در ادامه سری مطالب در خصوص انشا با موضوعات مختلف اینبار مجموعه ۳۰ انشا آزاد یعنی انشا هایی که موضوع و محتوا و قالب سبک انشا به انتخاب خود دانش آموز انجام میشود
در خدمت شما عزیزان دلبرانه ای هستیم
امیدوارم این مجموعه انشا و مطالب برای شما مفید و به درد بخور باشد
ان شاالله
انشا آزاد | ۳۰ انشا با موضوع آزاد به انتخاب خود دانش آموز

انشا آزاد
اگر بعد از مطالعه انشا هایی که در این نوشته گرد آوری شده به موضوع انشا مورد نظر خود نرسیدید میتوانید سری هم به لینک زیر بزنید و به ۱۲ انشا با موضوع آزاد که در آن گرد آوری شده است هم نگاهی بیاندازید . بهرحال امیدوارم از مجموعه این انشا ها بتواندی موضوع مورد علاقه خود را پیدا و مورد استفاده قرار دهید.
انشا ازاد | ۱۲ انشا با موضوع آزاد برای پایه های مختلف تحصیلی

انشا آزاد شماره یک
موضوع انشا آزاد : اهمیت نظم و برنامه ریزی در کارها
قالب انشا : خاطره گویی – داستانی
مقدمه :
انشا ی خود را با این حدیث زیبا از امام علی (ع) آغاز میکنم که در ضمن وصیت نامه ای خطاب به امام حسن (ع) و امام حسین (ع) می فرماید: شما وهمه فرزندانم و هر کس که نامه ام به او رسد را به ترس از خدا و نظم در کارها سفارش می کنم.
موضوع برای انشا آزاد
بنام خدا
شما هرگز نمیتوانید یک فرد موفق را پیدا کنید که برای زندگی ، کارها و اهداف خود برنامه ریزی دقیق و گام به گام نداشته باشد.
چون معمولا موفقیت ریشه در کار و تلاش و فعالیت بالا دارد
حالا اگر بخواهید حجم کارها و فعالیت های خود را به همان روال بی نظم و شلخته سابق انجام دهید
خوب مسلما به آنها نخواهید رسید و هر روز کارهای تلنبار شده بیشتری روی دست شما خواهد ماند
همه این ها باعث خواهد شد علاوه بر شکست و نرسیدن به اهداف ، هر روز بیشتر و بیشتر دچار استرس و نگرانی شوید
و با برنامه ریزی نکردن و نداشتن نظم و مقرارت در کار در واقع آرامش را از خود دریغ میکنید.
اما به برنامه ریزی و نظم و مقررات در کارها ، همه کارها به طور معجزه آسایی درست و به جا و به بهترین نحو انجام میشود
و میتوانید قدم به قدم به اهداف بزرگ خود نزدیک شوید .
نتیجه گیری:
نظم در کارها تنها یک راهکار برای زندگی بهتر نیست بلکه در واقع تنها راه چاره برای زندگی بهتر و موفق تر و با استرس کمتر است.
انشا آزاد شماره دو
موضوع انشا آزاد : انشا در مورد چهار فصل
قالب انشا : توصیفی ادبی
یک انشا با موضوع آزاد بنویسید
مقدمه :
یک سال چهار فصل و دوازده ماه و سیصد و شصت و پنج روز دارد. چهار فصلی که هر روزش یک رنگ و هر ماهش یک اسم و هر لحظه اش یک خاطره ی ثبت شده در ذهن و یاد هر کدام از ما دارد.
بنام خدا
اولین فصل سال که با نوروز شروع می شود و نوید شروعی دوباره را می دهد، بهار است بهاری که با شگوفه هایش به جهان عطری بکر را نثار می کند و خوشه های میوه اش مزه ی دنیا را شیرین می کند، بهار را بهشت زمین تلقی می کنند، همان بهشتی که نهرها روان است و گل ها خندان، این ها مگر شبیه بهشت نیست!
فصل دوم، تابستان است و خورشید کمی بیشتر خودنمایی می کند، با صدای بلند می خندد و چهره ی طلایی اش را بیشتر از پشت ابرها به نمایش می گذارد. هوا گرم می شود و میوه های تابستانی خنکا را در وجود انسان تزریق می کند
بعد پاییز می شود و برگ ها از یکنواختی رنگ سبز در می آیند و از شرم و خجالت رخت های رنگی مانند قرمز و زرد و نارنجی را بر تن می کنند. رعد و برق صدایش غرش کنان فلک را می لرزاند و زمستان با سرد شدن هوا و فروآمدن الماس های درخشان از ابرهای سیاه جلوه ایی دیگر از زیبایی خداوندی است.
درختان عریان که سوز زمستانی را به صورت های سرخ شده می زنند و در نهایت چرخ فلک باز می چرخد و زمستان خدا جای خود را به بهار می دهد و برای بهاری نو و زیبا خود را آماده می کند. درختان عریان پیله ها را می شکنند و برگ های سبز زمردی از رخت خود بیرون آمده و به بهار سلام می گویند.
موضوع این هفته انشا آزاد
نتیجه گیری:
در جهانی که این همه زیبایی دارد که هر روزش چیز جدید و زیبای برای رونمایی دارد مگر می شود شکر نگفت و شاد نبود.

انشا آزاد شماره سه
موضوع انشا آزاد : انشا درمورد دیدار یار غایب
قالب انشا : خاطره گویی – داستانی
موضوع انشا آزاد
مقدمه :
انشای خود را این شعر زیبا آغاز میکنم که میگوید
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد
انشا ازاد کلاس
بنام خداوند مهربان
شب دوشنبه است و ذهنم بسیار مشغول . فردا امتحان دینی دارم اصلا تمرکز حواس ندارم ، فقط به فکر فردا هستم چرا که فردا کسی رامیبینم که تقریبا دوماه
است اورا ندیده ام .دو ماه است دلم برای دیدنش پر میزند، دو ماه است که دستان پینه بسته اش را لمس نکرده ام و بهتر بگویم که دو ماه است پدرانه مرا
نوازش نکرده است.
آری او کسی نیست جز پدرم…
انشا در مورد دیدار پدر
راستی امشب چقدرحالم خوب است و چقدر حس دیدار دلم را به ذوق در می آوردو چقدر دلم برای فردا تنگ شده است ای کاش امشب همین الان فردا می شد.
وقتی فهمیدم روز سه شنبه خوابگاه تعطیل میشود اشک در چشمانم حلقه زد نمیدانستم چکار کنم .دلم میخواست پر در بیاورم تا به سه شنبه برسم..
از خوشحالی دوستانم فهمیدم که حس آنها هم از احساس ذوق من دور هم نیست…و من نیز تشنه ی پدر..
آنهم پدران زحمت کش عشایر که در و دشت با گامهایشان آشناست و نگاه شان حکایتی است از رازهای سر به مهر دلواپسی ..دلواپسی من و همه ی فرزندان
عشایری.
موضوع انشا ازاد درمورد دیدار یار غایب
آری زیباست به پدری بیندیشیم که خود عبادت است..
امشب تصور آنکه فردا پدرم را خواهم دید ، قلبم را بیشتر میتپاند و با خود می اندیشم که چگونه باید دلتنگی های این لحظه های دوری را برایش بازگو کنم ؟
با چشمانم
با زبانم
یا با اشکهایم
اما خودم میدانم نوازش پدرانه اش دلتنگی را از دلم بیرون خواهد کرد.
چرا که باید دختر باشی و دلتنگ پدر تا به خوبی حس کنید.
حال و هوای فردای من حکایتیست از شعر شیخ اجل سعدی که میفرماید.

