواهد برسد. آموزه های وحیانی می خواهد دنیا و زمین انسان را در خود هضم نکند بلکه بیاید و به سوی کمال حرکت کند. متاسفانه در دنیای معاصر تمام تلاش دنیای مدرن این است که فکر و ذکر انسان را به دنیا و شهوات مادی قرار دهد لذا انسان امروز به دلیل فراموش کردن خدا، دچار خود فراموش شده و لذا با قرآن و وحی هم بازی می کند.
راه بازگشت به قرآن چیست؟
راه بازگشت به قرآن این است که خود را بشناسیم و پی به سرمایه ها و استعدادهای خود ببریم و بفهمیم این سرمایه و استعدادها را در چه راهی به کار بگیریم، وقتی خودمان را شناختیم می فهمیم دنیا برای ما کوچک است و فراتر از دنیا را خواهیم خواست. میل به جاودانگی یکی از خواسته های ابنای بشر است که خداوند در درون انسانها قرار داده است لذا وقتی انسان نسبت به خود شناخت پیدا کرد با اضطرار و احساس نیاز جدی سراغ وحی می رود و از وحی می خواهد راه را به او نشان دهد و براساس آموزه های وحیانی حرکت خود را تنظیم می کند.
جایگاه قرآن در حوزه های علمیه کجاست؟
هدف اولیه کسانی که وارد حوزه می شوند این است که با وحی و بیان وحی آشنا شوند لذا تحصیلاتی که در حوزه آغاز می کنند مقدماتی برای شناخت بیان وحی است. جلوتر که می رویم احساس یکسری نیازها، خود را جدی تر نشان می دهد به عنوان مثال دانستن احکام شرعی برای مردم از اهمیت ویژه ای برخوردار است فلذا احساس ضرورت نسبت به فقه بیشتر می شود چون فقه بایدها و نبایدها را برای انسان تبیین می کند بنابراین فقیه برای دستیابی به این بایدها و نبایدها به وحی می بایست مراجعه کند لذا جهت گیری های حوزه علمیه قم بیشتر فقه و اصول است و چون این مرحله زمانبر است غالبا در این مراحل می مانند و به مراحل دیگر نمی رسند. این مساله که قرآن در حوزه های علمیه مهجور است یعنی علمی تحت عنوان علوم قرآن و تفسیر قرآن به صورت جدی در حوزه نداشته باشیم، متاسفانه سخن درستی است هرچند تلاش بر این است که این علوم در صدر قرار گیرد چون معتقدیم قرآن هیمنه ای دارد که بر تمامی علوم حوزوی باید همواره گسترده باشد و در این بخش ها تقریبا کم کاری شده است.
تا چه اندازه حوزه های علمیه و روحانیت ما قرآنی است؟
در سال های اخیر بخشی از علمای حوزه وقت و زمان خود را برای تفسیر قرآن و مباحث قرآنی اختصاص دادند و شاگردانی هم تربیت کردند با این همه بخش علوم و تفاسیر قرآنی در حوزه نسبت به فقه همواره بخش لاغری بوده است. البته بخشهای لاغر دیگری در حوزه داریم که شاید لازم است به آنها بیشتر پرداخته شود مانند عقاید، تفسیر قرآن که لازم است از ابتدا یکسری افراد در این حوزه ها ممحض شده و به صورت تخصصی در این بخشها کار کنند. البته الان مراکز فراوانی در حوزه هستند که طلاب را برای سطح دو، سطح سه و سطح چهار در بخش تفسیر قرآن تربیت می کنند.
آیا این کم کاری که فرمودید باعث شده تفسیر جدید و نابی از قرآن نداشته باشیم و همچنان تفاسیر قدیمی را مناط قرار دهیم؟
قرآن کتاب عصرهاست، در هر عصری قرآن می تواند هادی مردم باشد اما بایستی تبیین شود. این کم کاری ها شده اما باید توجه داشت که حوزه های علمیه در طول تاریخ همواره در محدودیت و محذوریت بودند و با زحمت توانستند خود را نگاه داشته و این معارف را ارائه کنند ولذا احساس نیاز به فقه بیشتر بوده است بنابراین به این بخشها بیشتر پرداخته اند اما الان در سایه نظام جمهوری اسلامی باید این حرکت گستردگی بیشتری پیدا کند که البته حرکت هایی هم شروع شده است. حضرت آیت الله جوادی آملی با یک حرص فراوان این مساله را دنبال می کنند که این بحث مطرح شده و در حوزه گستردگی خود را داشته باشد.
شما می فرمائید که قرآن هادی هر عصر و زمانی است و هر عصر و زمانی هم نیازهای مختص خود را دارد و این می طلبد که هر دوسال یکبار تفسیر جدیدی از حوزه های علمیه بیرون بیاید، اما این اتفاق نیفتاده است، چرا؟
تفسیری که مرحوم علامه طباطبایی نگاشتند در یک عصر خوب درخشید و باید هر دو سال و هر پنج سالی یک تفسیر جامع و کاملی ارائه می شد، اکنون هم تفسیر تسنیم آیت الله جوادی آملی، تفسیر بسیار خوبی است اما ابزار کار برای محققین است و خمیرمایه های فراوانی دارد که افرادی باید بنشینند و استفاده کنند و غذایی که قابل استفاده برای عموم مردم باشد، ارائه کنند. حرکت هایی شروع شده که اخیرا هم دیدم یکسری تفسیرهای خوب آموزشی منتشر شده؛ شاید پنج سال دیگر، تفاسیر جدید دیگری را داشته باشیم.
