من کرونا هستم ، نه برگ چغندر!

دسته‌بندی: سرگرمی
تاریخ انتشار: ۱۳۹۹ اردیبهشت ۵, جمعه ساعت ۱۱:۵۵۰ رأیبدون امتیاز
من کرونا هستم ، نه برگ چغندر!

من کرونا هستم ، نه برگ چغندر! 1) زادروز یهوی من! من در یکی از روزهای دسامبر 2019 در «انستیتوی ویروس‌شناسی »- یکی از آزمایشگاه‌های... ادامه مطلب...\ نوشته من کرونا هستم ، نه برگ چغندر! اولین بار در پایگاه خبری شیرین طنز. پدیدار شد.\

من کرونا هستم ، نه برگ چغندر!

۱) زادروز یهوی من!

من در یکی از روزهای دسامبر ۲۰۱۹ در «انستیتوی ویروس‌شناسی »- یکی از آزمایشگاه‌های وابسته به آمریکا- در شهر «ووهانِ» چین به دست توانای دانشمندانِ بیولوژیست ایالات متحده به بیرون «درز» کردم و به این شکل به دنیا آمدم.

بعضی‌ها حرفِ بی‌پایه و چرتی می‌زنند مبنی بر این‌که تولد من «اتفاقی»، ناخواسته و از روی اشتباهِ انسانی بوده است. بهتر است آنها این پنبه را از گوش‌شان بیرون کنند. آمریکا و دانشمندانش هرگز اشتباه نمی‌کنند.

آمریکا کشف شد تا اشتباهات کشورهای دیگر را کشف و برطرف کند. من از دانشمندان چشم آبی آمریکا تشکر می‌کنم که مرا زادند و این فرصت را به من دادند تا به جهان و جهانیان خدمتِ ویژه‌ای کنم. حتماً از خجالت چشم آبی‌های باهوش و ویروس‌دوست درخواهم آمد!

۲) جهان‌گردی بهتر از جهان‌خواری!

اوضاع خوب پیش می‌رود. به پشت‌گرمی دانشمندان توانای آمریکا، حسابی شیر شده‌ام و چشم‌هایم را بسته‌ام و بی‌خیال قوانین کشورها، مرزها را مثل آب خوردن یکی‌یکی زیر پا می‌گذارم و برای خودم جهان‌گردی می‌کنم.

من اوّلش گمان می‌کردم زورم تنها به پیر و پاتال‌ها ب‌رسد؛ ولی حالا می‌بینم می‌شود دستی به سر و گوش جوان‌های ترگل ورگل هم کشید؛ مخصوصاً جوان‌های اروپایی و آمریکایی. وه چه ریه‌های تُرد و باحالی دارند این چشم آبی‌های موبور!

۳) من کرونا هستم ، نه برگ چغندر!

کاش از اوّل می‌دانستم که امریکا و آمریکاییان چه لقمه‌های چربی هستند! دارم حسابی به یانکی‌ها خدمت می‌کنم و از خجالت‌شان درمی‌آیم و روزانه بیست سی هزار نفر از آنها را پذیرش می‌کنم.

راستش وقتی آن روز رئیس‌جمهورترامپ با تمسخر، شأن مرا پایین آورد و مقام مرا دست کم گرفت و گفت:«ویروس کرونا مثل ویروس آنفلوآنزاست و کافی است فقط دست‌ها را بشویید و من الآن هفته‌هاست که دست به صورتم نزده‌ام و یادم رفته که صورت دارم!»؛ چنان خون خونم را خورد که از جام جهیدم و با دندان‌قروچه گفتم:

«ترامپِ زردمبو! حالا منو با ویروس زپرتی آنفلوآنزا یکی می‌دونی؟ بعد مث یه پزشک چیره‌دست نسخه می‌پیچونی برا مردم که فقط دستاشونو با صابون بشورن؟ آخه نابغه بعد از این! صبر کن نشونت میدم با کی طرفی! خیال کردی چون آدمای کشورِ تو منو زادند، بی‌خیالِ مرزهای آمریکا می‌شم؟ کور خووندی دانشمند! آخه فیلسوف! تو که خودتو سلطان دلالی و تجارت می‌دونی، چه‌طور نمی‌دونی که هر قالب صابون چند دلاره؟ از ملانیا بپرس؛ شاید اون بدونه! اگرم ندونست، از وزیر خارجه‌ات جویا شو.

یعنی نه فکر نکنم اونم چیزی بدونه؛ چون اون‌هم مث تو خودشو با آب مُرده‌شورخونه می‌شوره.»

۴) این ترامپِ دوست‌داشتنی!

یکّه‌تازی هم برای خودش عالمی دارد! حالا ترامپِ عظیم‌العقل(!) سرِ عقل آمده و با اذعان به این‌که کووید۱۹(که شخص بنده باشم)، ممکن است جان صدها هزار آمریکایی را بگیرد و راهی گورستان‌شان کند، زیر بارِ قدرت و زور من رفته و دارد به من سواری می‌دهد!

قدرت که فقط در دلار و نفت نیست. او یک کار خیلی خوبی هم کرده؛ و آن قطع بودجه سازمان بهداشت جهانی است. آه چه جاده‌صاف‌کنِ زبر‌دستی است این ترامپ! به این می‌گویند استفاده‌کردن از نبوغ سرِ وقت!

کاش رئیسان جمهوری همه کشورها مثل این ترامپِ عقل کل، نابغه و فیلسوف و دانشمند و ویروس‌شناس بودند. آه، چه انسانِ دوست‌داشتنی یی! هی آق‌ترامپ، ریه‌هاتو بِرم!

نویسنده : گودرز گودرزی (مجید) – روزنامه اطلاعات

اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...