جنگ‌های بالکان نسلی از تروریست‌های مسیحی به‌وجود آورده است: تحلیل فارین پالیسی از رشد راست‌گرایان افراطی در اروپا

دسته‌بندی: گوناگون
تاریخ انتشار: ۱۳۹۸ خرداد ۸, چهارشنبه ساعت ۱۹:۰۶۰ رأیبدون امتیاز
جنگ‌های بالکان نسلی از تروریست‌های مسیحی به‌وجود آورده است: تحلیل فارین پالیسی از رشد راست‌گرایان افراطی در اروپا

شفقنا- در سال‌های اخیر عملیات تروریستی و خشونت‌های مذهبی- قومی به‌طرز روزافزونی افزایش یافته؛ و کمتر روز یا هفته‌ای است که خبری از یکی از عملیات خشن تروریست‌ها در فضای رسانه‌ای منتشر نشود. به‌گزارش سرویس ترجمه شفقنا از فارین پالیسی؛ اما این رادیکالیسم و افراطی‌گری و تندروی بی‌تردید ریشه‌هایی دارد؛ و...

شفقنا- در سال‌های اخیر عملیات تروریستی و خشونت‌های مذهبی- قومی به‌طرز روزافزونی افزایش یافته؛ و کمتر روز یا هفته‌ای است که خبری از یکی از عملیات خشن تروریست‌ها در فضای رسانه‌ای منتشر نشود.

به‌گزارش سرویس ترجمه شفقنا از فارین پالیسی؛ اما این رادیکالیسم و افراطی‌گری و تندروی بی‌تردید ریشه‌هایی دارد؛ و اغلب پژوهشگران تاریخی و سیاسی ریشه خشونت‌های امروز را در جنگ‌های بالکان می‌دانند، به‌خصوص جنگ بوسنی- هرزگوین که باعث رادیکالیزه کردن تفکرات راست‌های تندرو شده، تا حدی که حالا دیگر کسی نمی‌تواند جلوی این راست‌های تندرو را بگیرد. درواقع عظیم ابراهیم و حکمت کارچیچ نویسندگان فارین پالیسی در گزارشی به این نتیجه رسیده‌اند که «این جنگ بوسنی بوده که بذر درگیری‌های مذهبی و قومی را یک‌بار دیگر در اروپا کاشته و نفرت آتی را برای اولین بار آبیاری کرده است»

حمله اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان و جنگ‌های داخلی متعاقب آن را یکی از مهم‌ترین ریشه‌های رادیکالیسم و تندروی اسلامی نامیده‌اند. بعدتر، جنگ‌های دیگری چون جنگ چچن و جنگ عراق نیز این راه را ادامه دادند و ریشه‌های رادیکالیسم اسلامی را مستحکم‌تر کردند. اما در این بین یکی از درگیری‌های انتقادبرانگیزی که افراط‌گرایی و تروریسم را شکل داده؛ همواره در این سال‌ها نادیده گرفته شده است؛ و آن چیزی نبوده مگر این واقعیت که «بیشتر افراط‌گرایی دست راستی که کل دنیا را این روزها زیر سیطره گرفته، در کوره جنگ‌های بالکان در دهه ۱۹۹۰، به‌خصوص در جنگ بوسنی پخته شده است».

در این داستان سمت مسلمان این درگیری را همه خوب می‌شناسند: شبه‌نظامیان مسلمان بوسنیایی که هزاران نیروی مسلمان خارجی نیز به آنها پیوسته بودند. برخی از این‌ها تازه‌مسلمانانی بودند که از اروپای غربی به سرزمین بوسنی آمده بودند. بقیه نیز بازماندگان جهاد در افغانستان- که در سال‌های دهه ۱۹۸۰ علیه نیروهای شوروی جنگیده بودند. این نیروهای شبه‌نظامی که از همه‌جای دنیا گرد آمده بودند، در ادامه به شبکه‌ای از اسلام رادیکال در سرتاسر دنیا تبدیل شدند که ارتباطات‌شان ریشه در میدان جنگ بوسنی داشت و بعدتر آن راه را ادامه دادند، تا امروز که خشونت و افراط‌گرایی‌شان را در دنیا خیلی‌ها چشیده‌اند.

این خشونت و افراط‌گرایی البته منحصر به مسلمانان درگیری‌های بوسنی نبود. هزاران هزار شبه‌نظامی نیز آن روزها به مسیحیان ارتدوکس صرب و البته کاتولیک‌های کروات پیوسته بودند. به‌خصوص کروات‌ها که گفته می‌شود نئونازی‌های زیادی از سرتاسر اروپا به آنها جذب شده بودند. دلیل این جذابیت هم چیزی نبود جز سمبل‌ها و نشان‌های دولت خودمختار کروات که بسیار شبیه سمبل‌های فاشیست‌ها و نازیست‌های دوران جنگ دوم جهانی بودند.

