فرارو –عبدالحلیم قندیل، کارشناس ارشد مسائل بین الملل روزنامه القدس العربی
این نخستین و آخرین باری نخواهد بود که رئیسجمهور آمریکا به بازیهای پیشپاافتاده و تکراری خود روی میآورد. ترامپ ابتدا تهدید نظامی را به اوج میرساند و ادعا میکند که «ایران را با شدتی خواهم زد که از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون سابقه نداشته است»، اما سپس با این بهانه که رهبران عرب کشورهای حاشیه خلیج فارس مداخله کردهاند و ایران شخصاً توقف حمله را خواستار شده، از تهدید خود عقبنشینی میکند. پس از آن نیز مدعی میشود که مذاکرات با تهران در جریان است و ایران تعهد داده تا شرط سختگیرانه او برای بازگشایی فوری تنگه هرمز را اجرا کند.
چرخشهای پیاپی ترامپ در برابر ایران
همانند دهها مورد مشابه پیشین، جمهوری اسلامی ایران قاطعانه اعلام کرده است که هرگز از آمریکا نخواسته تا حملهای را که ترامپ تهدید به انجام آن کرده بود، متوقف سازد. رئیسجمهور آمریکا در تهدیدات خود حتی وعده نابودی تمامی نیروگاهها، تأسیسات برق و آبشیرینکنهای سراسر ایران را داده بود؛ تهدیدی که دقیقاً در امتداد لفاظیهای پیشین او درباره محو تمدن و فرهنگ ایرانی مطرح شد. با این وجود، ترامپ سرانجام از تهدید خود پا پس کشید و وارد دور تازهای از مذاکرات شد.
این رایزنیها در نهایت به امضای سندی منجر شد که به «تفاهمنامه ایران و آمریکا» شهرت یافت. ترامپ این توافق را که در کاخ ورسای فرانسه منعقد شد، یک «پیروزی بزرگ» خواند و با ژستی امپراتورگونه آن را امضا کرد. اما هنوز چند هفته از این ماجرا نگذشته بود که در نشست سران ناتو در آنکارا، امضای خود را پس گرفت و اعلام کرد حملات نظامی علیه ایران از سر گرفته خواهد شد. سپس ترامپ توقف حملات را اعلام کرد و گفت خود را برای اجرای حملهای کوبنده و ویرانگر علیه تمام آنچه ایرانی است آماده میکند؛ اما بار دیگر تهدید خود را پس گرفت تا فرصتی تازه برای مذاکره فراهم شود.
اولویتسازی ایران و دیپلماسی در تنگه هرمز
وقوع جنگ باعث شد تا ایران بتواند اولویتهای ترامپ را دگرگون سازد و مسئله «بمب هستهای اقتصادی» در تنگه هرمز را به کلیدیترین بحران موجود بدل کند. این تغییر استراتژیک، زمان و فرصت بیشتری را در اختیار تهران قرار میدهد تا مسائل مرتبط با برنامه هستهای خود را بررسی کند. هنگامی که مقامهای ایرانی رسماً ادعاهای ترامپ مبنی بر مذاکره مستقیم با واشنگتن را تکذیب کرده و تأکید نمودند که گفتوگوها صرفاً با محوریت سلطنت عمان پیش میرود، مشخص گردید که کانون رایزنیها، دستیابی به یک فرمول مشترک ایرانی-عمانی برای مدیریت تردد شناورها در تنگه هرمز است.
با نزدیک شدن به توافق مسقط و تهران درباره سازوکار مدیریت این آبراه راهبردی، ترامپ مجدداً وارد صحنه شد و ادعا کرد که ایالات متحده از طریق میانجیگری عمان مشغول مذاکره با ایران بوده است. او همچنین مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، و اسکات بسنت، وزیر خزانهداری کابینه خود را واداشت تا مواضعی مشابه اتخاذ کنند.