انشا آزاد شماره چهار
موضوع انشا آزاد : انشا در مورد اخلاق نیک
قالب انشا : ادبی
مقدمه :
انشای خود را با این بیت معروف آغاز میکنم که میگوید :
تو نیکی کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز
انشا با موضوع آزاد
بنام خداوند که رحمان و رحیم است
همه ما انسانها با توجه به خانواده و محیطی که در ان زندگی میکنیم و بزرگ میشویم شخصیت و اخلاق مخصوص خود را داریم. هرکس باتوجه به فرهنگ محیط و اصالت و خانواده اش رفتار و برخورد خواصی دارد. پس عوامل بسیاری از جمله اصالت ، خانواده محیط زندگی و فرهنگ و… میتواند در اخلاق هر فرد تاثیر بسزایی داشته باشد.ولیکن چه بهتر که انسان با رفتار و اخلاق خوب و نیک که هم خدا بپسندد هم بنده خدا با دیگران برخورد کند.
موضوع انشا ازاد در مورد اخلاق نیک
ما نباید توقع داشته باشیم که در قبال هر رفتار نیک ما دیگران نیز برخورد خوب و نیک از خودشان نشان دهد.ممکن است اگر زیاد اخلاق خوب و نیک داشته باشیم و به دیگران نیکی بیش از حد کنیم طرف مقابل اشتباه برخورد کرده و به منظور منفی بردارد در اینجاست که سعدی شیرازی می فرماید:((نیکی چو از حد بگذرد نادان خیال بد کند. پس در هر برخورد ی حتی نیکی یاید تعادل را حفظ کرد یعنی نه اینقدر نیک باشیم ک به قول سعدی دبگران خیال بد کنند،نه بد باشیم ک تنها بمانیم و نتوانیم کسی را در کنار خود نگه داریم .
انش با موضوع انتخابی
نتیجه گیری:
نتیجه میگیریم تعادل در هر چیزی حتی برخورد با دیگران خوب است و ما باید در حد امکان رفتار بد دیگران را با اخلاق و برخورد خوب به او نشان دهیم تا طرف مقابل متوجه اشتباه خود شود.

انشا آزاد شماره پنج
موضوع انشا ازاد : آنشا درمورد خاطره سفر به شمال
قالب انشا : خاطره گویی – داستانی
انشا ازاد صفحه ۶۷ نگارش نهم
مقدمه :
قلم را در دست میگیرم در مورد خاطره سفر زیبای به شمال کشور انشای خود را آغاز میکنم.
انشا ازاد صفحه ۸۴نگارش هشتم
به نام خداوند آفریننده دریا
یادم می آید پارسال که می خواستیم به کلاردشت برویم، سه روز در راه بودیم.درراه کوه ها ودرخت هایی را می دیدم که واقعا زیبا بودند آن قدر که تابحال زیبایی آن ها از یادم نرفته است.در این سفر ما با خانواده دایی ام که بسیار باهم صمیمی هستیم در راه بودیم.
من در پیچ و خم جاده های سرسبز شمال،جاده هایی که از دل جنگل های بزرگ می گذشت با شوق و ذوق نشسته بودم و به زیبایی اطراف نگاه میکردم ،هیچ هم احساس خستگی نمی کردم.در نزدیکی های کلاردشت جایی که جاده از دو سمت به دامنه های سبز و پرگل می رسید ایستادیم تا سرمای عصر آن روز تابستانی را با بلال های داغ شمالی گرما بخشیم و یادم هست که این بلال ها بیشترا ز تمام بلال هایی که تا آن روز خورده بودم چسبید.
موضوع انشا ازاد درمورد خاطره سفر به شمال
بعد از استراحت یکی دو ساعته مان به سمت کلار دشت راه افتادیم و شب را در ویلایی که شرکت گازدر اختیار دایی ام قرار داده بود گذراندیم. شب بسیار سردی بود وصبح که داشتم از لای پنجره بیرون را تماشا می کردم،دیدم همه جا مه غلیظی پوشانده است.خیسی سبزه های حیاط و نم نم و بوی دود آن روز لذتی داشت که هنوز هم وقتی به یادش می افتم احساسش میکنم.
فردا وپس فردای آن روز ما به جاهای مختلف کلاردشت مثل عباس آباد،نمک آب رود و رود بارک رفتیم .در آن سه روزی که ما در آن ویلا بودیم دوستان و همبازی های خوبی پیدا کرده بودم که یا همسایه ها بودند و یا مثل ما مسافرو… ما آن قدر با هم دوست شدیم که ترک کردنشان بعد از سه روز برایم خاطره ی بدی میان آن همه خاطره های خوب این سفر شمال هست و خواهد بود.
انشا ازاد صفحه ۵۵ نگارش هفتم

انشا آزاد شماره شش
موضوع انشا آزاد : انشا در مورد دوست خوب
قالب انشا : کوتاه به زبان ساده
انشای آزاد صفحه ۵۵
مقدمه :
به جای مقدمه انشای خود را این حدیق زیبا از امیر مومنان آغاز میکنم که در مورد انتخاب دوست می فرمایند:
امیر مومنان علیه سلام می فرماید:
پیش از آنکه کسی را به دوستی برگزینی او را امتحان کن وگرنه پبش از آنکه خودت بدانی،به هم نشینی با بدان گرفتار خواهی شد.
انشای آزاد صفحه ۶۷
به نام خدا
داشتن دوست خوب و ارتباط دوستانه،برای همه انسان ها است.
در انتخاب دوست باید شناخت کامل داشته باشیم.
دوستان خوب،مهربان،خوش اخلاق،همدل و باصداقت هستند
و اگر کسی این خصوصیات را نداشته باشد،برای انتخاب مناسب نیست.
دوست خوب کسی است که وقتی که به کمک نیاز داری اول کسی باشدکه می آید.
موضوع انشا ازاد در مورد دوست خوب
دوست خوب میتواند درمان هر دردی باشد و همدلی با او به انسان احساس آرامش می دهد،
هرکسی به دوست نیاز دارد و اگر کسی هم دوستی نداشته باشد در زندگی به مشکل بر می خورد،
دوستان خوب همیشه مارا به راه های درست هدایت می کنند و دوستان بد،به راه نادرست.
کسانی که با نماز و با خداهستند و دعا و قرآن میخوانند بهترین دوست های دنیا برای یک انسان هستند،
چون اگر کسی خدارا عبادت نکند از دوست خود می آموزد.
اگر کسی راستگو و مهربان باشد باید با کسی دوست شود که ویژگی های اورا داشته باشد.
در دوستی رازداری و اعتماد هم خیلی مهم است.اگر کسی رازدار نباشد،گفتن راز و اعتماد کردن به او کار درستی نیست.
انشا آزاد صفحه ۹۳
نتیجه گیری:
دوستان خوب مارا در مشکلات یاری میکنند و دلداری می دهند،
هیچ وقت از خوبیها سواستفاده نمیکنند و در همه جا مارا درک میکنند.
دردوستی با دیگران رفتار مناسب داشته باشیم که یه روزی بزرگ شدیم بگوییم یادش بخیر و پشیمان نشویم.
انشا ازاد صفحه ۳۱

