39 سال از آغازِ جنگِ تحمیلی علیه ایران گذشت؛ جنگی که اگرچه هشت سال به طول انجامید؛ اما میتوان تبلورِ عشق را در تمامی لحظاتِ آن مشاهده کرد؛ اما این رخداد تاثیرات بسیار بر هنرِ ایران و بهویژه موسیقی گذاشت و سبب شد تا آثاری مهم و ماندگار در این حوزه خلق شود. در دورانِ بعد از انقلاب با وجودِ آنکه موسیقی چندان مورد وثوق نبود؛ اما بسیاری از هنرمندانِ این حوزه که نامهای بزرگی نیز در میانشان پیدا میشود، در خطِ مقدم جبهه حضور پیدا کردند.

ارکستر سمفونیک تهران
ارکستر سمفونیکِ تهران بارها در خطِ مقدمِ جبهه حضور یافت. اعضای این ارکستر در نخستین سفرشان در چهار اتوبوس رهسپارِ اهواز شدند که در همان شهر ماندگار شده و نتوانستند جلوتر بروند. بعد از آن راهِ بهتر را در این دیدند که ارکستر را جمعوجور کرده و ارکستر را تنها سازهای بادی و مسی که قدرت صدایشان بیشتر است همراهی کند. اجراهای ارکستر در قلب جبههها بود و نوازندگان چند قدمی تا خط مقدم فاصله داشتند و این امر تا سال ۱۳۶۷ تداوم داشت.
رهبران ارکستر در این اجراها نادر مرتضیپور و «ابراهیم نظری» بودند و در جبهههای «حاج عمران»، «فاو»، «شلمچه» و چند منطقه دیگر حضور یافتند. تنها در یکی از برنامههای این ارکستر، هزار رزمنده به تماشا نشستند. آخرین اجرای ارکستر در «حلبچه» بود و «محمدرضا جعفری» صدابردار و مهرداد کاظمی در آن برنامه شیمیایی شدند.