اما ایران در این بازی دیپلماتیک هوشمندانهتر از ترامپ عمل کرد. تهران اشتیاق واشنگتن نسبت به نتایج مذاکرات عمان را عملاً به منزله پذیرش چارچوب فعلی قلمداد کرد و مطالبات خود را برای بازگشت به مفاد تفاهمنامه پیشین روی میز گذاشت. در واقع، جمهوری اسلامی در تلاش است تا توافق با عمان بر سر تنگه هرمز را به عنوان تفسیر عملی و حقوقیِ بند پنجمِ تفاهمنامه که بسیار چندپهلو تنظیم شده بود، تثبیت کند؛ بندی که مبنای حقوقی و سیاسی حلوفصل بحران هرمز به شمار میرود.
معادله هرمز؛ نقش تهران و مسقط
علیرغم ابهامات موجود در جزئیات، خطوط کلی توافق ایران و عمان نشان از دست برتر تهران در بحران هرمز دارد. این توافقنامه بدون حتی یک بار اشاره به نام واشنگتن، مدیریت فرآیند عبور و مرور را میان تهران و مسقط تقسیم میکند. بر این اساس، ایران مسئولیت ورود کشتیها و نفتکشها به تنگه هرمز را بر عهده خواهد داشت؛ سپس شناورها از مسیر مشترک توافقشده عبور میکنند و در مرحله خروج، سلطنت عمان مسئولیت تنظیم تردد را عهدهدار میشود.
همچنین این گمانهزنی مطرح بود که ایران و عمان در ازای ارائه خدمات امنیتی، بیمهای و ناوبری، هزینههایی را از کشتیها در مسیر ورود و خروج دریافت کنند؛ بدون آنکه عنوان حقوقی «حق عبور» بر آن نهاده شود (زیرا طبق حقوق بینالملل دریاها قابل توجیه نیست). در نقطه مقابل، ترامپ در اظهارنظری نامتعارف در هفتههای گذشته اعلام کرد که قصد دارد از شناورهای عبوری عوارضی معادل ۲۰ درصد ارزش محموله دریافت کرده و آن را از کشورهای نفتخیز خلیج فارس ستانده و به عنوان «سرمایهگذاری در آمریکا» به اقتصاد کشورش تزریق کند. این موضع در حالی مطرح شد که به ترامپ اطلاع دادند ایران پیشتر خواستار دریافت مبلغی مشابه، اما حداکثر معادل یک درصد ارزش محموله شده بود.
دستاوردهای دیپلماتیک و آزادسازی منابع
تهران در جریان این مذاکرات توانسته است چند هدف را با یک تیر نشانه بگیرد. نخست، آنچه را که بند پنجم تفاهمنامه مقرر کرده بود اجرایی کرده و عمان را به عنوان نماینده غیررسمی سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس (بهویژه قطر که با میانجیگری پاکستان در روند گفتوگوها نقش دارد) وارد میدان کرده است.
از سوی دیگر، ایرانیها با توافق بر سر بازگشایی تنگه هرمز، راه را برای کسب امتیازات حیاتیترِ مندرج در تفاهمنامه هموار ساختهاند؛ امتیازاتی نظیر پایان محاصره دریایی بنادر ایران توسط آمریکا، لغو تحریمهای نفتی و آزادسازی داراییهای مسدودشده که مجموع آن حدود ۱۲۰ میلیارد دلار برآورد میشود. همچنین قرار است ترتیبات لازم برای بازگرداندن حدود ۲۴ میلیارد دلار از این منابع آغاز شود.
تحولات میدانی؛ پشتوانه قدرت دیپلماسی
دستاوردهای روی میز مذاکره بدون اتکا به موفقیتهای میدانی برای ایران امکانپذیر نبود. طی شش ماه گذشته (از زمان آغاز درگیریها در اواخر بهمن ۱۴۰۴ / فوریه ۲۰۲۶)، حملات آمریکا در هیچ مقطعی توقف کاملی نداشت، اما توانایی مقاومت نظامی ایران در هر مرحله از جنگ شگفتساز شد. ایران با گسترش دامنه درگیریها و فعال کردن متحدان منطقهای خود، از جمله انصارالله یمن و گروههای مقاومت در عراق، فشاری مضاعف بر واشنگتن وارد آورد.
