مهرورزی

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳ خرداد ۱۷, پنجشنبه ساعت ۲۳:۲۸۰ رأیبدون امتیاز
مهرورزی

مِهر را بَر من نَورزیدی و حال خواهشاً آن واژه را بَرعکس کُن رَحم را بَر من روا دار ای نگار عشق مَن در عُمق سینه حَبس کن در طریق خوبرویان مهربانی باطل است بِشکن این تابو مَرامت را مِثال شَمس کُن مِهر...

مِهر را بَر من نَورزیدی و حال
خواهشاً آن واژه را بَرعکس کُن
رَحم را بَر من روا دار ای نگار
عشق مَن در عُمق سینه حَبس کن
در طریق خوبرویان مهربانی باطل است
بِشکن این تابو مَرامت را مِثال شَمس کُن
مِهر می تابد به آدم بی دلیل و چَشم داشت
گُفته باشم، از خدایت ترس کن
می دهد آدم تقاص هر عمل
دَستت آمد غَلبه بر آن نَفس کُن
چَشم هایت را ربودی از من مِسکین و لیک
نَقشِ چَشمِ خیسِ مَن را بر اُتاقت عکس کن
گُل به دامان طبیعت خوشکِل است
این مهم را تو برای دلبران یک درس کن
گُفتَمَت آنچه که در دل داشتم
نازنینا با سخاوت چاره ی این یاس کن
اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...