دست به دستِ مدّعی شانه به شانه می‌روی، شعری از محمدرضا شفیعی کدکنی

دسته‌بندی: شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۸ آذر ۱۷, یکشنبه ساعت ۱۸:۲۵۰ رأیبدون امتیاز
دست به دستِ مدّعی شانه به شانه می‌روی، شعری از محمدرضا شفیعی کدکنی

دست به دستِ مدّعی شانه به شانه می روی آه که با رقیبِ من جانبِ خانه می روی! بی خبر از کنارِ من، ای نَفَسِ سپیده دم گرم تر از شراره ی آهِ شبانه می روی من به زبانِ اشکِ خود می دهمت سلام و تو بر سرِ آتشِ دلم همچو زبانه می روی در […]

دست به دستِ مدّعی شانه به شانه می‌روی، شعری از محمدرضا شفیعی کدکنی

دست به دستِ مدّعی شانه به شانه می روی

آه که با رقیبِ من جانبِ خانه می روی!

بی خبر از کنارِ من، ای نَفَسِ سپیده دم

گرم تر از شراره ی آهِ شبانه می روی

من به زبانِ اشکِ خود می دهمت سلام و تو

بر سرِ آتشِ دلم همچو زبانه می روی

در نگهِ نیازِ من موجِ امیدها تویی

وه که چه مست و بی خبر سوی کرانه می روی!

گردشِ جامِ چشم تو هیچ به کام ما نشد

تا به مرادِ مدّعی همچو زمانه می روی

حال که داستانِ من، بهرِ تو شد فسانه ای

باز بگو به خوابِ خوش با چه فسانه می روی؟

محمدرضا شفیعی کدکنی

اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...