

شفقنا- وقتی جناده خدمت امام حسن مجتبی(ع) رسید، دید تشتی مقابل حضرت قرار گرفته و حال حضرت خوب نیست و به خاطر سمی که به آن حضرت خورانده شده بود، منقلب است. جناده تعجب کرد و به حضرت گفت چرا بیماری خود را مداوا نمیکنید؟ حضرت در پاسخ میفرماید مرگ مداوایی ندارد. وقتی جناده از ادامه حیات حضرت ناامید شد، عرضه داشت: إنا لله و إنا إلیه راجعون. سپس از حضرت درخواست موعظه میکند. متن زیر، بخش سوم روایتی است از زبان جناده که موعظههای امام حسن مجتبی(ع) را بازگو میکند.
بخش اول توصیه های امام حسن مجتبی (ع) به جناده را اینجا بخوانید
بخش دوم توصیه های امام حسن مجتبی (ع) به جناده را اینجا بخوانید
انباردار دیگران مباش
حجت الاسلام سید محمدباقر هاشمی شاهرودی در کتاب خود می نویسد: حضرت در ادامه به جناده میفرمایند: اگر از امکانی که به دست آوردی بهرهای بردی آن رزق تو بوده و مال و قوت تو بوده و اگر بهرهای نبردی همانا تو انباردار هستی برای دیگران. نکته دومی است که امام حسن(ع) به جناده آموزش میدهند؛ چرا که جناده فقط دنیا را میدیده و وسعت نگاه نداشته است. یک روز امیرالمؤمنین علی(ع) به شخصی فرمودند: از مال خود انفاق کن. چندی بعد دوباره با همان شخص روبهرو شدند و دیدند از مالش انفاقی نکرده است. حضرت به اصحاب فرمودند: تا به حال انباردار و حمال بیمزد دیدهاید؟ این شخص به رایگان باربری میکند.۱ مالش را نگه داشته برای دیگران و خودش از آن بهرهمند نمیشود. به بیان دیگر، هر کسی قوت و طعام خودش را برمیدارد و هرچه اضافه بر آن باشد، انبارداری برای نسل بعد است.
البته قوت اختصاص به خوراکیها ندارد، بلکه به معنای همه امکاناتی است که انسان در اختیار دارد. خیلیها امکاناتی در اختیار دارند و وصیت میکنند که پس از مرگشان با آن امکانات چه کارهایی انجام شود. ولی واقعیت این است که پس از مرگ آنها اموالشان متعلق به وارثان آنهاست. اگر کار خوبی هم پس از مرگ آنها با آن اموال انجام شود، ثوابش متعلق به همانهاست. از این رو حضرت میفرمایند: تا زنده هستی با اموالت کار کن. اگر کار نکنی، باید پس از مرگت تحویل دیگری بدهی.
در اینجا ممکن است بعضی برداشت نادرستی بکنند و خیال کنند نباید هیچ ارثی برای فرزندانشان باقی بگذارند. این برداشت درستی نیست. شخصی نزد رسول خدا(ص) آمد و گفت فلانی همه مالش را وقف کرده است. حضرت پرسید مگر او فرزند نداشت؟ پاسخ دادند بله. حضرت فرمود: من اگر میدانستم، اجازه نمیدادم در قبرستان مسلمین دفن شود.۲ سخن حضرت به این معناست که فرزند هم جزء قوت انسان است و نباید آن را از بین برد. برای همین باید دارایی خود را به جریان بیندازیم و آن جریان را برای فرزندان خود به ارث بگذاریم. بسیاری از ما دارایی خود را به ارث میگذاریم ولی آن را در زمان حیاتمان به جریان نمیاندازیم. اگر کسی دارایی خوبی دارد، باید برای فرزندش درآمد ایجاد کند و زندگی او را سامان دهد. این صحیح نیست که فرزندانمان را برای پول دنبال خودمان بکشیم. بسیاری از افراد داراییشان را در اختیار فرزندانشان قرار نمیدهند و زندگی بر فرزندان آنها سخت میگذرد. بعد هم آرزو میکنند که ای کاش پدرشان بمیرد و بتوانند با ارث او مسکن و ماشین بخرند و به زندگیشان سامان بدهند. این در حالی است که فرزندان جزء حیطه وظایف هر شخص هستند. اسلام نهی کرده است از اینکه کسی مال خود را در حالی وقف کند که فرزندانش گرفتاری دارند. چنین وقفی پذیرفته نیست. به جریان انداختن جریان زندگی فرزندان، بخشی از وظایف هر شخص است. اگر زندگی فرزندان به جریان افتاد، پس از مرگ والدین نیز میتوانند ماترک آنها را به خوبی استفاده کنند.
