گروه خانواده؛ راضیه ابراهیمی: کاروان ما هفت نفره است. خانواده سه نفره خودمان و خانواده چهار نفره خواهر همسر. ترکیب این کاروان از همه بیشتر برای محمد طاهای پنج و نیم سالهام لذت بخش است. چرا که محبوبترین همبازیاش یعنی ریحانه نُه ساله هم در این سفر همراه ماست و همین باعث شده بود که امسال نگرانی کمتری داشته باشم نسبت به اینکه گاهی در برخی شرایط غیر قابل پیش بینی این سفر، پسرم حوصلهاش سربرود.
اما امسال نگرانیهای جدیدی داشتیم. ازهمان موقع استقرار برای صرف اولین ناهار سفر در یادمان بین راهیِ شهدای عمیات مرصاد بعداز شهر ماهیدشت، اخبارهای رسمی و غیر رسمی رسیده از دوستان و آشنایان همگی تاکید میکردند بر ازدحام بیش از حد زوّار اربعینی امسال و گرمای بیش از اندازه هوا که امسال بیداد میکند. همگی به بیانی میگفتند اگر هنوز عازم نشدهاید در تصمیمتان بیشتر تامّل کنید، اگر هم میروید بچه با خود نبرید و اگر هم بچه می برید حداقل با این آمادگی ذهنی بروید که امسال باید خودتان را برای شرایط سختتری نسبت به سالهای قبل مهیّا کنید و تاکید میکردند به شروع این سختی از همین رد شدن از مرز و ساعتها معطلی و کلافگی در اوج گرما. با خودمان گفتیم بچهها را که همراه خودمان میبریم خدا کمکمان میکند و امام حسین (ع) به برکت حضور این زائرهای کوچیک حتما حواسش به ما هم هست. هر لحظه هم توی دلمان بچهها را بین خودمان و خدا واسطه میکردیم که به خاطر آنها خداوند به ما نظر لطف بیندازد و نیت کرده بودیم خادمین این زائران کوچیک باشیم.
شنیدن اخبار هجده ساعت بسته بودن مرز چزابه در روزهای قبل، باعث شد که مسیرمان را به سمت مرز مهران تغییر دهیم. علیرغم اینکه تقریبا پیش بینی این مشکلات چند ساعته را تا حدودی کرده بودیم و با خودمان مثلا چند وسیله سرگرمی کمحجم ولی جالب برای پسرم به همراه داشتیم.
یکی از دوستان همسرم که دررمرز مهران خادم بود،گفته بود اینجا از حدود ساعت هشت شب تا حوالی ساعت دو نیمه شب، جمعیت ریزش دارد و معطلی عبور از مرز در این ساعات به حداقل میرسد.
لهجهاش زاینده رود را داد میزد. پسر جوانی در حال ضبط استوری، میگفت:" الان ساعت دوازده شب، جمعیت رَوونِ روون هست در مرز. پیشنهاد میدم اگر قصد اومدن دارید حدود همین ساعت بیاید". خوشحال بود از اینکه توانسته بود مثل خودِ ما گیتهای بازرسی را نیم ساعته رد کند و درست هم میگفت. کلّ زمانی که صرف عبور ما از مرز و سوارشدنمان در وَنهای مهران به نجف شد از ساعت دوازده و پانزده دقیقه شب تا ساعت یک و پنجاه دقیقه نیمه شب بود. آن هم در یک هوای خوب و خنک شبانگاهی.
جالب بود که بعد از عبور از مرز، هر چقدر جلوتر میرفتیم، قیمتها پایینتر میرفت. به گونهای که با کمی جلوتر رفتن از بین کرایه های نفری سیصد هزار، دویست و پنجاه هزار و دویست تومان، نهایتا سوار بر وَنی شدیم که کرایهاش نفری صد و پنجاه هزارتومان بود.
خدارا شکر حوالی ساعت نُه صبح بود که به نجف اشرف رسیدیم. امسال گرمی هوا در عراق واقعا بیش از سال های قبل آزاردهنده است. و نداشتن اطلاعات کافی در مورد موکب های نجف اشرف هم باعث شد که چندین ساعت گرمای طاقت فرسا را تجربه کنیم. چون در یکی از موکب های ایرانی اطراف حرم که ساکن شدیم به علت قطعی برق تا چندین ساعت در گرمای شدید نزدیک ظهر، از وسایل خنک کننده و آب خبری نبود.در حالی که برای اسکان شب در نجف بود که متوجه شدیم صحن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، واقع در ضلع غربی حرم مولا علی علیه السلام، یک محل بسیار عالی برای اسکان شبانهروزی است. آنهم با امکانات بسیار عالی آب و غذا و وسایل خنک کننده و تمیز، حتی در شرایطی که برق شهر قطع بود. حوالی ساعت سه نیمه شب بود که زیر لب زمزمه کردیم خداحافظ نجف و سلام بر کربلا و این راحت رسیدن به نجف اشرف را معجزه و از برکت حضور بچهها میدانستیم.
پینوشت: این سفرنامه به شرط دسترسی به اینترنت! ادامه دارد...
انتهای پیام/
