آقای حسین مقدسی نیا، چند کاریکلماتور ناب برای شیرین طنز ارسال کرده اند که در ادامه می خوانید :
- در نظر بازی ما افراط شد، پلیس آمد نظرم را جلب کرد.
- برای مار دست گرفتند تا مهره اش را از چنگش در آورند.
- پا در هوا مانده ام زمین دیگر برای من جاذبه ای ندارد.
- گمراه راه گم کرد، افتاد توی صراط مستقیم.
- از بوق سگ تا خروس خوان مرغ سحر، خواب در چشم ترم می شکند.
- از وقتی گاومان زائیده دامپزشک هر روز ما را می دوشد.
- روبهی خروسک گرفت، مرغکان هوا به حالش می گریستند.
- کبکی که خروس می خواند سرش را هم زیر برف کند باز دم خروسش پیداست.
- مارادونا گلی را که داور دو دستی تقدیمش کرده بود با دست پس زد و گفت من هر گلی که زدم به سر خودم زدم.
- گرگ بزدل هر وقت به گله می زد بز می آورد.
- اعیان عرصه را بر ما تنگ می کنند تا خودشان گشاد زندگی کنند.
- ماری انگشت حسرت به دندان گزید به خودش آمد دید دست خودش نیست.
- عینکم برای آنکه از چشمم نیافتد خودش را پا انداخت روی جفت گوشم.
- گرگ بزدل علف هم به دهانش شیرین است.
نظرات خود را درباره ی کاریکلماتور های ناب ایشان در زیر مطلب بنویسید.