بعد از جنگ؛ شبه‌نظامیان داوطلب مسیحی نیز مثل همتایان مسلمان‌شان به کشورها و خانه‌هاشان بازگشتند؛ در حالی‌که رادیکالیزه شده و آماده عملیاتی جدید و دیگر بودند. درصدی از این‌ها در قالب هسته اصلی گروهک‌های دست‌راستی در عرصه سیاسی کشورهاشان جلب و جذب شدند. یکی از بارزترین مثال‌ها در این زمینه حزب راست افراطی فجر یا سحرگاه طلایی یونان است. اعضای کلیدی فجر طلایی در کشتار یا نسل‌کشی سربرنیتسا که در جریان آن حدود هشت‌هزار بوسنیایی مسلمان در سال ۱۹۹۵ قتل عام شدند، شرکت داشتند.

دولت‌های اروپایی متهم هستند که خطرات بالقوه این نظامیان تندروی از جنگ بازگشته برای کشورها و جوامع‌شان را خیلی دیر متوجه شده‌اند و این سهل‌انگاری، تندروهای مسلمان و مسیحی را یکسان شامل است. مثلا در همان یونان، بسیاری از دولتمردان و مردم این کشور شاید به‌دلایل مذهبی و ایدئولوژیک، حاضران در جریان کشتار سربرنیتسا را مورد احترام و تجلیل قرار دادند. این قضیه در دیگر کشورهای اروپایی، ازجمله کشورهای اروپای شرقی چون اوکراین، رومانی و روسیه نیز مشاهده شد، هم‌چنان‌که کشورهای اروپای غربی نیز از این اتهام بری نیستند.

و البته هیچ دولت اروپایی برنامه‌ای برای سروسامان دادن و جامعه‌پذیری و از بین بردن دیدگاه‌های رادیکال این بازگشتگان از میدان‌های نبرد ارائه نداد. انگار اصلا چنین مساله‌ای در این جوامع وجود خارجی نداشت و حتی توجهی نیز به جرایمی که این شبه‌نظامیان در خارج از مرزهای کشورشان مرتکب شده بودند، نشد.

این کوتاهی باعث شد همان اتفاقی که در برخی از سرزمین‌های اسلامی رخ داده بود و منجر به شکل‌گیری تروریست‌های اسلام‌گرا شده بود، در اروپا نیز تکرار شود و شبکه‌های افراط‌گرای رادیکال راستگرای مسیحی شکل بگیرند. فهرست تروریست‌ها و تبلیغ‌کنندگان و به‌عبارتی مروجین ملی‌گرایی رادیکالی که ریشه در جنگ بوسنی دارند یا از این جنگ الهام گرفته‌اند، به‌شکل شگفت‌انگیزی پرشمار است. مروری گذرا بر شماری از چهره‌های شناخته‌شده این جریان در دو دهه گذشته نشان از گستردگی این جریان دارد. چهره‌هایی چون جکی آرکلوف سوئدی معتقد به نوعی تفکرات نئونازیستی که در جنگ بوسنی برای کروات‌ها می‌جنگید؛ و آندره برویک، که در سال ۲۰۱۱ خونبارترین عملیات تروریستی تاریخ نروژ را برنامه‌ریزی کرد، از این دسته‌اند.

آرکلوف، برای مثال، بعد از این‌که توسط دولت بوسنی به جرایم جنگی محکوم شد؛ بعد از یک سال تحت برنامه تبادل زندانیان به سوئد عودت داده شد. اتهام او تنها شکنجه و نسل‌کشی و قتل در بوسنی نبود و او در سوئد نیز پرونده‌هایی داشت که البته همه‌شان به‌دلیل نبود شواهد به نتیجه نرسیده بودند. به‌هرحال او آزاد شد، اما چندی بعد با تشکیل یک گروه نئونازی که یکی از عملیات‌هاشان به قتل دو افسر پلیس انجامید، به زندان افتاد.

بریویک البته برخلاف آرکلوف در جنگ شرکت نکرده بود. او در زمان جنگ بوسنی کم‌سال بود، ولی بعدتر از نظر ایدئولوژیک تحت تعلیم و تاثیر افراط‌گراهای ارتدوکس صرب قرار گرفت؛ که به‌شدت درباره جنگ ابدی جوامع مسیحی و مسلمان تبلیغ و لفاظی می‌کنند؛ که از این نظر می‌توان آن را دارای ریشه مشابه با اغلب گروه‌های دست‌راستی اروپا نامید.