انشا آزاد شماره هفت
موضوع انشا آزاد : انشا درمورد سلام
موضوع انشا ازاد
مقدمه :
همه ما از بچگی شنیده ایم که سلام سلامتی می آورد اما من میخوام در این انشا در بیشتر در مورد سلام کردن با شما صحبت کنم .
انشا آزاد خاطره گویی
به نام خدا
رسول اکرم (ص)،در مورد سلام کردن فرمودند:
هنگام ملاقات با سلام گفتن همدیگر را دیدار کنید .
سلام کمترین احترام و محبتی است که هرکس می تواند نسبت به دیگران ابراز کند
و هر کس این کار را نکند بنابر این قول پیامبر اکرم (ص) ، فردی بخیل است .
پیامبر اکرم (ص) : بخیل ترین مردم کسی است که از سلام کردن خودداری کند .
یکی از تأثیرات سلام کردن از بین بردن کبر و غرور در انسان است
که باعث می شود فرد متواضع شود و تکبر را کنار بگذارد
با این کار، فرد خود را همسطح با دیگران می بیند و برای خود شخصیت دروغین و کاذب نمی سازد
و به راحتی با آنها انس می گیرد . سلام کردن باعث می شود دوستی و محبت در میان مردم برقرار شود .
موضوع انشا ازاد درمورد سلام
از طرفی در سلام کردن باید تساوی را رعایت کرد ،
یعنی انسان ها نباید در سلام کردن به افراد دارا و ثروتمند و فقیر و ندار تفاوت قایل شوند
بلکه باید به همه به یک شیوه سلام کنند.
امام رضا (ع) می فرماید: هر کس با مسلمان فقیر روبرو شود
و به او به گونه ای سلام کند که با سلام کردن با فرد دارا تفاوت داشته باشد ،
روز قیامت هنگامی که به دیدار خدا می رود خدا از او خشمگین است .
نکته قابل توجه این است که در فرهنگ اسلامی سلام کردن به چند گروه ممنوع شده است؛
از جمله سلام کردن به کسانی که کارهای ناشایست و نامشروع انجام می دهند
مانند سلام کردن به فرد قمار باز ، شرابخوار و فرد معروف به فسق و کسانی که آشکارادست به گناه و مفسده می زنند .
انشا با موضوع ازاد درمورد سلام
زیرا سلام کردن به آنها نوعی تأیید و صحه گذاشتن بر اعمال آنها محسوب می شود
و باید در برخورد با آنها با قیافه ای گرفته و نامهربان برخورد کرد ،
ولی اگر بدانیم که با سلام کردن و احوالپرسی کردن صحیح با آنها باعث هدایت آنها خواهیم شد ، اشکالی ندارد .
و از جمله کسانی که نباید به آنها سلام کرد کسانی هستند که اگر به آنها سلام کنید ،
امکان دارد خود به مفسده بیفتید یا تأثیر نامطلوبی بر روحیه معنوی شما بگذارد ؛ مانند سلام کردن به زن جوان.
سلام کردن به غیر مسلمان و سلام کردن به کسانی که در حالتی هستند که جواب دادن برای آنها ایجاد مشکل می کند (نماز گزار ) ممنوع است .
رسول اکرم (ص) می فرمایند : نزدیک ترین مردم به خدا و رسولش ، کسی است که با سلام ، گفتارش را آغاز کند .
انشا ازاد جانشین سازی
موضوع انشا آزاد ، موضوع انشا آزاد ( به انتخاب دانش آموز )

انشا آزاد شماره هشت
موضوع انشا آزاد :انشا درمورد هوای بارانی
قالب انشا : داستانی ، ادبی
ضربه های پی در پی و شلاق مانند باران را بر شیشه ی پنجره شنیدم.ازکودکی هوای بارانی برایم خوشایند بود. حس خوشایندی درتک تک ذرات وجودم تزریق می کرد که مرا به یاد آن بادبادک زردم می انداخت. حس پرواز را به یادم می آورد، حس آرامش، حس عشقی که من به آن دست سازه ی کودکی ام داشتم.
انشا آزاد داستانی
ازخانه بیرون می روم. دوست ندارم این هوای دلپذیر را حتی یک ثانیه هم از دست بدهم.درپیاده رو پسرک بازیگوشی را دیدم که از چشمانش شری وشلوغی می بارید. مادرش به زور مهارش می کرد. می ترسید باز هم بایستد و هوس بازیگوشی و شیطنت به سرش بزند و چادر مشکی او را پراز گل و لای کند.
انشا ازاد ادبی
دروسط خیابان بین ماشین های پشت چراغ قرمز، دخترک فال فروشی را دیدم که نوک بینی اش قرمز شده بود. خیلی خوب احساس می کردم که دستانش برای کوبیدن شیشه و متوجه کردن راننده، هیچ حسی ندارد اما به امید به فروش رفتن فال هایش پنجره ها را می کوبید.
انش با موضوع ازاد در مورد هوای بارانی
آن قدر می کوبید تا بالاخره دل یکی از آن آدم هایی که هرکدام پشت اتومبیل گران قیمتشان هستند ، به رحم آید.هیچ کدام خبر ازقلب شکسته دخترک نداشتند که چند روزی است که گرسنه است . اکثر آن ها، با بی رحمی تمام، از کناردخترک عبور می کردند، حتی دریغ ازیک نگاه سرسری .
موضوع انشا ازاد نهم
دخترک ماند و فال هایش وخیابان سرد و شلوغ .نگاهم می افتد به شیشه بخار گرفته ی مغازه ها. دلم می خواست داخل بودم و باانگشتانم بر رویشان خطی می کشیدم ، یک خط ممتد به روی تمام شیشه های بخارگرفته .درحال و هوای خودم بودم که یک نفر به من تنه زد. آن قدر عجله داشت برود به یک سرپناه که گویا زیبایی این روز به یادماندنی را نمی دید .
موضوع انشا ازاد درمورد هوای بارانی
عابران پیاده هرکدام چیزی را بالای سرخود گرفته بودند تا قطرات باران آنها را خیس نکند یکی کیفش را، یکی کتابش را.درآن طرف خیابان خانواده چهار نفره خندانی را دیدم که سوار بر موتورند و با خنده وشوخی به باران اجازه ی فرود می دهند. به آنها لبخند می زنم، شاید درمیان آن همه افراد مختلف فقط آنها هستند که از باران لذت می برند
موضوع انشا ازاد کلاس هشتم
.سرم را بالا می گیرم ، آسمان تیره و درحال غرش را مشاهده می کنم. دستانم را باز می کنم و قطرات باران را درآغوش می گیرم و این روز را از اعماق وجود در دفترچه ی خاطرات ذهنم ثبت می کنم.

انشا آزاد شماره نه
موضوع انشا آزاد :انشا درمورد راه رسیدن به خوشبختی
انشای آزاد به زبان ساده
مقدمه :
شاید تا به حال این کلمه را زیاد از دهان این و آن شنیده باشید دعایی که مخصوصا برای جوان ها میکنند و می گویند انشا الله خوشبخت شوید به راستی خوشبختی انسان در چیست ؟ انشای این بار من در مورد جواب این سوال است .
انشا موضوع ازاد کوتاه
بسم الله الرحمن الرحیم
هر شخصی در این مورد دیدگاه متفاوتی دارد .
به طور مثال بعضی ها خوشبختی را در پولدار شدن میبینند .
بعضی ها در تحصیلات عالی و بعضی ها خوشبختی را در این میبینند
که بچه هایشان را به نحو احسنت به مدرسه یا دانشگاه بفرستند و امکانات زندگی برایشان فراهم کنند .
اما راه خوشبختی از نظر یک نوجوان میتواند متفاوت تر از این ها باشد .
موضوع انشا ازاد درمورد راه رسیدن به خوشبختی
با خودم فکر کردم مثلا اگر من یک اتاق لوکس با یک دکوراسیون کامل
و وسایلی مثل لب تاپ ، موبایل یا لباسهای و کفشهای خیلی شیک داشته باشم
و البته درسم هم خوب باشد و هر کلاسی بخواهم بتوانم بروم خوشبخت هستم ؟
آیا واقعا این خوشیختی است ؟
کمی دقیق تر به موضوع نگاه کردم با خودفکر کردم یک نوجوان دارای همه ی این امکانات هست اما یک مشکل جسمی یا روحی دارد .
همه ی این امکانات به چه درد او می خورد ؟
انشای آزاد توصیفی
پس خوشبختی فقط در این چیزها نیست برای همین فکر کردم ببینم خدا چه نعمت هایی در اختیار من قرار داده .
من یک خانواده خیلی خوب دارم پدری که به خاطر خانواده اش از صبح تا شب زحمت می کشد
مادری که دلسوزانه در خانه برای ما زحمت می کشد .
خانه ای زیبا که در آن زندگی می کنم ،
دوستان خوب ، معلمان بسیار خوب و مهم تر از همه نعمت سلامتی که خدا به من داده و نعمت های بسیار دیگر .
اما با این همه نعمت ، حالا راه خوشبختی چیست ؟
به نظر من هر انسانی باید در زندگی قبل از هر چیز شکر گزار خدا باشد و مسیر درست را انتخاب کند .
مسیری که خدا از طریق پیامبران ما را به آن راهنمایی کرده.
از کجی ها و ناراستی ها دوری کنیم با کار و تلاش به اهداف خود برسیم .
انشا با موضوع ازاد در مورد خوشبختی
ما نوجوانان با درس خواندن و رسیدن به مقاطع بالای علمی بتوانیم خدمتی به مردم بکنیم
سعی کنیم با پیروی از دستورات پیامبران و بزرگان دین در راه خوشبختی قرار بگیریم .
یک انسان هیچوقت یک پزشک ، یک هنرمند یا یک خلافکار به دنیا نمی آید
و این خود انسان است که در مسیری قرار میگیرد که مثلا یک پزشک میشود یا یک خلافکار .
پس سعی میکنیم همیشه از خانواده ، مربیان و معلمان راهنمایی بگیریم
درس بخوانیم ، با خدا باشیم و یادمان باشد که خوشبختی فقط در پولدار بودن با تحصیلات عالی نیست
موضوع انشاء آزاد
نتیجه گیری:
به نظر من یک انسان وقتی به خوشبختی نزدیک میشود که بفهمد خدا در این دنیا او را بیهوده نیا فریده . سپس در را ه پوچ قرار نگیرد با اعتقاد به قلبی به خدا و وظایف دینی خود عمل کند . به حقوق سه گانه حق الله – حق النفس –و حق الناس عمل کند و با کار و تلاش زندگی مرفحی را برای خانواده خود فراهم کند ، اما از تجملات و ریخت و پاش ها ی اضافی دوری کند و اگر خیلی پولدار شد ، زکات و خمس و انفاق با دیگران را فراموش نکند و سعی کند با اخلاق بسیار خوب و رفتار نیکو خود را به خوشبختی نزدیک کند

