خلاصه کتاب تاریخچه کوتاهی از فلسفه

دسته‌بندی: کتاب
تاریخ انتشار: ۱۴۰۴ مهر ۱۷, پنجشنبه ساعت ۱۲:۰۳۰ رأیبدون امتیاز
خلاصه کتاب تاریخچه کوتاهی از فلسفه

شناخت اندیشه‌هایی که مسیر فلسفه را در طول تاریخ شکل داده‌اند خلاصه کتاب «تاریخچه کوتاهی از فلسفه» (A Little History of Philosophy) گزیده اثر «نایجل واربرتون» (Nigel Warburton)، فیلسوف و نویسنده‌ی انگلیسی است...

شناخت اندیشه‌هایی که مسیر فلسفه را در طول تاریخ شکل داده‌اند

خلاصه کتاب «تاریخچه کوتاهی از فلسفه» (A Little History of Philosophy) گزیده اثر «نایجل واربرتون» (Nigel Warburton)، فیلسوف و نویسنده‌ی انگلیسی است که در سال ۲۰۱۱ منتشر شد. واربرتون که یکی از پرآوازه‌ترین مروّجان فلسفه در جهان انگلیسی‌زبان است، در این اثر جذاب و خواندنی تاریخ فلسفه را به زبانی ساده و دلنشین روایت می‌کند.
او در این کتاب، خواننده را از اندیشه‌های سقراط و افلاطون در یونان باستان تا فیلسوفان مدرن مانند نیچه، سارتر و دریدا همراه می‌کند. واربرتون با نثری روان و مثال‌های ملموس نشان می‌دهد که فلسفه نه فقط مجموعه‌ای از نظریات خشک، بلکه ابزاری برای اندیشیدن بهتر، پرسیدن سوال‌های درست و درک عمیق‌تر از زندگی است.
«تاریخچه کوتاهی از فلسفه» برای کسانی نوشته شده که می‌خواهند بدون پیچیدگی‌های آکادمیک، وارد دنیای شگفت‌انگیز فلسفه شوند و بفهمند چرا اندیشیدن هنوز هم مهم‌ترین ماجراجویی انسان است.

بخشی از کتاب تاریخچه کوتاهی از فلسفه:
«حدود دو هزار و چهارصد سال پیش در آتن، مردی به خاطر پرسیدن بیش از اندازه سوال، به مرگ محکوم شد. پیش از او هم فیلسوفانی وجود داشتند، اما با ظهور سقراط بود که فلسفه واقعاً جان گرفت. اگر فلسفه قدیسی داشته باشد، آن بی‌تردید سقراط است.
سقراط مردی بود با بینی کوتاه، اندامی چاق، ظاهری ژولیده و رفتاری کمی عجیب. با این‌که از نظر ظاهری زشت و اغلب ناآراسته بود، جذابیتی خاص و ذهنی درخشان داشت. همه‌ی مردم آتن معتقد بودند که هیچ‌کس مثل او نبوده و احتمالاً دیگر هم نخواهد بود. او شخصیتی یکتا بود، اما در عین حال، بسیاری او را بسیار آزاردهنده می‌دانستند. خودش باور داشت که مانند یکی از آن مگس‌های سمج است که همیشه نیش می‌زنند، اما آسیب جدی نمی‌رسانند. سقراط می‌گفت فلسفه‌اش مانند نیش زدن است تا مردم را بیدار کند. البته همه در آتن با او موافق نبودند، بعضی دوستش داشتند و برخی او را خطری برای جامعه می‌دانستند.
در جوانی، سقراط سرباز شجاعی بود که در جنگ‌های پلوپونزی علیه اسپارتی‌ها و متحدانشان جنگید. اما در میانسالی بیشتر وقتش را در میدان شهر می‌گذراند، میان مردم قدم می‌زد و هر از گاهی جلوی کسی را می‌گرفت تا از او سوال‌های دشوار بپرسد. این کاری بود که تقریباً هر روز انجام می‌داد. سوال‌های او در ظاهر ساده بودند، اما در واقع بسیار تیز و عمیق بودند، طوری که ذهن مخاطبش را به چالش می‌کشیدند.»
اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...