عکس و متن شهادت امام موسی کاظم علیه السلام (عکس پروفایل)

دسته‌بندی: عکس پروفایل
تاریخ انتشار: ۱۳۹۹ اسفند ۲۰, چهارشنبه ساعت ۱۹:۰۰۰ رأیبدون امتیاز

عکس و متن شهادت امام موسی کاظم\ در اینبخش مجموعه ای از عکس و متن شهادت امام موسی کاظم «ع» را مرور میکنیم. امام کاظم کـه با لقب باب الحوائج هم شناخته می‌شوند، هفتمین پیشوای شیعیان می باشند، ایشان یکی از مهم‌ترین چهره های شیعه جهان هستند و سال های زیادی را در زندان سپری کردند. امام موسی کاظم «ع» توسط ...

عکس و متن شهادت امام موسی کاظم

در اینبخش مجموعه ای از عکس و متن شهادت امام موسی کاظم «ع» را مرور میکنیم. امام کاظم کـه با لقب باب الحوائج هم شناخته می‌شوند، هفتمین پیشوای شیعیان می باشند، ایشان یکی از مهم‌ترین چهره های شیعه جهان هستند و سال های زیادی را در زندان سپری کردند. امام موسی کاظم «ع» توسط هارون الرشید مسموم شده ودر روز 25 ماه رجب بـه درجه رفیع شهادت نائل شدند.

عکس تسلیت شهادت امام موسی کاظم

زندان شده نورانی از ماه جمال تـو

دشمن بـه غل و زنجیر بسته پروبال تـو

دلها از داغ تـو گردیده مضطر

جانم فدایت یا موسی ابن جعفر

نور بصر زهرا از چـه شده زندانی

در بند غل و زنجیر آن جلوه ربانی

با بغض و کینه میزد بی بهانه

دشمن بر پیکر تـو تازیانه

یاباب الحوائج موسی ابن جعفر

بسوز ای دل پریشان شد پیمبر

شده صاحب عزا زهرای اطهر

بیا از دیده خون جاری کن امشب

برای حضرت موسی ابن جعفر

امید مـا امین مـا

همه ی دنیا و دین مـا

امام هفتمین مـا

گل زهرا فدای دین و قرآن شد

دلش خون در بین کنج زندان شد

آه واویلا واویلا واویلا

بگو تا حضرت معصومه آید

زدیده خون دل جاری نماید

خبر کن حضرت موسی الرضا را

کـه شعر ماتم بابا سراید

همه ی ارض و سما غم شد

سوگواری و ماتم شد

دو چشم شیعه زمزم شد

از این ماتم کـه خون قلب پیمبر شد

عزای حضرت موسی ابن جعفر شد

دیگه نمیرسه بـه هیچ کجا صدام

میسوزه گونه های مـن با اشکای چشام

نگام‌ بـه راهه تا بیاد بالاسرم رضام

با دستای بسته توی زنجیر

بـه سوی خدا تـو مناجاتم

دعای رو لبهامه خلصنی

با این‌کـه خودم باب حاجاتم

مجروحم ساق پام شکسته

دیگه شدم از زمونه بیزار

روزارو روزه می گیرم تازیونه

روزیم میشه هر افطار

شبهارو روضه می‌گیرم

وای از این همه ی درد و رنج ‌و اذیت

شعر شهادت امام موسی کاظم «ع»

در دل تاریک زندان مثل شمع روشنم

لحظه لحظه، ذره ذره، آب گردیده تنم

بس کـه لاغر گشته ام

چون می‌گذارم سر بـه خاک

خصم پندارد کـه این مـن نیستم پیراهنم

در سیه چال بلا با دوست خلوت کرده ام

این نماز این حال خوش این اشک دامن دامنم

هر کـه زندانی شود باید ملاقاتش روند

این‌کـه ممنوع الملاقات اسـت در زندان، منم

قاتل دل سنگ میخندد بـه اشک دیده ام

حلقه زنجیر میگرید بـه زخم گردنم

آهسته گذارید روی تخته تنش را

تا میخ اذیت نکند پیرهنش را

اصلاً بگذارید رویِ خاک بماند

زشت اسـت بیارند غلامان بدنش را

این ساق بهم ریخته کِتمان شدنی نیست

دیدند روی تخته ی در، تا شدنش را

این مرد الهی مگر اولاد ندارد

بردند چرا مثل غریبان بدنش را

میونه زندون با دل خسته و زار

میونه زندون ندارم صبر و قرار

میونه زندون باچشای تاره تار

میونه زندون با تنه غرقه بـه خون

میونه زندون کردی رو بـه اسمون

میونه زندون دعا کردی بی امون

میونه زندون

رنج و غم و درد و بلا بسه

ندیدن و هجر رضا بسه

راه گلومو بسته این قفس

مصیبتا برام خدا بسه

باب الحوائج موسی ابن جعفر«ع»

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...