انشا آزاد شماره ده
موضوع انشا آزاد :انشا درمورد امید
قالب انشا : ادبی
بهترین موضوع انشا آزاد
مقدمه :
وقتی چشمم به روزنه ی کوچکی در دل تاریکی افتاد که از آن باریکه ای نور فضای تاریک محیط را دگرگون می کرد، امیدها در دلم زنده شد. دیگر می توانم زنده بمانم، چون نوری هست. باید تلاشم را مضاعف کنم.» این قسمتی از داستانی است که فردی در داخل معدنی فروریخته گرفتار شده بود.
امید و امیدواری واژه های آشنایی هستند برای همه ی ماها. همه ی ماهایی که دائماً در برابر مشکلات کوچک و بزرگ از خود ضعف نشان می دهیم و گاهی دیگر حتی نا امید.
موضوع انشا ازاد
بنام خداوندی که نور امید را در دل های روشن نگه میدارد
ما دائماً در حال استفاده کردن از واژه امید هستیم
اما شاید حتی معنی آنها را نیز درست درک نکرده باشیم.
وقتی که دیگر از روزمرگی ها و آشفتگی های دور و برمان خسته می شویم،
آهی از سر حسرت و ناچاری می کشیم که همین نشان دهنده ی نا امیدی در ماست
و می تواند تاثیراتی بیش از آنچه که فکر می کنیم برما بگذارد، زیرا از پس هر آهی، آهی دیگر می آید.
ما نباید خود را آنگونه که نیستیم بدانیم ولی نباید از آنچه که هستیم هم غافل شویم.
موضوع انشا ازاد درمورد امید
امید و امید داشتن به آینده یکی از اصولیست که می تواند اهداف بلند مدت ما را تحقق بخشد،
زیرا امید تنها وسیله ایست که می توان با آن بر خستگی ها، دلزدگی ها و تکرار ها چیره شد.
در دین مبین اسلام، به امید و امیدواری اهمیت زیادی داده اند تا آنجا که علی بن ابیطالب
می فرمایند:« بزرگترین گناه ناامیدی است.»
انشا با موضوع ازاد در مورد امید
امروزه افرادی که دچار ناامیدی و دلخستگی می شوند را به روان پزشکان معرفی می کنند
ولی به نظر من تنها راه غلبه بر ناامیدی فقط و تنها فقط توکل است. زیرا با توکل بر خدا تمامی گرفتاری ها آسان گشته.
گاهی انسانها از برای مشغله های فکری و روحی دچار سردرگمی هایی می شوند که خود را
نمی توانند از آن ها رها سازند. شاید توکل همان باریکه ی نوری باشد که از روزنه ای کوچک فضای تاریک اطرافمان را، می تواند روشن کند.
موضوع انشا آزاد طنز
نتیجه گیری:
با توجه به گفته های فوق امید و امیدواری در هر کار و عملی یا هر رفتاری لازم و ضروری است. نمی توان بدون داشتن امید کاری را به نحو احسن انجام داد.

انشا آزاد شماره ۱۱
موضوع انشا : طبیعت پس از باران
مقدمه:
طبیعت همیشه برای ما انسانها الهامبخش بوده است. یکی از زیباترین چهرههای طبیعت، زمانی نمایان میشود که باران میبارد و زمین را تازه و زنده میکند.
بدنه:
باران که میبارد، گویی آسمان با مهربانی خاصی زمین را نوازش میکند. بوی خاک خیسیده، نسیم خنک، و برق زدن برگ درختان از قطرات باران، همه چیز را رویایی میکند. خیابانها برق میزنند و مردم با لبخند زیر چترها قدم میزنند. حیوانات کوچک از لانههایشان بیرون میآیند و دنیای سبز جان تازهای میگیرد. درختان شادابتر میشوند و گلها گرد و غبار خستگی را از چهره خود میشویند. کودکان در کوچهها بازی میکنند و از چالههای پر از آب میپرند. این لحظهها به انسان یاد میدهد که پس از هر سختی و گریه، طراوت و زندگی در انتظار است.
نتیجهگیری:
باران، پیامآور پاکی و امید است. همانطور که طبیعت پس از باران دوباره زنده میشود، دلهای ما هم میتوانند پس از روزهای سخت، روشن و پر از زندگی شوند.

انشا آزاد شماره ۱۲
موضوع انشا : دنیای کودکی
مقدمه:
کودکی، سرزمین رویاهای بیپایان است؛ جایی که همه چیز ممکن است و دنیا با چشمهای بیغل و غش دیده میشود.
بدنه:
در دنیای کودکی، خورشید همیشه میدرخشد و شبها ترسناک نیستند. یک جعبه مداد رنگی میتواند دنیایی تازه بسازد و یک بادکنک کوچک میتواند آسمان آرزوها را پر کند. کودکان بدون قضاوت، دوست میشوند و به راحتی میبخشند. خندههایشان واقعی است و گریههایشان نشانهی عشق خالص به زندگی است. روزها با بازیهای بیپایان و قصههای خیالی میگذرند. شبها با امید به فردایی پرماجرا به خواب میروند. هیچ چیز پیچیده نیست؛ عشق، دوستی و رویاها ساده و درخشانند. دنیای کودکی، دنیایی است که باید همیشه در قلبمان زنده نگه داریم.
نتیجهگیری:
اگر بزرگترها بتوانند دنیای ساده و پاک کودکی را در دل خود حفظ کنند، دنیا جای بهتری خواهد شد؛ پر از صداقت، مهربانی و لبخندهای واقعی.

انشا آزاد شماره ۱۳
موضوع انشا : یک روز بدون اینترنت
مقدمه:
امروزه اینترنت بخش جدانشدنی زندگی ما شده است. اما تصور کنید یک روز بدون اینترنت چگونه خواهد بود؟
بدنه:
صبح از خواب بیدار میشوم و طبق عادت، دستم را دراز میکنم تا موبایلم را چک کنم. اما هیچ اینترنتی نیست. ابتدا احساس بیقراری میکنم. نمیتوانم پیامها را ببینم یا اخبار را بخوانم. اما کمکم دنیای واقعی را با چشم بازتری میبینم. وقت بیشتری برای خانواده دارم، با مادرم حرف میزنم، کتابی که مدتها روی میز مانده بود را برمیدارم و میخوانم. در حیاط خانه قدم میزنم و به صدای پرندگان گوش میدهم. انگار زمان کندتر و زندگی واقعیتر شده است. میفهمم چقدر از زیباییهای سادهی اطرافم غافل شده بودم.
نتیجهگیری:
گاهی قطع شدن اینترنت، به ما یادآوری میکند که زندگی واقعی همین اطراف ماست؛ در نگاه یک دوست، صدای خندهی خانواده، و زیبایی طبیعت.

انشا آزاد شماره ۱۴
موضوع انشا : معلمی، شغل عشق
مقدمه:
معلمی فقط انتقال دانش نیست، بلکه پرورش روح و فکر انسانهاست. شغلی که با عشق گره خورده است.
بدنه:
یک معلم خوب، نه تنها درس میدهد بلکه الهامبخش است. او صبوری میکند، بارها و بارها توضیح میدهد و لبخند میزند حتی وقتی خسته است. معلمان با رفتارشان به ما درس زندگی میدهند. یادم هست معلم دوران دبستانم همیشه میگفت: «هر اشتباهی، یک پله برای یادگیری است.» این جمله هنوز در ذهنم حک شده است. معلمی یعنی دیدن استعدادهای پنهان شاگردان و کمک به شکوفایی آنها. معلم بودن یعنی کاشتن بذر امید در دلها. یک معلم میتواند سرنوشت یک انسان را تغییر دهد.
نتیجهگیری:
معلمی شغلی مقدس است. باید قدردان معلمان باشیم، زیرا آنان چراغ راه زندگی ما هستند.

