کاریکلماتور های منظر ابراهیم پور بروجنی
- تازه و کهنه ندارد، هیچ وصله ای به من نمی چسبد.
- سکوتم، همه ی حرفهایم را به آغوش کشیده.
- حرفِ حساب را نمی فهمید با جبر به او فهماندم.
- در دایره ی هستی، دور زدن ممنوع است!
- خیالتون تخت باشه تمام غم و غصه هایمان زیر سرِ دشمنان است.
- با کفشهای تا به تا، نمی شود خوشبختی را قدم زد.
- با اینکه حساب سرش می شد، بی حساب ظلم می کرد.
- خودش حال نداشت، حال طرف را گرفت.
- در تاریکی تکلیف کسی روشن نمی شود.
- نتوانست از دلم برود، از دیده ام رفت.
- باید دست و بال بعضیها را بست تا بی جهت به دیگران نپرند.
- بعضی ها خرشان از پل می گذرد ولی باز هم از خر پیاده نمی شوند.
- وقتی تصمیم گرفت دستش توی جیب خودش باشد، برایش دست زدند.
- از بس حرف هایم را قورت دادم سنگین شدم.
- آسانسور، هر چقدر بالا و پائین می شود راه فراری نمی یابد.
- تنها پلِ یک طرفه، پلِ صراط است.
- وقتی دستش را خواندم، خطِش را عوض کرد.
شماره ی بهترین کاریکلماتور های فوق را در زیر همین مطلب در قسمت نظرات بنویسید.