آبرو و اعتبار هم بخشی از امکانات و رزقهایی است که خداوند متعال در اختیار افراد قرار میدهد. از این امکانات هم باید به درستی استفاده کرد. اگر کسی سمت و جایگاهی دارد که افراد به او مراجعه میکنند، نباید فقط به حفظ صندلیاش فکر کند؛ بلکه باید با جایگاهش کار کند و نهایت استفاده را از آن ببرد. حتی وجاهت هم یک امکان است و باید از آن بهرهمند شد. این طور نیست که امکانات انسان همیشه باقی بماند. بنابراین، تا هست باید آن امکانات را به جریان انداخت.
استفاده کامل انسان از قوت و روزیاش فقط ختم به سعادت او در دنیا نمیشود؛ بلکه همه کارهای او تبدیل به خیر میشود و در زندگی پس از مرگ برای او باقی میماند. در نقطه مقابل، هر چقدر کار نکنیم و امکاناتمان را به جریان نیندازیم، حسرتش را در دنیای پس از مرگ خواهیم خورد. هر چقدر ورثه ما با اموال باقیمانده از ما کار خیر کنند، ثوابش برای خودشان است، نه برای ما. چون پس از مرگ ما، داراییمان دیگر متعلق به خودمان نیست و به وارثان ما تعلق خواهد داشت.
حلال دنیا حساب دارد، حرامش عقاب و شبهاتش عتاب
وَ اعْلَمْ أَنَّ فِى حَلَالِهَا حِسَابٌ وَ فِى حَرَامِهَا عِقَابٌ وَ فِى الشُّبُهَاتِ عِتَابٌ؛ فَأَنْزِلِ الدُّنْیَا بِمَنْزِلَهِ الْمِیتَهِ، خُذْ مِنْهَا مَا یَکْفِیکَ فَإنْ کَانَ ذَلِکَ حَلَالًا کُنْتَ قَدْ زَهِدْتَ فِیهَا، وَ إنْ کَانَ حَرَامًا لَمْ یَکُنْ فِیهِ وِزْرٌ، فَأَخَذْتَ کَمَا أَخَذْتَ مِنَ الْمِیتَهِ، وَ إنْ کَانَ الْعِتَابُ فَإنَّ الْعِتَابَ یَسِیرٌ
حضرت امام حسن(ع) در ادامه حدیث به جناده میفرمایند: و بدان در آنچه از اموال دنیا که از راه حلال به دست میآوری، حساب هست و در حرامش عقاب و در شبهاتش عتاب و مؤاخذه. پس دنیا را مانند مرداری فرض کن که به قدر کفاف از آن برمیداری. اگر حلال بود، طریق زهد و قناعت پیشه داشتهای و از عهده حساب کمتری برمیآیی، اگر حرام بود، دچار وزر۳ و تبعات آن نمیشوی؛ چون از مردار به قدر ضرورت برداشتهای. و اگر از موارد مشتبه باشد، دچار عتاب کمتری خواهی شد.