انشا آزاد شماره ۱۵
موضوع انشا : چرا باید به حیوانات مهربانی کنیم؟
مقدمه:
حیوانات، موجودات بیدفاعی هستند که محبت ما را درک میکنند و به آن پاسخ میدهند.
بدنه:
حیوانات زبان حرف زدن ندارند اما زبان عشق و وفاداری را خوب میشناسند. سگها با چشمانشان محبت میکنند، گربهها با ناز خود، و پرندگان با آوازهایشان دل ما را شاد میکنند. مهربانی به حیوانات نشانهی دل مهربان انسانهاست. حیوانات نقش مهمی در اکوسیستم دارند. اگر با آنان با بیرحمی رفتار کنیم، نه تنها به آنها بلکه به طبیعت و در نهایت به خودمان آسیب میرسانیم. حیوانات درس وفاداری، صبر و محبت بیچشمداشت را به ما میآموزند.
نتیجهگیری:
با مهربانی به حیوانات، مهربانی به تمام زندگی میکنیم. هر دستی که نوازش میکند، دنیا را جای بهتری میکند.

انشا آزاد شماره ۱۶
موضوع انشا : لذت کتاب خواندن
مقدمه:
کتاب، دریچهای است به سوی دنیایی دیگر؛ دنیایی پر از دانایی، تخیل و تجربههای ناب.
بدنه:
هر بار که کتابی را باز میکنم، انگار پا به دنیایی تازه میگذارم. کتابها دوستان بیادعایی هستند که همیشه آمادهاند تا چیزی به ما بیاموزند. وقتی داستانی میخوانم، همراه قهرمانش سفر میکنم، با غمهایش غمگین و با شادیهایش خوشحال میشوم. کتابهای علمی، ذهنم را بازتر میکنند و اطلاعاتم را بیشتر. خواندن کتاب باعث میشود دیدگاهم به دنیا وسیعتر شود. کتابها تخیل مرا تقویت میکنند، واژگانم را غنیتر و بیانم را روانتر میسازند. در دنیای امروز که فضای مجازی وقت ما را میگیرد، کتاب خواندن نعمتی ارزشمندتر شده است. کتابها نه تنها برای سرگرمی، بلکه برای رشد فکری و روحی ضروریاند.
نتیجهگیری:
کتاب خواندن پلی است میان امروز و فردای بهتر. اگر دوست داریم انسانهای آگاه و موفقی باشیم، باید کتاب را دوست خود بدانیم.

انشا آزاد شماره ۱۷
موضوع انشا : دوستیهای واقعی
مقدمه:
دوستی یکی از ارزشمندترین هدیههای زندگی است. اما در میان همهی آشناییها، دوستی واقعی گوهری کمیاب است.
بدنه:
دوستی واقعی یعنی همراهی بیقید و شرط؛ یعنی کسی که در روزهای سخت کنارت میماند، نه فقط در لحظههای خوشی. دوست واقعی کسی است که تو را همانطور که هستی میپذیرد و برای بهتر شدنت تلاش میکند. در زندگی، ممکن است افراد زیادی را ملاقات کنیم، اما فقط برخی از آنها به دل ما نزدیک میشوند. این دوستان، آینههایی هستند که حقیقت وجود ما را نشان میدهند. گاهی یک کلمهی مهربانانهی دوست، میتواند تمام خستگیهای یک روز سخت را از دل ما پاک کند. دوستی واقعی بر پایهی صداقت، وفاداری و درک متقابل ساخته میشود و مثل گلی است که نیاز به مراقبت و محبت دارد.
نتیجهگیری:
دوستیهای واقعی گنجینههای زندگی هستند. باید قدر این دوستان را بدانیم و خود نیز دوستی راستین برای دیگران باشیم.

انشا آزاد شماره ۱۸
موضوع انشا : اگر پرنده بودم
مقدمه:
گاهی در خیال خود به دنیای پرندگان سفر میکنم و تصور میکنم اگر پرنده بودم، چه دنیای شگفتانگیزی داشتم.
بدنه:
اگر پرنده بودم، بالهای بزرگ و قدرتمندی داشتم که مرا به هر جا که میخواستم میبرد. صبح زود با آوازم مردم را بیدار میکردم و به آنها انرژی میدادم. در آسمانهای آبی، آزادانه پرواز میکردم و از بالای کوهها، جنگلها و دریاها عبور میکردم. هیچ دیواری مرا محدود نمیکرد و مرزی نمیتوانست مانع پروازم شود. بهاریترین درختان را برای نشستن انتخاب میکردم و در هوای تازهی صبحگاهی آواز شادی سر میدادم. در دل طوفان هم استوار بال میزدم و یاد میگرفتم که سختیها مرا قویتر میکنند. اگر پرنده بودم، زیبایی دنیا را از چشم آسمان میدیدم و یاد میگرفتم که زندگی یعنی پرواز، حتی اگر باد مخالف باشد.
نتیجهگیری:
پرنده بودن یعنی آزادی، امید و حرکت. حتی اگر پرنده نباشیم، باید روحمون رو برای پرواز در دنیای آرزوها آماده نگه داریم.

انشا آزاد شماره ۱۹
موضوع انشا : سفر به روستا
مقدمه:
سفر به روستا همیشه برایم مانند رفتن به دنیایی پر از سادگی و آرامش بوده است.
بدنه:
روستا با هوای پاکش، صدای پرندگان و صفای مردمانش، قلبم را آرام میکند. وقتی به روستا میروم، اولین چیزی که حس میکنم بوی خاک نمخورده و عطر گیاهان تازه است. مردم روستا با چهرههای آفتابسوخته اما مهربان، به گرمی خوشامد میگویند. خانههای گلی با سقفهای کوتاه و حیاطهای پر از گل، تصویری از زندگی ساده اما غنی را نشان میدهد. در روستا، شبها آسمان پرستاره است و سکوت شیرینی فضا را پر میکند. بچهها با توپهای پارچهای یا بادبادکهای دستساز بازی میکنند و بزرگترها دور هم جمع میشوند و قصههای قدیمی تعریف میکنند. کار در مزارع سخت است اما چهرههای خندانشان نشان میدهد که رضایت واقعی در دل سادهزیستی نهفته است.
نتیجهگیری:
سفر به روستا، یادآور ارزشهای فراموششدهای است؛ سادگی، صداقت و پیوند عمیق با طبیعت. این سفرها باید بخش جدانشدنی از زندگی ما باشد.

انشا آزاد شماره ۲۰
موضوع انشا : یک آرزوی بزرگ
مقدمه:
هر انسانی در دلش آرزویی بزرگ دارد؛ آرزویی که شاید تحققش سخت باشد، اما امید به آن زندگی را زیباتر میکند.
بدنه:
آرزوی بزرگ من این است که بتوانم روزی دنیا را جای بهتری برای همه انسانها کنم. میدانم این آرزو بزرگ است و شاید به نظر بعضیها غیرممکن بیاید، اما باور دارم که حتی یک لبخند هم میتواند دنیایی را تغییر دهد. اگر هرکس با مهربانی به دیگران نگاه کند و قدمی کوچک در راه خوبی بردارد، دنیا به آرامی تغییر خواهد کرد. من دوست دارم روزی برسم که در هیچ کجا جنگ نباشد، کسی از گرسنگی نخوابد و کودکی اشک نریزد. برای رسیدن به این آرزو، باید از خودم شروع کنم؛ با محبت کردن به اطرافیان، درستکاری و تلاش برای بهتر شدن هر روز.
نتیجهگیری:
آرزوهای بزرگ، چراغهای راه زندگی ما هستند. حتی اگر راه دشوار باشد، امید و تلاش میتواند ما را به تحقق آرزوها نزدیکتر کند.