حملات دقیق موشکی به پایگاههای منطقهای آمریکا سبب شد تا ارتش ایالات متحده بخش بزرگی از زرادخانه پدافندی خود شامل موشکهای پاتریوت، تاد و همچنین کروزهای تاماهاوک را مصرف کند؛ تسلیحاتی که جایگزینی آنها برای صنایع نظامی آمریکا به ماهها و شاید سالها زمان نیاز دارد. کشته شدن شماری از نیروها و افسران آمریکایی، پنتاگون را ناچار ساخت تا آرایش نظامی خود را تغییر داده و بخش مهمی از تجهیزاتش را به پایگاههای مستقر در اسرائیل منتقل کند. این فعلوانفعالات برای تهران پیام روشنی داشت: تهدیدات ترامپ درباره یک «حمله کوبنده و ویرانگر»، فاقد پشتوانه عملیاتی کافی است.
ایران بر پایه همین واقعیات میدانی حرکت کرد؛ بهویژه زمانی که طرح ادعایی ترامپ با عنوان «پروژه آزادی» برای بازگشایی اجباری تنگه، و همچنین ناتوانی حملات در جنگ دوهفتهای نتوانست نفوذ بلامنازع ایران را در هرمز در هم بشکند. دیپلماسی هوشمندانه تهران نیز با رویکردی متفاوت با جامعه جهانی مواجه شد و حتی با حضور کشتیهای مینروب اروپایی برای پاکسازی خطرات احتمالی در تنگه مخالفت نکرد.
به این ترتیب، ایران ترامپ را در موضعی دشوار قرار داد و انزوای دیپلماتیک او را تشدید کرد. ترامپ فرصت جلب همدلی کشورهای اروپایی و آسیایی که یکپنجم انرژیشان به هرمز وابسته است را از دست داد؛ ضمن آنکه حضور انصارالله یمن در تنگه بابالمندب، اهرم فشار استراتژیک دیگری در دستان محور مقاومت قرار داد که باعث شد مسئله هرمز بر سایر موضوعات سایه بیندازد و خود ترامپ نیز علناً به تعویق افتادن مذاکرات هستهای اعتراف کند.
پرونده هستهای و استراتژی مقاومت
تغییر اولویتهای ترامپ و تبدیل شدن هرمز به مهمترین مسئله، به تهران زمان بیشتری داد تا در زمینه اولویتهای هستهایاش، مواضعی سختگیرانهتر اتخاذ کند. از جمله خواستههای اعلامشده ایران، حفظ حق غنیسازی، مخالفت با انتقال ذخایر اورانیوم بالای ۶۰ درصد به خارج از کشور، و اصرار بر انجام فرآیند کاهش سطح غنیسازی ذخیره ۴۵۰ کیلوگرمی در داخل خاک ایران است.
نتیجهگیری و هشدار نسبت به نیات اسرائیل
بارها درباره آنچه میتوان «رخنهٔ اسرائیلی» در اندیشه و عملکرد نظامی علیه ایران نامید، هشدار دادهام و تأکید کردهام که پاسخ به حملات علیه اسرائیل، برای دفاع از ایران و آرمان آن، ضرورتی اجتنابناپذیر است. چرا که جنگ علیه ایران، در اساس، جنگی اسرائیلی است که با ارتش و تسلیحات آمریکایی به راه افتاده و همچنان ادامه دارد.
عقبنشینی ترامپ از حملهای که وعده داده بود، بههیچوجه به معنای آن نیست که این حمله برای همیشه منتفی شده است؛ همانگونه که نمیتوان آن را نشانهٔ قطعیِ حرکت به سوی یک توافق پایدار دانست. حتی اگر یادداشت تفاهم دوباره احیا شود، تکیه بر عهد و سخنان ترامپ خطای محاسباتی است. احتمال ازسرگیری جنگهای آمریکا علیه ایران همچنان بسیار جدی و قابل اعتناست، بهویژه با توجه به ناکامیهای پیدرپی رئیسجمهور آمریکا و نیز تحریکهای مداوم بنیامین نتانیاهو برای ازسرگیری جنگی گستردهتر و ویرانگرتر؛ جنگی که او در تلاش است دامنهٔ آن را از غزه تا قلب ایران امتداد دهد.