عصر ایران ؛ حسن ظهوری _ این سهم یک زن در ایران است. به آن نرخ باروری میگویند؛ یک و سه دهم فرزند به ازای هر زن. این عدد باید دو فرزند به ازای هر زن باشد تا نرخ باروری قابل قبول تلقی شود، اما حالا به یک و سه دهم رسیده و این به معنای یک فاجعه بزرگ جمعیتی در ایران است.
گزارشهای بینالمللی میگویند اگر نرخ زاد و ولد در کشوری به ۱.۷ برسد، بحران جمعیتی به دنبال خواهد داشت و نرخ مطلوب جمعیتی را ۲.۱ فرزند به ازای هر زن میدانند. اما حالا در ایران، تازهترین آمارها میگوید نرخ باروری ۱.۳ فرزند به ازای هر زن است و ایران اکنون پایینتر از شاخصهای جهانی قرار دارد.
خبر تکاندهنده این بود که برای نخستین بار، نرخ زاد و ولد در ایران در سالهای شمسی ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ به ۹۸۰ هزار تولد رسیده است. این نخستین بار است که نرخ زاد و ولد در ایران به کمتر از یک میلیون رسیده؛ آن هم در ادامه یک روند نزولی. حتی نرخ زاد و ولد ماهانه در ایران، اعدادی بسیار پایینتر از ماههای مشابه در سالهای گذشته را نشان میدهد. برای همین است که این نگرانی بیش از گذشته به وجود آمده که احتمالاً ایران بهزودی وارد سیاهچاله جمعیتی خواهد شد.
عضویت در کانال تلگرام / روبیکا / بله عصر ایران
یک مقایسه سرانگشتی با زاد و ولد در دهههای گذشته ایران نشان میدهد که این آمار تا چه اندازه تکاندهنده است. در دهه ۶۰، با وجود جنگ، میزان تولد حدود ۷ فرزند به ازای هر زن بود. پس از اجرای برنامه تنظیم خانواده، این نرخ بهسرعت کاهش پیدا کرد و در دهههای ۷۰ و ۸۰ به حدود دو و نیم فرزند به ازای هر زن رسید. اما بحرانهای اقتصادی، تحریمها و بسیاری از دوراندیشیهایی که دیده نشد و به آن فکر نشده بود، باعث شد ثبات این نرخ به هم بخورد، سقوط کند و به کمتر از یک و نیم فرزند به ازای هر زن برسد. آمارها میگویند نرخ باروری در ایران طی دو تا سه دهه، حدود ۸۰ درصد کاهش پیدا کرده است.
عوامل چنین رویدادی را همه میدانیم؛ مشکلات اقتصادی، تورم بالا، کاهش قدرت خرید، افزایش نرخ بیکاری و از همه مهمتر، گران شدن بیرویه و افسارگسیخته مسکن؛ همان چیزهایی که اطمینان اقتصادی را بر هم میزنند. از طرفی، سن ازدواج بالا رفته، زنان به تحصیلات و کار بیشتر از فرزندآوری علاقه دارند، اولویتها تغییر کرده، سبک زندگی عوض شده و زندگی تکزیستی هم طرفداران زیادی پیدا کرده است.
در حال حاضر، جمعیت مردان در ایران از زنان بیشتر است. در بدو تولد، نسبت جمعیت پسران به دختران ۱۰۳ پسر در برابر ۱۰۰ دختر است. برای همین، در یک میانگین بلندمدت، جمعیت مردان حدود ۷۰۰ هزار تا یک و نیم میلیون نفر بیشتر از جمعیت زنان در ایران است. طبق آخرین آمارها، حدود ۴۷ میلیون و ۳۰۰ هزار مرد و ۴۵ میلیون و ۸۰۰ هزار زن در ایران زندگی میکنند.
اما از سوی دیگر، این اختلاف جمعیتی در سنین بالاتر کاملاً تغییر میکند. مثلاً در محدوده سنی ۶۰ سال به بالا، جمعیت زنان نسبت به مردان بیشتر میشود که این ناشی از مرگومیر بیشتر مردان و البته بالاتر بودن امید به زندگی زنان نسبت به مردان، حتی تا حدود ۴ سال، است.
مرگومیر در ایران تقریباً سالهاست که چندان تغییری نکرده است. تعداد مرگومیر طی یک سال معمولاً بین ۴۵۰ تا ۴۷۰ هزار نفر تخمین زده میشود. اگر میانگین آن را حدود ۴۶۰ هزار نفر در نظر بگیریم، با توجه به نرخ زاد و ولد در سال ۱۴۰۴ یعنی ۹۸۰ هزار نفر، در حال حاضر رشد جمعیت در ایران ۲ به ۱ است؛ یعنی به ازای هر یک مرگ، دو تولد وجود دارد.
اما از سوی دیگر، نرخ مرگ خام در ایران به ازای هر هزار نفر حدود ۵ نفر است؛ یعنی در هر هزار نفر، ۵ مرگ اتفاق میافتد که بر اساس اطلاعات بینالمللی، این عدد چندان مطلوب نیست. عمده این مرگها نیز بیماریهای لاعلاج، تصادفهای جادهای، مرگهای غیرمنتظره، خودکشی و پیری عنوان شده است.
در دهههای گذشته، بهویژه در دهه ۶۰، به دلیل جنگ، میزان مرگومیر افزایش پیدا کرده بود که با توجه به زاد و ولد بالا، این افزایش مرگومیر تأثیر شگرفی بر جمعیت ایران نمیگذاشت. حتی میزان مرگومیر نوزادان در بدو تولد نیز اکنون نسبت به دهه ۶۰ بهطور قابلتوجهی کاهش پیدا کرده است؛ کودکان کمتری در بدو تولد جان خود را از دست میدهند. اما با این حال، رشد جمعیت در ایران روندی نگرانکننده دارد.
اینکه ما وارد چرخه پیری جمعیت میشویم، حقیقتی است که نمیتوان آن را کتمان کرد. این بدان معناست که در آینده نزدیک، جمعیت میانسال کشور به عدد قابلتوجهی خواهد رسید، در حالی که برای ارائه خدمات به آنها برنامهریزی کافی نشده است. از طرفی، سالمندان آینده نیز فرزندانی برای نگهداری از خود نخواهند داشت.
بحران سالمندی در آیندهای که هیچ نشانه روشنی از رفاه نسبی در آن وجود ندارد، میتواند بسیار نگرانکننده باشد. در چنین شرایطی، فقر دوره سالمندی که بدترین نوع فقر است، افزایش پیدا میکند و حتی ممکن است میزان خودکشی در سالمندان را هم افزایش دهد.
بحرانهایی مثل جنگ یا یک همهگیری بزرگ دیگر میتواند این رشد جمعیت شکننده و وضعیت جمعیتی ایران را متلاشی کند. ایران در حال گام برداشتن به سوی یکی از بزرگترین ابربحرانهای خود است.
پیری جمعیت البته علاج دارد، اما آن را فقط نمیشود با مشوقها برای زوجهای جوان درمان کرد. این بحران باید با برطرف کردن موانع اقتصادی، بهویژه بحران مسکن، کنترل شود تا جوانان برای فرزندآوری و آینده فرزندانشان امیدوار شوند. وگرنه هیچ زوج جوانی نیست که رؤیای پدر یا مادر شدن را در سر نپرورانده باشد.
