روزی روزگاری یک گربه بازیگوش عاشق گشت و گذار در خیابان های شهر بود. یک روز، گربه در حالی که در شهر پرسه می زد، به یک مغازه فلزی با ویترین کوچک برخورد کرد. گربه کنجکاو از پنجره نگاه کرد تا چگونگی بیرون آمدن را بررسی کند.
گربه به طور تصادفی سر خود را از سوراخ کوچکی در میله های فلزی پنجره فرو برد. گربه علیرغم تمام تلاشهایش متوجه شد که نمیتواند سرش را بیرون بکشد و به دام افتاده بود و با ناراحتی میو میکرد.
خوشبختانه، صاحب مغازه متوجه وضعیت نامناسب گربه شد و به سرعت با نیرو نجات تماس گرفت و ...
بعد چه اتفاقی می افتد؟ ویدیوی کامل را تماشا کنید.