اینجا سومین بار در این حدیث است که امام حسن مجتبی(ع) از تعبیر «واعلم» استفاده میکنند. وقتی از «بدان» استفاده میشود، اشاره به این دارد که جناده به آن موضوع آگاهی دارد. جناده از حضرت خواسته بود او را موعظه کند و موعظه برای رفع غفلت است. اساساً کسی را موعظه میکنند که خودش میداند و راه برایش مشخص است، ولی دچار غفلت شده است. حالا حضرت به جناده میفرمایند: بدان که حلال دنیا حساب دارد، در حرامش عقاب است و در شبهاتش عتاب. یعنی اگر انسان مال یا امکاناتی را به صورت حلال به دست آورد، برای همین بهرهمندی از حلال نیز باید حساب پس بدهد. مثلاً اگر مردم به کسی رأی دادند و در مسند قدرت قرار گرفت، استفاده او از این امکانات حلال است ولی باید برای آن حساب پس بدهد. به تو اجازه داده شده که در این امکان حلال تصرف کنی، ولی به هیچ وجه بدون حساب و کتاب نیست.
در روایت هست که حضرت سلیمان ۵۰۰ سال دیرتر از پیامبران دیگر وارد بهشت میشود. سلیمان پیامبر خدا بود و همه امکاناتش به خواست خدا و حلال بود، ولی از او هم محاسبه میشود. بنابراین، هر اندازه به ما امکانات حلال داده میشود به همان اندازه از ما محاسبه خواهد شد. از همین رو وقتی امیرالمؤمنین علی(ع) مالک اشتر را به مصر میفرستند، دقیقاً به او میفرمایند چه کارهایی باید انجام دهد و چه حدودی را باید رعایت کند. امکانی که توسط حضرت در اختیار مالک قرار گرفته، حلال است ولی برخوردی که میخواهد بکند و روشی که میخواهد در استفاده از امکان به کار گیرد، باید دقیق و طبق محاسبه باشد.
حالا که حلال خدا هم حساب دارد، باید از رزق حلالی که در اختیار ما قرار میگیرد به دقت استفاده کنیم. استفاده درست یعنی امکانات را طوری به جریان بیندازیم که بازگشت داشته باشد. فرقی نمیکند امکانی که در اختیار ماست، بزرگ باشد یا کوچک. به هر حال باید به درستی از آن استفاده کرد. همانقدر که اسراف در استفاده از امکانات اشتباه است، استفاده نکردن از آنها هم کفران نعمت است. پس باید بدانیم که برای تکتک حرکات و سکناتمان باید در قیامت پاسخگو باشیم.
موعظه حضرت به جناده به این معناست که نباید بگویی خودم زحمت کشیدهام و امکاناتی را به دست آوردهام و هرطور که بخواهم از این امکانات استفاده میکنم. چنین حقی وجود ندارد و حتی در استفاده از امکانات حلال هم باید قواعد و حدودی را رعایت کرد. چون جناده دارای امکانات بود و حضرت میخواست به او بفهماند که رها نشده و باید درباره امکاناتی که در اختیار اوست، پاسخگو باشد.
چرا در قرآن کریم، این همه آیات عذاب نازل شده است؟ چون خداوند متعال به انسان اختیار داده است و کسی که اختیار دارد، باید از یک سری قوانین و حدود پیروی کند. انسان مانند ملائکه محدود نیست و میتواند هر کاری بکند. لازمه اختیار، محاسبه است. وقتی سوار ماشین میشوید میتوانید با هر سرعتی برانید، ولی مدام جلو چشم شما تابلو زدهاند که باید سرعت مشخصی را رعایت کنید. بنابراین، اختیار به معنای رهایی نیست و همه انسانها باید جوابگوی کارهای خود باشند. پس حلال بودن یک کار به معنای بیحساب بودن آن نیست.