نبرد ابدی جوامع مسلمان و مسیحی به‌خصوص در منطقه بالکان سابقه‌ای دیرینه دارد. به‌عنوان مثال می‌توان به صحبت‌های رادوان کراچیچ اشاره کرد که در زمان جنگ بوسنی رهبر صرب‌ها بود: «مسلمانان دلشان نمی‌خواهد بوسنی به‌صورت کنفدراسیون و توسط صرب‌ها، کروات‌ها و مسلمانان اداره شود. آنان تمام بوسنی و هرزگوین را برای خودشان می‌خواهند. آن‌ها حتی با بالا بردن نرخ تولدهاشان هم می‌خواهند در آینده بوسنی را تبدیل کنند به یک منطقه متعلق به مسلمانان. و از ترک‌های ساکن آلمان نیز خواسته‌اند به بوسنی رفته و آنان را در ساختن جامعه اسلامی‌شان کمک کنند. مادام که مسلمانان این سیاست را ادامه دهند، ما نیز علیه‌شان خواهیم جنگید».

این همان دیدگاهی‌ست که باعث بروز نسل‌کشی‌ها و کشتارهای بیرحمانه زیادی در جریان جنگ بوسنی، به‌خصوص از جانب صرب‌ها شد؛ و امروزه نیز در بسیاری از احزاب دست‌راستی اروپا و حتی آمریکا در قالب نظریه جایگزینی بزرگ جلوه‌گر شده است. نظریه‌ای بر این مبنا که «مسلمانان با مهاجرت یا از هر طریق دیگری قصد دارند تمدن، فرهنگ و حتی نژاد اروپای سفید را در اقلیت قرار دهند»؛ و بدین‌گونه هر برخورد خشونتباری را با مسلمانان توجیه می‌کنند.

برویک صراحتا بارها به ریشه تفکر بالکانی‌اش اشاره کرده؛ و در مانیفستش، کراچیچ (فرمانده جنایتکار صرب‌ها) را تحسین می‌کند: «او به‌خاطر تلاش‌هایش برای بیرون راندن مسلمانان از صربستان تا ابد در یادها خواهد ماند، مثل جنگجویان صلیبی و دیگر قهرمانان جنگی اروپا». در حقیقت مروری بر کلمات و واژه‌هایی که این تروریست به‌کار می‌برد نشانی آشگار از پیوستگی ملی‌گرایی صرب‌ها در دهه ۱۹۹۰ و افراط‌گرایی دست‌راستی امروز دارد.

اما شاید مهم‌ترین میراث جنگ‌های بالکان برای دنیای امروز، بیش و پیش از این‌که بازگشت مبارزان تندروی آن جنگ به شهرها و کشورهاشان باشد، به‌نوعی توهمی‌کردن و تصویری‌کردن جنگ باشد که اروپا از ورای این تصاویر پیش چشم دنیا قرار گرفته بود. در واقع جنگ‌های بالکان و به‌خصوص جنگ بوسنی هرزگوین، بعد از جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۰، یکی از اولین جنگ‌هایی بود که تصاویرش را اغلب به‌طور زنده جهانیان به تماشا نشستند. تصاویری بی‌رحمانه از نسل‌کشی مسلمانان توسط صرب‌ها- و کروات‌ها. تصاویری از شکنجه، تجاوز، قتل و البته سوزاندن میراث فرهنگی و مذهبی یک ملت؛ که دنیای موسوم به دنیای آزاد خونسردانه به تماشا نشسته بود. بله؛ دنیای آزاد حین تماشای این تصاویر هراسان بود، اما به‌هرحال این تصاویر را تماشا می‌کرد، خیلی منفعل و بی‌ابن‌که کاری ازش براید یا بخواهد کاری انجام دهد.

اگر ایالات متحده و دیگر کشورهای غربی تنها پنج سال دیگر مقابل صرب‌ها صبوری به خرج داده و از ورود به صحنه نبرد خودداری می‌کردند، بی‌تردید تصاویر به‌یادمانده از آن جنگ با امروز تفاوت می‌داشت. اما بالاخره یک دهه بعد از آن جنگ جهانیان تصاویر دادگاه‌های جنایتکاران جنگی را نیز بر صفحه تلویزیون دیدند؛ تا عدالت نیز جایی در این دنیای توهمی و تصویری به‌خود اختصاص دهد. اما فارغ از چیزی که بعدها اتفاق افتاد؛ تصویرهای نسل‌کشی و کشتارهایی که مردمان به‌طور مستقیم و زنده از بوسنی می‌دیدند، یکی از عوامل اصلی و مهم بسیج کردن نیروهای تندرو و افراطی طرفین بود. جنگی که از نقاط محوری تاریخ اروپا بود؛ بیشتر از این نظر که جنایتکاران و فاشیست‌ها را مستقیم و زنده و باشکوه در تلویزیون به نمایش گذاشت.

انتهای پیام

fa.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | اینستاگرام | تلگرام

اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...