امضای «پیمان دفاعی مشترک مکه» میان عربستان، ترکیه و پاکستان را میتوان یکی از مهمترین نشانههای تغییر آرایش امنیتی خاورمیانه در سالهای اخیر دانست؛ پیمانی که اگرچه هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه، تأکید کرده علیه هیچ کشور مشخصی، از جمله ایران، طراحی نشده است، اما درست در زمانی متولد میشود که خاورمیانه هنوز از جنگ ایران و آمریکا بیرون نیامده و آتشبس میان تهران و واشنگتن نیز بیشتر شبیه یک توقف موقت در یک منازعه حلنشده است تا پایان آن.
فیدان گفته مفاد این توافق «از نظر فنی» مشابه ماده ۵ ناتو است؛ یعنی حمله مسلحانه به یکی از اعضا، حمله به همه اعضا تلقی میشود. البته این به معنای ورود خودکار همه اعضا به جنگ نیست و چگونگی کمک و واکنش در هر بحران میتواند جداگانه تعیین شود.
اهمیت پیمان مکه دقیقاً در همین نقطه است: این توافق صرفاً یک همکاری نظامی میان سه کشور نیست؛ بلکه میتواند تلاشی برای ساختن یک معماری امنیتی جدید در منطقهای باشد که طی دهههای گذشته امنیت آن عمدتاً به قدرت نظامی آمریکا وابسته بوده است.
مسئله اصلی، ایران نیست؛ اما میتواند ایران باشد
در روابط بینالملل، یک ائتلاف لزوماً برای مقابله مستقیم با یک دشمن مشخص شکل نمیگیرد. گاهی کشورها زمانی به ائتلاف روی میآورند که احساس میکنند محیط امنیتی آنها بیش از اندازه غیرقابل پیشبینی شده است. این همان منطقی است که در نظریه «موازنه قوا» وجود دارد: وقتی یک قدرت یا یک شبکه قدرت بیش از اندازه تهدیدکننده به نظر برسد، دیگران برای ایجاد تعادل به یکدیگر نزدیک میشوند.
پیمان مکه را میتوان از همین زاویه دید.
عربستان طی ماههای گذشته نشان داده که دیگر نمیتواند امنیت خود را فقط به فاصله جغرافیایی از میدانهای جنگ یا حضور نیروهای آمریکایی در منطقه وابسته کند. در جریان جنگ ایران و آمریکا، خاک و زیرساختهای کشورهای خلیج فارس به بخشی از میدان درگیری تبدیل شد و عربستان نیز در معرض حملات قرار گرفت. حتی پس از کاهش درگیری مستقیم، تهدید پایان نیافت. در اواخر ژوئیه، ریاض اعلام کرد چند پهپاد را که تأسیسات نفتی این کشور را هدف قرار داده بودند، رهگیری کرده و مدعی شد این حملات از سوی گروههای مورد حمایت ایران در عراق انجام شده است. همزمان، حوثیهای یمن نیز مسئولیت حملات جداگانه به زیرساختهای نفتی عربستان را برعهده گرفتند.
تنگه هرمز نیز به مسئلهای فراتر از یک آبراه تبدیل شده است. در شرایطی که ایران همچنان درباره بازگشایی کامل تنگه با آمریکا و عمان مذاکره میکند، مسیر صادرات انرژی کشورهای عربی خلیج فارس عملاً در معرض تصمیمات و تحولات امنیتی ایران و آمریکا قرار گرفته است.
بنابراین برای ریاض، مسئله فقط این نیست که «ایران به عربستان حمله خواهد کرد یا نه». مسئله مهمتر این است که اگر بار دیگر جنگ ایران و آمریکا آغاز شود، عربستان چگونه میتواند از تبدیل شدن به میدان جانبی آن جنگ جلوگیری کند؟
پیمان مکه پاسخی به همین ترس است.
از منظر نظریه بازدارندگی، هدف چنین پیمانی پیش از آنکه جنگیدن باشد، گران کردن هزینه حمله است. اگر تهران یا هر بازیگر دیگری بداند حمله به عربستان میتواند واکنش ترکیه و پاکستان را نیز به دنبال داشته باشد، محاسبه هزینه و فایده حمله تغییر میکند. به بیان ساده، پیمان میخواهد یک معادله جدید بسازد: «حمله به عربستان دیگر فقط حمله به عربستان نیست.»
اما همینجا یک تناقض مهم شکل میگیرد.
هرچه تعهدات امنیتی یک کشور بیشتر شود، احتمال «درگیر شدن ناخواسته» آن نیز افزایش مییابد؛ مفهومی که در ادبیات روابط بینالملل با عنوان entrapment یا گرفتارشدن در تعهدات ائتلافی شناخته میشود. یعنی کشوری برای جلوگیری از حمله به متحدش، ممکن است ناخواسته وارد جنگی شود که خود آغازگر آن نبوده است.
این موضوع درباره پیمان مکه اهمیت ویژهای دارد، زیرا اعضای آن منافع و تهدیدهای یکسانی ندارند.
ترکیه دغدغههای امنیتی خود را در سوریه، عراق، مدیترانه و قفقاز دارد؛ پاکستان بیش از هر چیز با هند و مسائل امنیتی جنوب آسیا درگیر است؛ و عربستان در خط مقدم رقابتهای خلیج فارس، یمن و رابطه پیچیده ایران و آمریکا قرار دارد. بنابراین اینکه هر سه کشور بتوانند در لحظه بحران دقیقاً بر سر یک واکنش مشترک توافق کنند، خود یک آزمون بزرگ خواهد بود.