ادامه موعظه امام حسن(ع) به جناده این است که حرام الهی عقاب دارد. ابتدا باید این را توضیح بدهیم که حلال و حرام بر مبنای تناسب با ساختار خلقت انسان است. هر چیزی که با ساختار انسان تناسب داشته باشد، حلال است و هر چیزی که مناسب ساختار وجودی انسان نباشد، حرام است. اما ممکن است این تناسب در ظرفهای مختلف تغییر کند. مثلاً انسان در دوران جنینیاش از خون مادر تغذیه میکند. خون نجس است و انسانها اجازه خوردن خون را ندارند ولی جنین از معدهاش تغذیه نمیکند؛ به همین دلیل خون برای او حلال است و به او حیات میدهد. همین جنین وقتی به دنیا میآید، خون برایش نجس و حرام میشود. ظرف دنیا و آخرت هم فرق دارد. در این دنیا پوشیدن لباس ابریشمی برای مردها حرام است ولی لباس مردان در بهشت از جنس ابریشم است. بنابراین، خداوند متعال برای هر ظرفی، قوانین مشخصی گذاشته که مناسب رشد انسان است. حلال و حرام نیز در همین ظرفها معنا پیدا میکند. شراب حرام است چون سلولهای مغزی را از بین میبرد و به انسان لطمه میزند. به هر اندازه که رعایت نکنید، به همان اندازه دچار مشکل خواهید شد. پس باید بدانیم که حلال و حرام بر این مبناست که چیزی انسان را کمک یا تخریب میکند.۴
حلال و حرام گاهی درباره خوراکیهاست، گاهی مربوط به اموال یا اعتبار انسان و گاهی مربوط به مسائل اجتماعی است. به عنوان مثال، روزی یکی از اصحاب امام موسی کاظم(ع) بیمهابا در کوچه راه میرفت و یک ماهی در دست داشت. حضرت به او فرمود چرا شخصیت خود را خراب میکنی؟! ماهی را بپوشان! یعنی کاری که باعث تخریب جایگاه اجتماعیات میشود، ناپسند است و نباید انجام شود. پس باید دقت کنیم که حلال و حرام، اختصاص به اموال و خوراکیها ندارد. هر چیزی که باعث تخریب و تحقیر انسان بشود و به او خسارت وارد کند، حرام است.
حلال و حرام هر کسی به حسب جایگاه اوست
حرمت کارها بستگی به اندازه و درجه آدمها دارد. حضرت یونس(ع) پیامبر خدا بود و کارهایش بر اساس وحی الهی و حسابشده، ولی به دلیل یک رفتار نادرست مورد مؤاخذه خدا قرار گرفت و به حبس در شکم ماهی دچار شد. او چند سال زحمت کشیده بود و قومش ایمان نیاورده بودند، برای همین تصمیم گرفت قومش را نفرین کند. خداوند نفرین او را پذیرفت و قرار شد عذاب الهی نازل شود. حضرت یونس از مردمش فاصله گرفت تا عذاب الهی نازل شود، ولی پس از مدتی که به میان قوم بازگشت، دید عذابی نازل نشده و مردم به زندگی عادیشان مشغولاند. قضیه از این قرار بود که شخص عاقلی در میان مردم بود و پس از اینکه حضرت یونس از میان مردم رفته بود، مردم را دعوت کرده بود که توبه کنند. خداوند توبه آنها را پذیرفته بود و عذاب برداشته شده بود. وقتی حضرت یونس(ع) به میان قوم بازگشت، ناراحت شد که چرا عذاب الهی نازل نشده است. به سبب همین ناراحتی و اعتراض، به حبس در شکم ماهی دچار شد.
حضرت یعقوب(ع) نیز به خاطر یک بیتوجهی به ظاهر کوچک مبتلا میشود. پیامبران دیگر نیز از این دست ابتلائات داشتهاند. یعنی به اندازهای که درجه انسان بالا میرود، حلیتها و حرمتها معنای دیگری پیدا میکنند. ممکن است کاری برای یک مسلم حرام نباشد، ولی برای مؤمن حرمت داشته باشد. حلیت و حرمت در درجات متقین، محسنین، مخبتین و دیگران نیز تفاوت دارد. به هر اندازه که انسان در مسیرش بالاتر میرود، حرمتها هم سختتر میشود. پس باید به این نکته نیز دقت داشت.
پس از اشاره به حلال و حرام، نوبت به شبهات میرسد. امام حسن(ع) به جناده میفرماید: در شبهات عتاب هست. پرهیز از شبهات برای کسانی است که به مقام ورع (ترس از عقوبت) رسیدهاند. اینها حتی از اعمال و اموال شبههناک هم پرهیز میکنند. استفاده از اموال شبههناک یا انجام دادن اعمال دارای شبهه، برای مردم عادی حرام نیست و فقط مورد عتاب قرار میگیرند، ولی اهل ورع، همین را هم رعایت میکنند.
