آهنگ کامل فرهاد مدیری فرزند مهران مدیری به نام راز زندگی که در کنسرت کانادا اجرا شد، این آهنگ تیتراژ پایانی سریال قهوه پدری به کارگردانی مهران مدیری است.
در روز های گذشته اجرای فرهاد مدیری در کانادا بسیار مورد توجه کاربران فضای مجازی قرار گرفته است، که در آن ویدیو فرهاد مدیری آهنگ راز زندگی که تیتراژ پایانی سریال قهوه پدری است را اجرا می کند. در ادامه میتوانید این آهنگ را به صورت کامل بشنوید و دانلود کنید.

آهنگ راز زندگی از فرهاد مدیری (تیتراژ پایانی قهوه پدری)
متن آهنگ راز زندگی از فرهاد مدیری
می خوام برات داستان بگم
گوش بده بدون زیاد و کم
بگم برات از سوال ذهنیم
سوال مهم کل زندگیم
که اون چیه که خراب شده
اون مقصدی که سراب شده
بدونم دلیل گم گشتگی و
بفهمم آخر راز زندگی
قدم قدم تو فکرش بودم
لای کتابا شده بود خونه ام
رسیدم به هر کی ازش پرسیدم
می شه راز زندگی رو بدونم ؟
هر کتابی پلی شد زیر پام
آدما رو شنفتم از لام تا کام
خیلی جوابا خفن بودن ولی
اونی نبودن که من واقعا می خوام
گذشتم از هفت دریا
هفت آسمون ، کوه ، صحرا
رفتم تا آخر دنیا
اونجا رسیدم به یه روستا
دیدم اونجا همه شاد شاد شاد
می گفتن هر چه بادا باد
زندگیشون آباد آباد و
از ته جان آزاد آزاد
گفتم به سلام و صد سلام
شما رو می دیدم تو رویاهام
چیه ماجرای راز زندگی
به من بگویید این پیام
همه گفتن بهم یک کلام
باس بری پیش جادوگر واسلام
دانای کل دانایان و
باخردترین کل جهان
اونه که می دونه دردا رو
نگفته می خونه حرفا رو
بر هر سوال تو ذهن هر کی هست
اون داره همه جوابا رو ، گفتن
جادوگر رو نشونت می دیم
دستمو گرفتن و گفتن بیا بریم
اینجا پر از راه و کوره راهه تو
نمی دونی تنهایی از کجا باس بری
، رد شدیم از لابه لای جنگل و
جلو پام دیدم یه کوه بلند
یه مسیر جادویی رو به نوک قله و
اونا که بام بودن یه دفعه غیب شدن
، پاشنه رو ور کشیدم دویدم
دویدم دویدم به سر کوه رسیدم
، روی تختی از پر طاووس
هیبت جادوگر رو من دیدم
زانو زدم از خستگی
گفتم جادوگر می شه منو ببینی و
این رنجو از وجودم بگیری و
تو بهم بگی راز زندگی ؟
انگاری منتظرم بود
بدون سوالی و حرف اضافی و
قصه ی یکی بود و یکی نبود،
اینگونه لبان به سخن گشود :
( کلام جادوگر ! )
جادوگر بلند شد و رو به روم ایستاد
اینگونه به سخن ادامه داد که :
( کلام جادوگر ! )
چند تا ابر سیاه تو هوا چرخی زد
یهو طوفان شد و رعد و برقی زد
جادوگر چشماش خیره به من بود و
راز زندگی رو بلند داد می زد :
(کلام جادوگر ! )
جادوگر وقتی حرفاش تموم شد اونجا نبود
برقی زد و آتیش گرفت و رفت هوا چون دود
شنیدم راز زندگی رو با همه ی وجود
می رفتم به سمت پایین کوه از کنار رود
در حالی که یه شیار ریز رو فرق سرم بود و
یه گل زیبا ازش بیرون اومده بود
در حالی که یه شیار ریز رو فرق سرم بود و
یه گل زیبا ازش بیرون اومده بود
بیشتر بخوانید:
