قاعده کلی؛ چیزها وقتی پیر میشوند، درست در آستانه انقراض، عزیز میشوند.
قاعده شخصی؛ همه چیزهایی که من زمانی دوست داشتم، در آستانه انقراضاند.
نتیجه: آه! چیزهای عزیز دمده من!
قضیه از این قرار است که در یک بحث شورای سردبیری من میان نویسندگان محبوب نوجوانان، اسم ژول ورن را هم آوردم و طوری همه با نگاههای عاقل اندر سفیه، نگاهم کردند که معلوم شد نهفقط در این لحظه ژول ورن نویسنده محبوب نوجوانان نیست، بلکه کسی هم که ژول ورن نویسنده محبوب دوره نوجوانیاش بوده است، باید رفته رفته برای خانه سالمندان ثبتنام کند.
این شد که تصمیم گرفتم به خاطر لجبازی با نسل جدید هم که شده، ژوژمان این شماره را بگذارم برای یکی از محبوبترین ژول ورنهایم. رمانهای ژول ورن را معمولا به تخیلشان میشناسند. همین تخیل هم هست که آنها را از مد انداخته است. قاعدتا تخیل آدمی در دو سده قبل، امروز دیگر تخیل محسوب نمیشود. بااینحال، چندتایی از رمانهای او هست که چیزهایی بیشتر از تخیل هم دارند. یکی از آنها «سفر به مرکز زمین» است.
تصویرسازی «سفر به مرکز زمین»
«سفر به مرکز زمین» درباره زمینشناسی آلمانی به نام اوتو لیدنبروک است، که دستنویسی از یک دانشمند قدیمی ایسلندی به نام آرنه ساکنوسم پیدا میکند. ساکنوسم مدعی است توانسته به مرکز زمین سفر کند. پروفسور نمیتواند بر این وسوسه غلبه کند و همراه برادرزادهاش و یک دریانورد محلی مسیر ساکنوسم را دنبال میکند.
قاعدتا این از آن رمانهای ورن نیست که بعدا درست از آب درآمده باشند. مرکز زمین جای خوبی برای سفر نیست. ولی چیزی که کتاب را هنوز هم خواندنی میکند، طنز نویسنده است. «سفر به مرکز زمین» هم راوی شوخطبعی دارد و هم شخصیتهای بامزهای.
تصاویری که در این نوبت ژوژمان قرار است راوی داستان «سفر به مرکز زمین» باشند، کار ادوارد ریو است؛ تصویرگر فرانسوی که معاصر خود ورن بود و برای شش تا از داستانهای او نقاشی کشید.
برای دیدن تصویرها در اندازه بزرگتر، روی آنها کلیک کنید
ظاهرا در نسخه نقاشی ریو، دو داستان «پنج هفته در بالن» و «سفر به مرکز زمین» با هم در یک مجلد کار شدهاند
معرفی میکنم؛ راوی داستان، اکسل لیدنبروک، دستیار پروفسور
و این هم خود پروفسور اوتو لیدنبروک. دانشمندی نیمهدیوانه و جسور
اکسل عاشق گروبن، دخترخوانده پروفسور است، وگرنه بعید بود تن به همچین دیوانگیای بدهد
مارتا پیشخدمت خانه
رمزگشایی از نوشته ساکنوسم و پیدا کردن محل دقیق چاه به مرکز زمین!
هانس، دریانورد و کوهنوردی که همراه پروفسور و اکسل به سفر مرکز زمین رفت
آتشفشانی در ایسلند، نقطه آغاز سفر
سه مسافر باید منتظر بمانند سایه خورشید بر دهانه آتشفشان بیفتد. نشانهای که ساکنوسم داده است.
اسم ساکنوسم. مسیر را درست میروند!
اکسل چندان دل خوشی از این سفر ندارد
زیرزمین حتی از نظر ژول ورن هم کمی داغ است!
مناظر زیر زمین از نگاه تخیل ورن
دقیقا وقتی اکسل خواست به پروفسور اثبات کند قبل از رسیدن به مرکز زمین، از سوراخی دیگر در آن سوی کره بیرون خواهند آمد، چنین مسیری برای پایین رفتن هویدا میشود.
چشمه زیرزمینی، راهنمای مسافران
ژول ورن زیر زمین را مامن گونههایی میدید که از روی زمین منقرض شدهاند، مثلا چنین قارچهایی…
… و چنین دایناسورهایی
اکسل گم میشود
و وقتی پیدا میشود، خودش را با پروفسور و هانس کنار دریایی عظیم در مرکز زمین میبیند
هانس برای عبور از دریا کلکی میسازد.
هیولاهای هولناک ماقبل تاریخ، در دریای زیر زمین
زیر زمین حتی رعدوبرق هم هست!
سه مسافر ما سوار بر همان کلکشان، روی یک فوج گدازه آتشفشانی سوار میشوند.ابراهیم قربانپور
هفتهنامه چلچراغ، شماره ۸۹۹