کیخسروپورناظری
کیخسرو پورناظری نیز دیگر هنرمندی است که در سالهای جنگ به خط مقدم رفت و در اردوگاهها و سنگرهای رزمندگان به اجرای برنامه پرداخت. او با همراهی گروه شمس به جبهه کرمانشاه و غرب (پادگانهای قلعهشاهین و اسلامآباد غرب و سنگرهای نزدیک سومار و سرپلزهاب) رفتند و در سالهای آغازین جنگ قریبِ 20 کنسرت اجرا کردند. بسیاری از آن قطعات بعدتر در آلبوم «صدای سخنِ عشق» منتشر شد؛ هرچند که شهرام ناظری گروه را در آن اجراها همراهی نمیکرد. از جمله قطعاتِ اجرا شدهی این گروه میتوان به «مردانِ خدا» اشاره کرد.
شادروان سید خلیل عالینژاد، علیاکبر مرادی، گلنظر عزیزی، عبدالرضا رهنما و خودِ کیخسرو پورناظری به همراهِ کیهان و کامرانِ کلهر نوازندگان این گروه بودند و سید مرتضی شریفیان هم خواننده ما بود. «کیخسرو پورناظری» دربارهی این اجراها میگوید: «ما تمریناتمان را در اداره ارشاد کرمانشاه انجام میدادیم. با مدیریت همان مرکز موضوع را مطرح کردیم و آنها هم تماس گرفتند و با مسئولین وزارت ارشاد در تهران صحبت کردند. بعد به ما گفتند که مجوز آماده شده است. مینیبوس و راهنما در اختیارمان قرار دادند و سفرهایمان شروع شد.»
کیهان کلهر
کیهان کلهر و برادرش هم در گروه «شمس» حضور داشتند. «کیهان کلهر» در خاطرهای از آن دوران گفته است: «ما را خط اول نمی بردند، پادگانهایی میرفتیم که به خط مقدم نزدیک بود و آنجا سربازان یا کسانی که می خواستند به مرخصی بروند، جمع میشدند. البته صدای توپ و تانک را میشنیدیم.» کلهر تعریف میکند که با رزمندگان غذای سربازی میخوردند و شب در پادگانها میماندند.
«کامران کلهر» بعدتر شهید شد و حسین علیزاده قطعهی «سوگ» که در تیتراژ سریال «زیر تیغ» نیز مورد استفاده گرفته را به او تقدیم کرد.
محمدرضا لطفی
با آغاز جنگ تحمیلی، ساز محمدرضا لطفی هم رنگ و بوی جنگ به خود گرفت، خودش در این باره گفته است: «میخواستم حال و هوای جنگ را از نزدیک ببینم، به اهواز رفتم. در این شهر ۵ـ۶ نفر بیشتر نمانده بودند، یک ساندویچفروشی هم بود که فقط برای همان افراد کالباس و ساندویچ داشت و اگر کسی آنها را میخرید دیگر در شهر غذا هم نبود، میخواستم در اهواز کنسرت بگذارم و در این باره با شجریان هم صحبت کردم، او هم راضی بود. آن موقع مقام معظم رهبری، اگر اشتباه نکنم مسؤولیتی در جهاد سازندگی داشتند و امام جمعه تهران هم بودند، بنده نامهای به ایشان نوشتم که دستور دهند از کنسرت ما حمایت کنند و تمامی حکایتها را برای ایشان نوشتم، اتفاقاً یادم هست زیر همان نامه خطاب به رئیس دانشگاه تهران نوشتند که اقدام شود.»
او همچنین گفته است: «یکی از دوستان ما در همان سفر با شهید چمران شهید شد، اول ۵ نفر بودیم، آقای ناصر پلنگی و دو نفر دانشجو هم بودند، خودم هم که رانندگی میکردم یکدفعه هواپیماهای توپولف پایین آمد، گفتم بچهها کارمان تمام شد، اما با فاصله شاید کمتر از ۱۰ متری از بالای ماشین ما بیصدا رد شد.»
حسین زمان
آنزمان که جنگ شروع میشود، حسین زمان تحصیلاتِ خود در خارج از کشور رها کرده و به جبهه میرود. او تمامِ هشت سالِ جنگ را در جبهه ماند و تعدادی از دوستانِ مشترکِ خود را نیز از دست داد. خودش خاطرهی آن روزها را اینگونه میگوید: «یادم میآید یک ماه در جزیره مجنون محاصره شده بودیم و من تنها یک ضبط صوت کوچک داشتم که هر روز با صدای استاد شجریان خلوت میکردم و بعد از بارش خمپاره و گلوله توپخانهها با موسیقی و صدای ایشان آرامش پیدا میکردم.»
مهرداد کاظمی
مهرداد کاظمی یکی از خوانندگان اصلی ارکستر سمفونیک در زمانِ جنگ بود که به سختی شیمیایی شده و ۹۰ درصد شُشهایش از بین رفت. در «سومار» یکی از رزمندگان سربندش را باز کرد و به سرِ مهرداد کاظمی بست و گفت: «تو از من رزمندهتر هستی و موجب بالا رفتن روحیه ما میشوی.»
محمد گلریز
محمد گلریز جز معدود هنرمندانی است که به شکلِ مداوم در جبهه حضور داشته است. خودش تعریف کرده که گاهی برای رزمندگان میخوانده و یکبار یکی از رزمندگان با تعجب به دوستش میگوید: «چقدر خوب ادای گلریز رو درمیاره».
مهران مدیری
مهران مدیری که این روزها کنسرتش در خارج از کشور در حالِ برگزاری است نیز یکی دیگر از کسانی است که در جبهه حضور داشته است. او در سال 64 درشهر پاوه هم میجنگید و هم تئاتر اجرا میکرد . او گفته است: «تک تک بچههای جنگ عجیب بودند؛ آنچه که من از نزدیک دیدم بسیار شگفتانگیز بود. آنها باور واقعی به کاری که میکردند، داشتند. در عملیات مرصاد هر کارى از دستم بر مى آمد کردم. زدن آرپی چى، اجراى نمایش براى رزمندهها در سنگر و حتى زدن سنگ از راه دور به دشمن»
سعید شهروز
سعید شهروز -خوانندهی موسیقی پاپ- نیز از جمله دیگر هنرمندانی است که 14 سالگی و با دستکاری شناسنامهاش به جبهه رفته است. او در همان زمان در جبههها میخوانده، او اما تا سالها این حضورش را مخفی کرده است، چون اعتقاد دارد: «وقتی شما بگویید که جنگ بودم با تبصرهای برایتان اتفاقی رخ میدهد و شاید اغماضی در حقتان کنند. هیچ وقت نخواستم از حضورم در جبهه رانتخواری کنم چون نمیخواهم از آن فضای پاک و پرافتخار برای خواندن یک تیتراژِ بیشتر یا اجرای چند کنسرت بیشتر سوءاستفاده کنم.»
او حالا جانباز جنگی است و غیر از ترکشهایی که در بدن دارد، از لحاظ روحی نیز با آسیب روبهروست.
نوحهخوانانِ جنگ
اما در جنگ کسانی بودند که موزیسین نبودند؛ اما نوحهخوان بوده و در آنجا موسیقی حماسی مذهبی اجرا میکردند که شناختهترینشان صادق آهنگران و غلام کویتیپور و... هستند که نقش مهمی در قوام و شکلگیری این نوع موسیقی حماسی داشتند و در اشعار آنان، موتیفها و تمهای موسیقی عزاداری بومی (مناطق جنوبی ایران) کاملاً آشکار است.

