شعر زیبای برف از مهدی اخوان ثالث

دسته‌بندی: شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۸ دی ۲۱, شنبه ساعت ۱۲:۰۰۰ رأیبدون امتیاز
شعر زیبای برف از مهدی اخوان ثالث

پاسی از شب رفته بود و برف می بارید، چون پرافشان پری های هزار افسانه از یادها رفته. باد چونان آمری مأمور و ناپیدا، بس پریشان حکم ها می راند مجنون وار، بر سپاهی خسته و غمگین و آشفته. برف می بارید و ما خاموش، فارغ از تشویش، نرم نرمک راه می رفتیم. کوچه باغ […]

پاسی از شب رفته بود و برف می بارید،
چون پرافشان پری های هزار افسانه از یادها رفته.
باد چونان آمری مأمور و ناپیدا،
بس پریشان حکم ها می راند مجنون وار،
بر سپاهی خسته و غمگین و آشفته.

برف می بارید و ما خاموش،
فارغ از تشویش،
نرم نرمک راه می رفتیم.
کوچه باغ ساکتی در پیش.
هر بگامی چند گوئی در مسیر ما چراغی بود،
زاد سروی را به پیشانی.
با فروغی غالباً افسرده و کم رنگ،
گمشده در ظلمت این برف کجبار زمستانی.

برف می بارید و ما آرام،
گاه تنها، گاه با هم، راه می رفتیم.
چه شکایت های غمگینی که می کردیم،
یا حکایت های شیرینی که می گفتیم.
هیچکس از ما نمی دانست
کز کدامین لحظه شب کرده بود این باد برف آغاز.
هم نمی دانست کاین راه خم اندر خم
بکجامان می کشاند باز.

برف می بارید و پیش از ما
دیگرانی همچو ما خشنود و ناخشنود،
زیر این کجبار خامشبار، از این راه
رفته بودند و نشان پای هایشان بود.

مهدی اخوان ثالث

اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...