انشای شماره ۲۱: طبیعت، آغوش آرامش
مقدمه:
طبیعت، مادر مهربانی است که همیشه آغوشش برای ما باز است. هر وقت از شلوغی و ناراحتی خسته میشوم، به دامان طبیعت پناه میبرم تا آرام شوم.
بدنه:
وقتی وارد طبیعت میشوی، صدای پرندگان مثل موسیقی دلنوازی در گوش میپیچد. درختان با برگهای سبزشان به تو خوشآمد میگویند و نسیم آرامی صورتت را نوازش میکند. آسمان آبی و ابرهای سفیدش مثل نقاشی زیبایی هستند که هر روز تغییر میکنند. قدم زدن روی چمنها، حس نرمی و لطافت خاصی دارد.
در طبیعت، انسان میفهمد چقدر جهان بزرگ و زیباست و ما چقدر کوچکیم. وقتی به صدای رودخانه گوش میدهم، حس میکنم تمام غصههایم شسته میشوند و با آب به دوردستها میروند. درختان کهنسال برایم مثل پیرمردان داناییاند که داستانهای هزارساله را در دل دارند.
در دل طبیعت یاد میگیرم که باید قدر آرامش و نعمتها را بدانم، چون همه چیز در تعادل و نظم است. طبیعت نه عجله دارد، نه خشمگین میشود، فقط آرام است و زنده.
نتیجهگیری:
اگر انسانها بیشتر به طبیعت سر بزنند و با آن مهربانتر باشند، دنیا جای بهتری میشود. طبیعت دوستی یعنی احترام به زندگی.

انشای شماره ۲۲: کتاب، بهترین دوست انسان
مقدمه:
در زندگی هرکس دوستان زیادی میآیند و میروند، اما دوستی هست که همیشه همراه ماست؛ آن دوست، کتاب است.
بدنه:
کتابها دنیایی از علم، داستان، تجربه و احساس را در خود جای دادهاند. وقتی کتاب میخوانم، احساس میکنم وارد دنیایی جدید شدهام. گاهی در میان صفحاتش سفر میکنم به سرزمینهای دور، با قهرمانان همراه میشوم، میخندم، اشک میریزم و رشد میکنم.
کتاب مثل چراغی است که تاریکی جهل را از بین میبرد. هر بار که کتابی میخوانم، چیز تازهای یاد میگیرم و ذهنم بازتر میشود.
متأسفانه امروزه خیلیها وقت خود را با تلفن همراه میگذرانند و کتاب خواندن را فراموش کردهاند. اما من باور دارم هیچ صفحهای از موبایل نمیتواند جای عطر صفحات یک کتاب تازه را بگیرد. کتاب نه تنها دانایی میآورد، بلکه روح آدم را نیز آرام میکند.
در کتاب، انسان میآموزد چگونه فکر کند، چگونه مهربان باشد و چگونه آیندهاش را بسازد.
نتیجهگیری:
کتاب، معلمی است که هرگز خسته نمیشود. باید قدرش را بدانیم و روزی بدون مطالعه را از دست ندهیم.

انشای شماره ۲۳: باران، اشک آسمان
مقدمه:
هر وقت باران میبارد، دنیا بوی زندگی میگیرد. باران برای من فقط قطرات آب نیست، بلکه نشانهای از مهربانی خداست.
بدنه:
باران وقتی میبارد، زمین نفس تازهای میکشد. درختان شاد میشوند و گلها سر از خاک بیرون میآورند. بوی خاک نمخورده، عطری است که هیچ عطرسازی نمیتواند آن را بسازد.
وقتی کنار پنجره مینشینم و صدای چکچک باران را میشنوم، دلم آرام میشود. گاهی باران تند میبارد، انگار آسمان هم دلش گرفته و گریه میکند.
اما همین گریه، زندگی دوباره به زمین میدهد. رودها پرآب میشوند، چاهها جان میگیرند و همه موجودات خوشحال میشوند. باران یعنی بخشش بیمنت. هیچوقت فرق بین زمین خشک و خیس را نمیگذارد؛ همه را سیراب میکند.
کاش انسانها هم مثل باران مهربان بودند، بدون قضاوت میباریدند و دلها را زنده میکردند.
نتیجهگیری:
باران یعنی زندگی، یعنی پاکی، یعنی امید. هر قطرهاش درسی از مهربانی خداست.

انشای شماره ۲۴: مادر، فرشته روی زمین
مقدمه:
هیچ واژهای در دنیا به اندازهی “مادر” مقدس نیست. مادر، فرشتهای است که خدا او را برای مهر و محبت آفرید.
بدنه:
از لحظهای که چشم به دنیا باز میکنیم، صدای مادر نخستین صدایی است که میشنویم. دستان او پناهگاه امن ماست. مادر از خواب و خوراک خود میگذرد تا ما راحت باشیم.
وقتی بیمار میشوم، تنها کسی که شب تا صبح کنارم بیدار میماند، مادرم است. او هرگز خسته نمیشود. چشمانش پر از عشق است و نگاهش پر از آرامش.
گاهی با او بحث میکنیم یا ناراحتش میکنیم، اما او با یک لبخند همه چیز را فراموش میکند. محبت مادر بیپایان است؛ حتی وقتی چیزی نمیگوید، قلبش برای فرزندش میتپد.
مادر مثل شمعی است که میسوزد تا خانه را روشن کند. هر بار که به زحمتهایش فکر میکنم، شرمنده میشوم.
نتیجهگیری:
مادر، زیباترین نعمت خداست. باید تا زنده است قدرش را بدانیم، چون بعد از او دنیا رنگ دیگری ندارد.

