اتوبیوگرافی

دسته‌بندی: بیوگرافی چهره‌ها
تاریخ انتشار: ۱۴۰۲ تیر ۱۴, چهارشنبه ساعت ۹:۴۰۰ رأیبدون امتیاز
اتوبیوگرافی

بوی ورساچه ات که سر رفت از اختناق مشدّد شال ات عطر گل های وحشی موی ات رخنه ها کرد در تن دیوار من سرآسیمه زیر بارانی که بر اندام شهر می بارید مثل دیوانه ای که در مهتاب دل سپردم به تو هزاران...




بوی ورساچه ات که سر رفت از
اختناق مشدّد شال ات
عطر گل های وحشی موی ات
رخنه ها کرد در تن دیوار


من سرآسیمه زیر بارانی
که بر اندام شهر می بارید
مثل دیوانه ای که در مهتاب
دل سپردم به تو هزاران بار


لا به لای تمام دستانی
که پر از اشتیاق نان بودند
مشت های ات حکایتی بود از
سبزی بی امان گندم زار


از تن ات رودخانه ی خورشید
قله ها را یکی یکی , در هم
می نوردد وَ می رسد تا من ؛
دره ی سنگ لاخِ نا هموار


تو که از راه می رسی در من
یک نفس ابر شعر می بارد
واژه های ام شبیه زنجیر وُ
منِ دیوانه از اِلی سرشار


منِ پیش از تو این چنین بودم ؛
سرطانی که ترس مردن داشت
ماهی سرخ تنگ تنهایی
وحشت گردن از طناب دار


مرد دلتنگ بی قراری که
روزهای اش پر از کسالت بود
شاعری که تمام شب های اش
صبح می شد , دوباره , بالاجبار


جنگل بی درخت بی باران
کوسه ای که از آب می ترسید
تیغ کندی که آب را حتی ...
انقلاب سفید بی کشتار


یوسفی که در تهِ چاه اش
ادعای پیمبری می کرد
ناخدایی که غرق می شد با
قایقی کاغذی در آب انبار


منِ پیش از تو شکل کرمی که ...
که سر از پیله در نمی آورد
شکل اسب نجیب و خوبی که
زیر سنگینی چموش بار ...


بی تو سلمان پر از سیاهی بود
مرد بی دست و پا و گیجی که
کلّه اش زیر برف تنهایی
مثل کبریت های بی آزار


کلمات اش که خاک می خوردند
خاک پوتین محتسب ها را
تیتر تند خبرگزاری ها ؛
قتل عام مجدد اشعار


تو دمیدی و شاخه های غزل
پر شدند از شکوفه های سپید
نو ترین جامه را به تن کردند
واژه های قدیمی و نم دار


بوی ورساچه ات قصیده شد وُ
در دهان پرنده ها افتاد
عاقبت کل شهر فهمیدند
مرد دیوانه از اِلی سرشار ...



7 بهمن 1396

اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...