نمى‌توان زنده بود و حرکتى براى انتخاب نداشت

دسته‌بندی: گوناگون
تاریخ انتشار: ۱۳۹۹ خرداد ۲۷, سه‌شنبه ساعت ۹:۲۳۰ رأیبدون امتیاز
نمى‌توان زنده بود و حرکتى براى انتخاب نداشت

در وصیت‌نامه شهید سعید میعادفر می‌خوانیم: نمى‌توان زنده بود و حرکتى براى انتخاب نداشت چراکه زندگى تحرکى آگاهانه است، اولین و آخرین نتیجه‌اى که آغاز آن با انتخاب است.

به گزارش ایکنا از همدان، شهید سعید میعادفر بیست‌وسوم مردادماه سال ۱۳۴۴ در شهرستان همدان و در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. پدرش محمد نام داشت. سال ۱۳۵۱ تحصیلات خود را آغاز کرد و تا سال چهارم مقطع متوسطه در رشته اقتصاد ادامه تحصیل داد.
در سال‌های انقلاب همراه با دیگر جوانان و نوجوانان سلحشور شهرستان همدان در فعالیت‌های مبارزاتی شرکت کرد و در راه پیروزی قیام بزرگ ملت ایران گام برداشت.
پس از پیروزی انقلاب به نهاد نوپای بسیج مستضعفین پیوست و مشغول خدمت به خانواده محرومان و مستضعفان جامعه شد.
در سال‌های دفاع مقدس احساس تکلیف دوباره کرد و به صورت نیروی داوطلب بسیجی راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد تا از مرزهای ایران در برابر تهاجم وحشیانه رژیم بعث عراق دفاع کند.
در مناطق مختلف عملیاتی حضور یافت و همراه با دیگر همرزمان و همسنگران خود حماسه‌ها آفرید، سرانجام پس از ماه‌ها مجاهدت در راه خدا در ششم فروردین سال ۱۳۶۴ در منطقه عملیاتی چناره بر اثر اصابت گلوله مستقیم دشمن به شهادت رسید و به کاروان عظیم شهدا پیوست، آرامگاه وی در گلزار شهدای باغ بهشت زادگاهش زیارتگاه عاشقان و دلدادگان است. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

وصیبت نامه شهید میعادفر
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان
وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ
نمى‌توان زنده بود و حرکتى براى انتخاب نداشت زیرا که زندگى تحرکى آگاهانه است با اولین و آخرین نتیجه‌اى که آغاز آن با انتخاب است.
زنده بودن و حرکت نکردن ممکن نیست. حرکت کردن و انتخاب نکردن محال است. انتخاب کردن و مسئول نبودن بى معناست. اینک اگر مدعى زنده بودنیم، چشم گشودن و دیدن را نا گریزیم و در برابر امواجى که بر نگاهمان می‌گذرد مسئول.
چشم بستن نه نجات دهنده است و نه آرامش بخش، تنها گناه سنگینى است که بر ثقل سهمگین گناهمان مى‌افزاید و پشتمان را دو تا مى‌کند.
خدمت پدر و مادر عزیزم سلام عرض مى کنم. حال من خوب است و از شما التماس دعا دارم. امیدوارم که حلالم کنید و از همگى فامیل هم حلالى برایم بطلبید.
ما فعلا در کردستان (مریوان) هستیم و معلوم نیست کى بیاییم ولى همینقدر بدانید که حالم خوب است. این نامه را با عجله نوشتم چون یکى از برادران مى‌خواست به همدان بیاید، من این نامه را با عجله نوشتم.
همگى را سلام برسانید و امیدوارم که حال بابا خوب شده باشد. بگوئید زیاد فکر نکند.
التماس دعا
دوستان و آشنایان را سلام برسانید.
در زیر آسمان هیچ خدمتى با ارزش تر از خدمت در کردستان نیست. شهید دستغیب»

انتهای پیام
اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...