چرا دموکرات‌ها مشکل واقعی خود را نمی‌بینند؟

دسته‌بندی: گوناگون
تاریخ انتشار: ۱۴۰۵ مرداد ۲۰, سه‌شنبه ساعت ۱۵:۵۸۰ رأیبدون امتیاز
چرا دموکرات‌ها مشکل واقعی خود را نمی‌بینند؟

دموکرات‌ها در دوراهی میان چرخش بیشتر به چپ و بازگشت به مرکز فرهنگی گرفتار شده‌اند. تجربه میشیگان نشان داد جریان مترقی شور انتخاباتی بیشتری دارد، اما پایگاه‌های میانه‌رو و طبقه کارگر برای پیروزی سراسری ضروری‌اند. برخلاف تصور رایج، فاصله گرفتن طبقه کارگر بیشتر با چرخش فرهنگی دموکرات‌های تحصیل‌کرده به ...

فرید زکریا، مجری شبکه سی‌ان‌ان و ستون‌نویس روزنامه واشنگتن‌پست.

به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، دموکرات‌ها با دوراهی جدی روبه‌رو هستند و انتخابات مقدماتی مجلس سنا در میشیگان، به‌خوبی این وضعیت را به نمایش گذاشت. عبدل‌السید، چهره کاریزماتیک جریان مترقی، توانست هیلی استیونز، نماینده میانه‌رو و مورد حمایت ساختار سنتی حزب، را شکست دهد.

نیروی سیاسی و شور انتخاباتی، بی‌تردید در اردوگاه السید قرار داشت؛ اما تحلیلی در واشنگتن‌پست نشان می‌دهد حمایت از او عمدتاً در شهرستان‌های برخوردار از سطح تحصیلات بالاتر و شهرهای دانشگاهی متمرکز بود، در حالی که استیونز در بسیاری از مناطق روستایی و کم‌درآمد عملکرد بهتری داشت. این همان دوراهی دموکرات‌هاست: چپ، شور و انگیزه بیشتری دارد، اما میانه سیاسی همچنان آرایی را در اختیار دارد که دموکرات‌ها برای پیروزی در انتخابات سراسری به آن نیازمندند.

چرخش به چپ؛ چرا طبقه کارگر از دموکرات‌ها دور شد؟

پاسخ جریان مترقی این است که دموکرات‌ها می‌توانند با حرکت به سمت نوعی پوپولیسم اقتصادی، این مشکل را حل کنند؛ یعنی با حمله به میلیاردرها و گسترش مزایای اجتماعی، بار دیگر طبقه کارگر را به سوی خود جذب کنند. اما این ایده‌ها لزوماً برای خود طبقه کارگر جذاب نیستند.

بر اساس نظرسنجی مؤسسه پیو، ۴۱ درصد از رأی‌دهندگان دموکرات دارای مدرک دانشگاهی گفته‌اند دیدگاه مثبتی نسبت به سیاستمدارانی دارند که خود را «سوسیالیست دموکراتیک» می‌نامند؛ این رقم در میان رأی‌دهندگان دموکرات فاقد مدرک دانشگاهی، به ۲۶ درصد کاهش می‌یابد.

در میان رأی‌دهندگان دموکرات، سطح درآمد نیز با میزان استقبال از سوسیالیست‌های دموکراتیک ارتباط دارد؛ ۴۰ درصد از دموکرات‌های پردرآمد نگاه مثبتی به آن‌ها دارند، در حالی که این میزان در میان دموکرات‌های کم‌درآمد تنها ۲۴ درصد است.

دموکرات‌ها سال‌هاست در تلاش‌اند طبقه کارگر را به پایگاه سنتی خود بازگردانند. جو بایدن نیز در دوره ریاست‌جمهوری‌اش، با تکیه بر سیاست‌های اقتصادی، گسترده‌ترین تلاش حزب طی چند دهه گذشته را برای جذب دوباره این گروه به کار گرفت. دولت او صدها میلیارد دلار را به زیرساخت‌ها، کارخانه‌ها، انرژی پاک و تولید نیمه‌رساناها اختصاص داد و بخش قابل توجهی از این سرمایه‌گذاری‌ها نیز به شهرستان‌هایی با گرایش جمهوری‌خواه سرازیر شد.