ارکستر سمفونیکِ تهران بارها در خطِ مقدمِ جبهه حضور یافت. اعضای این ارکستر در نخستین سفرشان در چهار اتوبوس رهسپارِ اهواز شدند که در همان شهر ماندگار شده و نتوانستند جلوتر بروند. بعد از آن راهِ بهتر را در این دیدند که ارکستر را جمعوجور کرده و ارکستر را تنها سازهای بادی و مسی که قدرت صدایشان بیشتر است همراهی کند. اجراهای ارکستر در قلب جبههها بود و نوازندگان چند قدمی تا خط مقدم فاصله داشتند و این امر تا سال ۱۳۶۷ تداوم داشت.
رهبران ارکستر در این اجراها نادر مرتضیپور و «ابراهیم نظری» بودند و در جبهههای «حاج عمران»، «فاو»، «شلمچه» و چند منطقه دیگر حضور یافتند. تنها در یکی از برنامههای این ارکستر، هزار رزمنده به تماشا نشستند. آخرین اجرای ارکستر در «حلبچه» بود و «محمدرضا جعفری» صدابردار و مهرداد کاظمی در آن برنامه شیمیایی شدند.

کیخسرو پورناظری نیز دیگر هنرمندی است که در سالهای جنگ به خط مقدم رفت و در اردوگاهها و سنگرهای رزمندگان به اجرای برنامه پرداخت. او با همراهی گروه شمس به جبهه کرمانشاه و غرب (پادگانهای قلعهشاهین و اسلامآباد غرب و سنگرهای نزدیک سومار و سرپلزهاب) رفتند و در سالهای آغازین جنگ قریبِ 20 کنسرت اجرا کردند. بسیاری از آن قطعات بعدتر در آلبوم «صدای سخنِ عشق» منتشر شد؛ هرچند که شهرام ناظری گروه را در آن اجراها همراهی نمیکرد. از جمله قطعاتِ اجرا شدهی این گروه میتوان به «مردانِ خدا» اشاره کرد.
شادروان سید خلیل عالینژاد، علیاکبر مرادی، گلنظر عزیزی، عبدالرضا رهنما و خودِ کیخسرو پورناظری به همراهِ کیهان و کامرانِ کلهر نوازندگان این گروه بودند و سید مرتضی شریفیان هم خواننده ما بود. «کیخسرو پورناظری» دربارهی این اجراها میگوید: «ما تمریناتمان را در اداره ارشاد کرمانشاه انجام میدادیم. با مدیریت همان مرکز موضوع را مطرح کردیم و آنها هم تماس گرفتند و با مسئولین وزارت ارشاد در تهران صحبت کردند. بعد به ما گفتند که مجوز آماده شده است. مینیبوس و راهنما در اختیارمان قرار دادند و سفرهایمان شروع شد.»

کیهان کلهر و برادرش هم در گروه «شمس» حضور داشتند. «کیهان کلهر» در خاطرهای از آن دوران گفته است: «ما را خط اول نمی بردند، پادگانهایی میرفتیم که به خط مقدم نزدیک بود و آنجا سربازان یا کسانی که می خواستند به مرخصی بروند، جمع میشدند. البته صدای توپ و تانک را میشنیدیم.» کلهر تعریف میکند که با رزمندگان غذای سربازی میخوردند و شب در پادگانها میماندند.
«کامران کلهر» بعدتر شهید شد و حسین علیزاده قطعهی «سوگ» که در تیتراژ سریال «زیر تیغ» نیز مورد استفاده گرفته را به او تقدیم کرد.

با آغاز جنگ تحمیلی، ساز محمدرضا لطفی هم رنگ و بوی جنگ به خود گرفت، خودش در این باره گفته است: «میخواستم حال و هوای جنگ را از نزدیک ببینم، به اهواز رفتم. در این شهر ۵ـ۶ نفر بیشتر نمانده بودند، یک ساندویچفروشی هم بود که فقط برای همان افراد کالباس و ساندویچ داشت و اگر کسی آنها را میخرید دیگر در شهر غذا هم نبود، میخواستم در اهواز کنسرت بگذارم و در این باره با شجریان هم صحبت کردم، او هم راضی بود. آن موقع مقام معظم رهبری، اگر اشتباه نکنم مسؤولیتی در جهاد سازندگی داشتند و امام جمعه تهران هم بودند، بنده نامهای به ایشان نوشتم که دستور دهند از کنسرت ما حمایت کنند و تمامی حکایتها را برای ایشان نوشتم، اتفاقاً یادم هست زیر همان نامه خطاب به رئیس دانشگاه تهران نوشتند که اقدام شود.»
او همچنین گفته است: «یکی از دوستان ما در همان سفر با شهید چمران شهید شد، اول ۵ نفر بودیم، آقای ناصر پلنگی و دو نفر دانشجو هم بودند، خودم هم که رانندگی میکردم یکدفعه هواپیماهای توپولف پایین آمد، گفتم بچهها کارمان تمام شد، اما با فاصله شاید کمتر از ۱۰ متری از بالای ماشین ما بیصدا رد شد.»