انشای شماره ۲۵: تلاش، کلید موفقیت
مقدمه:
هیچ موفقیتی بدون تلاش به دست نمیآید. حتی زیباترین گلها هم باید از دل خاک بیرون بیایند تا بدرخشند.
بدنه:
در زندگی، کسانی موفق میشوند که ناامید نمیشوند. گاهی مسیر سخت است و پر از مانع، اما کسی که پشتکار دارد، از پا نمینشیند.
من همیشه باور دارم که شکست پایان راه نیست، بلکه درسی است برای شروع دوباره. اگر ادیسون از شکستهایش خسته میشد، شاید امروز چراغی وجود نداشت.
تلاش، مثل دویدن در مسیر زندگی است؛ هر قدمی که برمیداری، تو را به هدف نزدیکتر میکند. کسانی که فقط آرزو میکنند ولی کاری نمیکنند، هیچوقت به جایی نمیرسند.
من وقتی درسی را سخت میبینم، با خودم میگویم: اگر دیگران توانستهاند، من هم میتوانم. همین فکر باعث میشود ادامه دهم.
نتیجهگیری:
تلاش، رمز رسیدن به رویاهاست. هرکس بخواهد موفق شود، باید بهای آن را با تلاش بپردازد.

انشای شماره ۲۶: دوستی، گنج پنهان
مقدمه:
دوستی یکی از زیباترین نعمتهای زندگی است. بدون دوست، زندگی خستهکننده و بیرنگ میشود.
بدنه:
دوست واقعی کسی است که در روزهای سخت کنار تو بماند، نه فقط در شادیها. او کسی است که وقتی همه ترکت میکنند، هنوز لبخندش را به تو هدیه میدهد.
من دوستانی دارم که همیشه با من هستند. وقتی ناراحت میشوم، حرفهایم را گوش میدهند و دلداریام میدهند. با آنها خندههایم واقعیتر است.
اما پیدا کردن دوست خوب آسان نیست. باید او را امتحان کرد و دید آیا دروغ نمیگوید و از پشت خنجر نمیزند.
گاهی دوستیها بر پایه ظاهر شکل میگیرد و زود از بین میرود. اما دوستیهای واقعی بر پایه صداقت ساخته میشوند و تا آخر عمر میمانند.
نتیجهگیری:
دوست خوب مانند گوهری است که باید از آن مراقبت کرد. زندگی بدون دوستی، مثل باغی بدون گل است.

انشای شماره ۲۷: زمان، گنجی که بازنمیگردد
مقدمه:
زمان مثل آبی است که از میان انگشتان میگذرد. اگر قدرش را ندانیم، از دست میرود.
بدنه:
بسیاری از مردم عمر خود را در کارهای بیفایده تلف میکنند و بعد حسرت گذشته را میخورند. اما زمان، هیچوقت به عقب برنمیگردد.
اگر از امروز درست استفاده کنیم، آیندهای روشن خواهیم داشت. من یاد گرفتهام کارهایم را برنامهریزی کنم تا زمانم بیهوده نگذرد.
حتی چند دقیقه در روز، اگر درست استفاده شود، میتواند زندگی را تغییر دهد. مثلاً با مطالعه، ورزش یا کمک به دیگران.
زمان مثل طلایی است که اگر هدر برود، دیگر به دست نمیآید. بعضیها میگویند “از فردا شروع میکنم”، اما فردا هیچوقت نمیرسد.
نتیجهگیری:
باید از لحظهها استفاده کنیم، چون هر ثانیه از عمر، هدیهای از طرف خداست که تکرار نمیشود.

انشای شماره ۲۸: ایران، سرزمین زیباییها
مقدمه:
من به کشورم ایران افتخار میکنم؛ سرزمینی با تاریخ، فرهنگ و مردمانی مهربان.
بدنه:
ایران کشوری است با طبیعتی شگفتانگیز؛ از کویرهای طلایی گرفته تا جنگلهای شمال و کوههای بلند. هر گوشه از ایران داستانی دارد.
مردم ایران همیشه مهماننواز و با فرهنگ بودهاند. در نوروز خانههایشان را تمیز میکنند، هفتسین میچینند و با لبخند سال نو را آغاز میکنند.
زبان فارسی با شعرهای حافظ و سعدی و مولانا زینت یافته است. هیچ زبانی مثل فارسی نمیتواند احساسات را زیبا بیان کند.
من وقتی پرچم ایران را میبینم، قلبم پر از غرور میشود، چون این پرچم نشانهی تلاش و ایستادگی مردم ماست.
نتیجهگیری:
ایران خانهی ماست؛ باید برای آبادیش تلاش کنیم و آن را مثل گوهری گرانقیمت حفظ کنیم.

انشای شماره ۲۹: شب، زمانی برای اندیشه
مقدمه:
شب برای بعضیها زمان خواب است، اما برای من، زمانی است برای فکر کردن و آرام شدن.
بدنه:
وقتی شب میشود، سکوتی عجیب همه جا را میگیرد. صدای زوزهی باد، صدای ساعت و گاهی صدای قلبم تنها همراه من هستند.
در دل تاریکی، ستارهها میدرخشند و یادم میآورند که حتی در تاریکی هم میتوان نور داشت.
شب فرصت خوبی است تا به خودمان فکر کنیم، به اشتباهاتمان، به آرزوهایمان و به آینده.
گاهی شبها روی پشتبام مینشینم و به آسمان نگاه میکنم. احساس میکنم با خدا نزدیکترم. او صدای بیصداها را در سکوت شب بهتر میشنود.
نتیجهگیری:
شب به من یاد داده است که هر تاریکی، نوری در دل خود دارد. فقط باید آرام باشی تا آن را ببینی.

انشای شماره ۳۰: امید، چراغ زندگی
مقدمه:
زندگی بدون امید، مثل آسمان بدون خورشید است. امید است که به ما نیرو میدهد تا ادامه دهیم.
بدنه:
گاهی در زندگی شکست میخوریم، ناامید میشویم، اما باید به یاد بیاوریم که هیچ شب تاریکی همیشه نمیماند.
امید مثل نوری است که حتی در دل سیاهی هم راه را نشان میدهد. انسانهای موفق همیشه امیدوار بودهاند.
وقتی درسی را نمیفهمم، به خودم امید میدهم که با تلاش یاد میگیرم. وقتی مشکلی پیش میآید، میگویم این هم میگذرد.
اگر امید نباشد، انگیزهای برای حرکت وجود ندارد. حتی یک لبخند ساده از امید میآید؛ امید به بهتر شدن روزهای آینده.
نتیجهگیری:
امید یعنی زندگی. تا وقتی امید داری، هیچ شکستی واقعی نیست.
مطالب مرتبط :
انشا رودخانه | ۱۵ انشا در مورد گذر رودخانه + رودخانه از زبان خودش + توصیف رودخانه
انشا تابستان | ۲۰ انشا در مورد فصل تابستان + تابستان خودرا چگونه گذراندید
انشا درباره بهار | ۱۵ انشا توصیفی و ادبی در مورد فصل بهار و زیبایی ها
انشا عید نوروز | ۲۰ انشا و تحقیق درباره تعطیلات عید نوروز و سال نو
انشا در مورد پاییز | ۲۵ انشا ادبی و توصیفی در مورد فصل پاییز
انشا در مورد زمستان | ۲۸ انشا درباره فصل زمستان
