کاریکلماتور های حسین مقدسی نیا :
- حکایت همچنان باغیست که من هیچ وقت در آن نبودم اما حالا حکایت ماست.
- صف بر هم زنم ار شاطر جوابم بکند.
- روبهی خروسک گرفته بود مرغان هوا به حالش می خندیدند.
- گیت وا مانده بسته بود مسافر وابسته بازماند.
- وقتی که سقوط آزاد است احتیاط کردن خطر دارد.
- گرگ شنگول هر وقت به گله می زد بز می آورد.
- مگسک از روی خرک پرید اما خر مگس از اول بلند پرواز بود.
- زالویی تا خرخره خون دل خورده بود مگسی آمد خرخره اش را مکید.
- مگسی تا خرخره خون دلم را مکید مرغ مگس خوار آمد خرخره اش را جوید.
- وقتی را که کیمیاگر هدر می دهد تا طلا بدست آورد عیارش خیلی بالاست.
- زمین خوار هم روزی زمین می خورد بیچاره آدم خوار.
- با همه ی بی سر و سامانی ام باز در شهر خود سری دارم و سامانی.
- روی را تبدیل کن به قلع و غم ات نباشد از نقره بودن پشیمان می شود.