جایگاه قرآن در نزد کارگزاران کجاست و تا چه اندازه کارگزاران و مسئولان نظام قرآنی عمل می کنند؟
نظام حکومتی که داریم برگرفته از آموزه های قرآنی و وحیانی است و شاید همه دشمنی ها با جمهوری اسلامی به خاطر ارائه نوع جدیدی از حکومت است که در دنیا سابقه نداشته و تمام مسائل آنها را به چالش کشیده است. این نظام اگر بخواهند قوی باشد- که متاسفانه در این زمینه کمی ضعف داریم- نیاز به تثبیت دارد و قرآن هم راهکار ارائه می دهد که آن برپاداشتن نماز است. از سوی دیگر برپاداشتن نماز نیازمند یک نظام فکری است. متاسفانه در این حوزه کم کار شده است؛ درباره صورت نماز خیلی کار کردیم اما درباره اثر برپاداشتن نماز در جامعه و به عنوان نظام فکری جامعه کار نشده است. اقامه نماز تنها به خواندن نماز نیست بلکه نماز در جامعه باید پیاده شود یعنی نظام فکری و اعتقادی افراد بایستی با نماز شکل بگیرد و لذا می بینید که در روایات فراوان داریم که اولین چیزی که در قیامت محاسبه می شود نماز است، اگر قبول شد همه اعمال قبول می شود و اگر رد شد، همه اعمال رد می شود. قرآن کریم کار دوم حاکمان در نظام دینی را توزیع ثروت برای همگان عنوان می کند و براساس این نظام فکری در جامعه اسلامی نباید فقیر داشته باشیم. کار سوم امر به معروف و نهی از منکر است که متاسفانه این هم به عنوان یک مساله مورد توجه قرار نگرفته و به خوبی تبیین نشده است. کارگزاران نظام تافته جدابافته نیستند و در حقیقت بخشی از جامعه هستند، این جامعه تا باورهای دینی اش تقویت نشود و توجه به جلب رضایت الهی نداشته باشد، اینها نمی توانند کار خود را به درستی انجام دهند و لذا باید حدود اینها بالا بیاید تا جامعه قرآنی داشته باشیم و سبک آن از قرآن برگرفته شده باشد.
عملکرد صدا و سیما در حوزه قرآن چکونه است؟ آیا شیوه فعلی صدا و سیما به ترویج واقعی مفاهیم قرآن و تدبر و تعمق در آن می انجامد؟
انتظاری که از صدا و سیما داشتیم و داریم این است که بتواند سطح آگاهی های آحاد افراد جامعه را بالا ببرد. متاسفانه صدا و سیما رسالت اصیل خود را به خوبی درک نکرده که بخواهد به آن بپردازد و لذا هر بخشی، افرادی و برخی شبکه ها، تلاش هایی دارند اما اینکه بنشینند فکر جدی و مطالعه جدی برای انجام رسالت خود کنند حداقل در این بحث های قرآنی نمی بینیم. ما بیشتر می بینیم که دنبال طرح قرائت قرآن هستند که حرکت خوبی در سطح جامعه صورت گرفت و ما حفاظ خوبی را داریم اما اینها هدف نیست و مقدمه است. اگر صدا و سیما در حوزه قرآن، از صاحبنظران و گروه های مختلف برای ملموس کردن معارف قرآن برای جامعه نظرخواهی کند، می تواند به آن هدف که حرکت در پرتو قرآن کریم است، نزدیک شود. در جامعه ما خدا کمرنگ شده است و نسل جدیدی که تربیت می شود، خدا را با همه وجود لمس نمی کند لذا رسالت صدا و سیما این است که به این مساله بپردازد و برای این جهت برنامه ریزی کند.
چه کنیم که بین نهضت قرائت و حفظ قرآن کریم و تعمق و تدبر و عمل به قرآن توازن برقرار شود و صرفا در قرائت قرآن که البته ضروریست متوقف نشویم؟
ما باید اضطرار به قرآن را احساس و نیاز به قرآن را درک کنیم یعنی بفهمیم که ما چه نیازی به قرآن داریم وقتی این نیاز را فهمیدیم با همه وجود دنبال آن می رویم اما تا وقتی احساس نیاز نکردیم سراغ آن نمی رویم. اینگونه نیست که قرآن در جامعه ما اینطور باشد بلکه قران در جوامع اهل سنت مهجورتر است، شاید قرآن می خوانند و حافظ قرآن بیشتر دارند، اما این قرآن در زندگی آنها جریان پیدا نکرده است. خارج شدن قرآن از مهجوریت در گرو جریان پیداکردن آن در جامعه و زندگی ماست.
آیا دیگر رسانه های ما توانستند مروج فرهنگ قرآن باشند؟
رسانه های دیگر هم آن طراحی های لازم را ندارند گرچه تلاش می کنند و مساعی جمیله فراوانی دارند اما در برابر این مساعی، سدهایی وجود دارد که باید شکسته شوند. قول هایی که در قرآن داریم بسیار مهم و قابل توجه است و لازم است صدا و سیما و رسانه ها برای رساندن قول ها و شکستن سدها به قرآن مراجعه کنند و شیوه رساندن پیام به مخاطب را باید از آیات و روایات بگیرند. قرآن رسانه هایی که که خبرها را تحریف می کنند یا رسانه هایی که یک خبر را درست عرضه می کند و ضمن آن، زهر خود را می ریزد، را معرفی می کند و نحوه برخورد با آنها را هم به ما نشان می دهد. به نظرم می توان یک نظام رسانه را از قرآن کریم استخراج کرد. رسانه های ما این زیرساخت ها را فراهم نکردند، شور و عشق دارند که کار خود را انجام بدهند، می بینیم که کارهای خود را انجام می دهند، اما به در بسته می خورند.