اگر مصر اضافه شود، داستان عوض میشود
اهمیت پیمان زمانی بیشتر میشود که بدانیم ترکیه احتمال پیوستن مصر را نیز مطرح کرده است. فیدان گفته است هدف آنکارا این است که این چارچوب از سه کشور فراتر برود و مصر نیز پس از حل مسائل فنی به آن بپیوندد.
در این صورت، ما دیگر با یک پیمان سهجانبه محدود روبهرو نخواهیم بود؛ بلکه با هسته اولیه یک بلوک امنیتی متشکل از چهار قدرت مهم منطقه مواجه میشویم: عربستان، ترکیه، پاکستان و مصر.
از منظر ژئوپلیتیک، این ترکیب بسیار مهم است. عربستان در قلب خلیج فارس قرار دارد؛ مصر بر دریای سرخ، کانال سوئز و شرق مدیترانه اشراف دارد؛ ترکیه دروازه میان خاورمیانه و اروپا و بازیگری کلیدی در سوریه و عراق است؛ و پاکستان نیز یک قدرت هستهای با ارتشی بزرگ و موقعیتی راهبردی در جنوب آسیا است.
به همین دلیل، حتی اگر هدف اعلامشده پیمان «مقابله با ایران» نباشد، نتیجه عملی آن میتواند به شکلگیری یک موازنه جدید در برابر تهران منجر شود.
این همان چیزی است که در نظریه «معمای امنیت» اهمیت پیدا میکند: کشوری ممکن است برای افزایش امنیت خود دست به ایجاد ائتلاف بزند، اما رقیب همین اقدام را تهدید تلقی کند و برای مقابله با آن ائتلاف دیگری بسازد. نتیجه، افزایش امنیت هیچکس نیست؛ بلکه افزایش رقابت نظامی همه است.
اگر تهران پیمان مکه را یک بلوک بالقوه ضدایرانی ارزیابی کند، ممکن است به سمت تقویت روابط امنیتی با بازیگران دیگری مانند عراق یا حتی روسیه و چین حرکت کند. در چنین شرایطی خاورمیانه میتواند از الگوی قدیمی «رقابت ایران و عربستان» عبور کرده و به سمت رقابت بلوکها حرکت کند.
و این شاید مهمترین پیامد پیمان مکه باشد.
خاورمیانه به سمت ناتو میرود یا جنگ سرد منطقهای؟
پیمان مکه الزاماً قرار نیست به «ناتوی خاورمیانه» تبدیل شود. حتی مقایسه آن با ناتو در این مرحله کمی زود است. ناتو طی دههها نهادسازی، ساختار فرماندهی، تمرینهای مشترک، سازوکارهای سیاسی و نظامی و تجربه عملیاتی ایجاد کرده است. پیمان مکه هنوز در ابتدای راه است و قرار است یک کمیته وزارتی و دبیرخانهای در عربستان برای هماهنگی ایجاد شود.
اما از نظر ژئوپلیتیک، اتفاق مهمتری در حال رخ دادن است: کشورهای منطقه بیش از گذشته به این نتیجه رسیدهاند که نمیتوانند امنیت خود را به تصمیم یک قدرت خارجی گره بزنند.
این موضوع حتی میتواند با سیاست آمریکا نیز رابطهای دوگانه داشته باشد. از یک سو، واشنگتن ممکن است از اینکه متحدانش توان دفاعی بیشتری پیدا کنند استقبال کند و بخشی از بار امنیت منطقه را به آنها منتقل کند. از سوی دیگر، شکلگیری یک ساختار امنیتی مستقل در اطراف آمریکا میتواند در بلندمدت نفوذ مستقیم واشنگتن را کاهش دهد.
برای ایران اما ماجرا پیچیدهتر است. اگر تنش تهران و واشنگتن دوباره شعلهور شود، دیگر نمیتوان مطمئن بود که جنگ فقط میان دو طرف باقی میماند. حمله به پایگاههای آمریکا در منطقه، حمله به زیرساختهای عربستان، بسته شدن یا محدود شدن هرمز، حملات حوثیها یا گروههای عراقی و واکنش کشورهای عربی میتواند زنجیرهای از اقدامات متقابل ایجاد کند.
در چنین شرایطی، پیمان مکه ممکن است هم ابزار بازدارندگی باشد و هم ناخواسته موتور تشدید بحران.
اگر تهران بداند حمله به عربستان ممکن است ترکیه و پاکستان را وارد بحران کند، شاید محتاطتر شود. اما اگر ریاض نیز مطمئن باشد که پشت سرش یک تعهد دفاعی چندجانبه قرار دارد، ممکن است در برابر تهدیدهای ایران جسورتر شود. این همان نقطهای است که بازدارندگی میتواند از «جلوگیری از جنگ» به «افزایش ریسک محاسبه اشتباه» تبدیل شود.
از این منظر، پیمان مکه را باید نه پایان یک بحران، بلکه نشانه ورود خاورمیانه به مرحله تازهای از رقابت امنیتی دانست؛ مرحلهای که در آن کشورها دیگر فقط سلاح نمیخرند، بلکه به دنبال ساختن شبکههایی هستند که در لحظه جنگ، تنها نمانند.
و شاید سؤال اصلی آینده خاورمیانه همین باشد: آیا این شبکهها جنگ را غیرممکنتر میکنند یا فقط جنگ بعدی را بزرگتر؟