استحاله

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳ خرداد ۱۷, پنجشنبه ساعت ۲۳:۲۸۰ رأیبدون امتیاز
استحاله

مرا ز دست تو جز آه و ناله نباشد ز غنچه ی لب تو بوسه ای حواله نباشد دلیل شبنم و ژاله ز باغبان پرسی؟ به برگ گل منگر تا که ژاله نباشد به خود نهیب زنم، مرد، عاشقانه چرا؟ غزل بگوئی و آخر مچاله نباشد ز...

مرا ز دست تو جز آه و ناله نباشد
ز غنچه ی لب تو بوسه ای حواله نباشد

دلیل شبنم و ژاله ز باغبان پرسی؟
به برگ گل منگر تا که ژاله نباشد

به خود نهیب زنم، مرد، عاشقانه چرا؟
غزل بگوئی و آخر مچاله نباشد

ز دیده خونم و دستم پیاله میگردد
نشد که خون دلم در پیاله نباشد

نه فرق ظاهر و باطن در عاشقان بینی
ریا و خدعه که در این سلاله نباشد

بدون مکتب عشاق دامنم بگرفت
شرار عشق،که در بحث و در مقاله نباشد

برون ز میکده رفتم که صاف و پاک بگردم
رهم به دیر ندادند ، که استحاله نباشد

شوم ز پرده برون پرده دگر بزنم
دعا کنیم کسی در پی زباله نباشد

اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...