با تقسیمبندی سهگانهای که حضرت برای جناده ترسیم کردند، تکلیف روشن میشود. انسان در این موقعیت قرار گرفته و باید خودش انتخاب کند. پس باید دنیا را مانند یک مردار بداند و به قدر ضرورت اکتفا کند. این طور نباشد که هر کاری خواست بکند و به فکر عواقب آن نباشد؛ چون هر کاری هزینهای دارد. اگر کسی میخواهد به این هزینهها دچار نشود و وارد حساب و عقاب و عتاب نشود باید دنیا را مانند یک میته ببیند و فقط به اندازه کفافش از آن بردارد.
معنای زهد و اکتفا به حد کفاف
ممکن است توصیه حضرت به استفاده در حد کفایت، اشتباه برداشت شود. سخن حضرت به این معنا نیست که بیکار باش و از دنیا کنارهگیری کن. بلکه حضرت میفرمایند: فقط به قدر کفاف برداشت کن. در عوض، باقی امکانات خود را به جریان بینداز تا دیگران بهرهمند شوند. زهد به معنای ترک دنیا نیست؛ بلکه به معنای عدم تعلق است. امیرالمؤمنین علی(ع) از همه زاهدتر بود ولی بیشتر از همه کار میکرد. رفتار زاهدانه یعنی مصرف خودت را محدود کنی، ولی کار را نباید محدود کرد. گاهی امیرالمؤمنین علی(ع) به قدری در نخلستانها کار میکرد که سر و صورتش پر از خاک میشد. حضرت میفرمود: میخواهم خداوند من را در حال سعی و تلاش ببیند.۵ پس زهد و اکتفا به قدر کفاف به معنای کنارهگیری از کار دنیا نیست.
در نهجالبلاغه حکمت ۴۳۱ حضرت معنای زهد را بیان فرمودند: و قال(ع) الزُّهْدُ کُلُّهُ بَیْنَ کَلِمَتَیْنِ مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ (لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ) وَ مَنْ لَمْ یَأْسَ عَلَى الْمَاضِی وَ لَمْ یَفْرَحْ بِالْآتِی فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَیْهِ.
همه زهد در دو کلمه از قرآن فراهم است: خداى سبحان فرماید «تا بر آنچه از دستتان رفته دریغ نخورید، و بدانچه به شما رسیده شادمان مباشید.» و آن که بر گذشته دریغ نخورد و به آینده شادمان نباشد از دو سوى زهد گرفته است.
ادامه دارد…..
منبع: کتاب تدبیر در تاویل تالیف حجت الاسلام سید محمد باقر هاشمی شاهرودی
پاورقی ها و منابع:
[۱]– به همین مضمون در: تحف العقول، ابن شعبه الحرانی، ص۸۳.
۲– الکافی، محمد بن یعقوب الکلینی، ج۵، ص۶۷.
۳– وزر: به گناه گرفتار شدن. لغت نامه دهخدا
۴– ورواه الصدوق فی (الخصال): عن محمد بن الحسن، عن الصفار، عن یعقوب بن یزید، عن محمد بن أبی عمیر، عن معاویه بن وهب مثله. ۲- وعن عده من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن یحیى بن المبارک، عن عبد الله بن جبله قال: استقبلنی أبو الحسن (علیه السلام) وقد علقت سمکه فی یدی، فقال: اقذفها إنی لأکره للرجل السری أن یحمل الشئ الدنی بنفسه، ثم قال: إنکم قوم أعداؤکم کثیر، عاداکم الخلق یا معشر الشیعه إنکم قد عاداکم الخلق، فتزینوا لهم بما قدرتم علیه/الخصال ۱۰/۳۵
۵– مشابه این روایت از امام صادق(ع) نیز نقل شده است. ر ک: من لا یحضره الفقیه، محمد بن علی بن بابویه، ج۳، ص۱۶۳.