آنزمان که جنگ شروع میشود، حسین زمان تحصیلاتِ خود در خارج از کشور رها کرده و به جبهه میرود. او تمامِ هشت سالِ جنگ را در جبهه ماند و تعدادی از دوستانِ مشترکِ خود را نیز از دست داد. خودش خاطرهی آن روزها را اینگونه میگوید: «یادم میآید یک ماه در جزیره مجنون محاصره شده بودیم و من تنها یک ضبط صوت کوچک داشتم که هر روز با صدای استاد شجریان خلوت میکردم و بعد از بارش خمپاره و گلوله توپخانهها با موسیقی و صدای ایشان آرامش پیدا میکردم.»

مهرداد کاظمی یکی از خوانندگان اصلی ارکستر سمفونیک در زمانِ جنگ بود که به سختی شیمیایی شده و ۹۰ درصد شُشهایش از بین رفت. در «سومار» یکی از رزمندگان سربندش را باز کرد و به سرِ مهرداد کاظمی بست و گفت: «تو از من رزمندهتر هستی و موجب بالا رفتن روحیه ما میشوی.»

محمد گلریز جز معدود هنرمندانی است که به شکلِ مداوم در جبهه حضور داشته است. خودش تعریف کرده که گاهی برای رزمندگان میخوانده و یکبار یکی از رزمندگان با تعجب به دوستش میگوید: «چقدر خوب ادای گلریز رو درمیاره».

مهران مدیری که این روزها کنسرتش در خارج از کشور در حالِ برگزاری است نیز یکی دیگر از کسانی است که در جبهه حضور داشته است. او در سال 64 درشهر پاوه هم میجنگید و هم تئاتر اجرا میکرد . او گفته است: «تک تک بچههای جنگ عجیب بودند؛ آنچه که من از نزدیک دیدم بسیار شگفتانگیز بود. آنها باور واقعی به کاری که میکردند، داشتند. در عملیات مرصاد هر کارى از دستم بر مى آمد کردم. زدن آرپی چى، اجراى نمایش براى رزمندهها در سنگر و حتى زدن سنگ از راه دور به دشمن»

سعید شهروز -خوانندهی موسیقی پاپ- نیز از جمله دیگر هنرمندانی است که 14 سالگی و با دستکاری شناسنامهاش به جبهه رفته است. او در همان زمان در جبههها میخوانده، او اما تا سالها این حضورش را مخفی کرده است، چون اعتقاد دارد: «وقتی شما بگویید که جنگ بودم با تبصرهای برایتان اتفاقی رخ میدهد و شاید اغماضی در حقتان کنند. هیچ وقت نخواستم از حضورم در جبهه رانتخواری کنم چون نمیخواهم از آن فضای پاک و پرافتخار برای خواندن یک تیتراژِ بیشتر یا اجرای چند کنسرت بیشتر سوءاستفاده کنم.»
او حالا جانباز جنگی است و غیر از ترکشهایی که در بدن دارد، از لحاظ روحی نیز با آسیب روبهروست.

اما در جنگ کسانی بودند که موزیسین نبودند؛ اما نوحهخوان بوده و در آنجا موسیقی حماسی مذهبی اجرا میکردند که شناختهترینشان صادق آهنگران و غلام کویتیپور و... هستند که نقش مهمی در قوام و شکلگیری این نوع موسیقی حماسی داشتند و در اشعار آنان، موتیفها و تمهای موسیقی عزاداری بومی (مناطق جنوبی ایران) کاملاً آشکار است.
اثری از:
سایت موسیقی ما
گزارش:
سما بابایی
کاور ویدیو:

تدوین:
بهار احمدی
آدرس فایل 480:
http://dl.musicema.com/video/Musicema/Defa%20Moghaddas/NoteHaye%20Defa%20Mogh...
آدرس فایل 720:
http://dl.musicema.com/video/Musicema/Defa%20Moghaddas/NoteHaye%20Defa%20Mogh...
آدرس فایل 1080:
http://dl.musicema.com/video/Musicema/Defa%20Moghaddas/NoteHaye%20Defa%20Mogh...
نقش هنرمندان موسیقی در هشت سال جنگ تحمیلی چه بود؟
توضیحات:
گفتار متن: وحید لشکری و سیامک قلی زاده