چشمانت ابری آسمان شب ، من باران ندیده ام
آرام تر می گذرم نجوای نام تو را شنیده ام
نمی دانم این گلوی نفس بریده در گیر و دار کیست
تو ساکن روان منی ، منم که همیشه دیر رسیده ام
آرام تر می گذرم نجوای نام تو را شنیده ام
نمی دانم این گلوی نفس بریده در گیر و دار کیست
تو ساکن روان منی ، منم که همیشه دیر رسیده ام