اما در انتخابات بعدی، یعنی انتخابات سال ۲۰۲۴، دونالد ترامپ توانست در میان رأی‌دهندگانی که مدرک دانشگاهی نداشتند و نیز افرادی با درآمد کمتر از ۵۰ هزار دلار، پیروز شود. او همچنین در میان رأی‌دهندگان طبقه کارگر لاتین‌تبار و سیاه‌پوست پیشرفت‌هایی به دست آورد.

در طول ۳۰ سال گذشته، دموکرات‌ها از نظر اقتصادی پیوسته به سمت چپ حرکت کرده‌اند؛ باراک اوباما از بیل کلینتون چپ‌گراتر بود و جو بایدن نیز از اوباما چپ‌گراتر شد. اما در همین دوره، طبقه کارگر نیز به‌طور پیوسته از حزب دموکرات فاصله گرفته است.

دموکرات‌ها چرا از اقتصاد به فرهنگ فرار می‌کنند؟

درس این تجربه آن نیست که اقتصاد دیگر اهمیتی ندارد؛ همچنین نمی‌توان گفت مشکل دموکرات‌ها این است که از نظر اقتصادی بیش از اندازه میانه‌رو هستند. این حزب در موضوعاتی مانند مراقبت‌های درمانی و حتی در شرایط کنونی، در زمینه هزینه‌های زندگی، اغلب عملکرد بهتری از جمهوری‌خواهان داشته است.

نقطه ضعف دموکرات‌ها بیشتر در مسائل فرهنگی و اجتماعی است؛ موضوعاتی مانند جرم و جنایت، مهاجرت، مرزها و آنچه «وُک» نامیده می‌شود.

هرگاه دموکرات‌ها تحت فشار قرار می‌گیرند، حرکت به سمت چپ در مسائل اقتصادی برایشان بسیار آسان‌تر از حرکت به سمت مرکز در مسائل فرهنگی است. اگر آن‌ها صریح و بدون تعارف بگویند که باید مرزها کنترل شوند، مجرمان تکراری مجازات شوند، از استانداردهای شایسته‌سالاری دفاع شود یا جنسیت زیستی اهمیت دارد، ممکن است با شورش و مخالفت فعالان سیاسی، گروه‌های مدافع منافع خاص و کارکنان بسیار تحصیل‌کرده حزب روبه‌رو شوند.

بنابراین، دموکرات‌ها به‌جای پرداختن به این مسائل، معمولاً به ارائه یارانه‌های بیشتر، ایجاد مزایای اجتماعی جدید یا حملات تندتر به میلیاردرها روی می‌آورند؛ بی‌آنکه نگرش‌های فرهنگی‌ای را که بسیاری از رأی‌دهندگان را از آن‌ها دور می‌کند، تغییر دهند.

شواهد نشان می‌دهند این برداشت کاملاً وارونه است. یک مطالعه، تغییر مواضع حزب دموکرات را در ۲۹ موضوع مختلف سیاست‌گذاری بررسی کرد و به این نتیجه رسید که بیشترین دستاوردهای انتخاباتی معمولاً زمانی حاصل شده‌اند که دموکرات‌ها در مسائل اجتماعی و فرهنگی به سمت مرکز حرکت کرده‌اند.

گزارش دیگری نشان داد رأی‌دهندگان طبقه کارگر، در مقایسه با فارغ‌التحصیلان دانشگاهی لیبرال، اهمیت بسیار بیشتری برای کنترل مرزها، کاهش جرم و جنایت و افزایش شمار نیروهای پلیس قائل‌اند. در مقابل، فارغ‌التحصیلان دانشگاهی لیبرال اهمیت بسیار بیشتری برای مقابله با اقتدارگرایی، حمایت از حقوق تراجنسیتی‌ها، دسترسی به سقط جنین و مبارزه با تغییرات اقلیمی قائل هستند.

این شکاف نه به این دلیل عمیق‌تر شد که رأی‌دهندگان طبقه کارگر ناگهان به‌شدت به سمت راست چرخیدند، بلکه بیشتر به این دلیل گسترش یافت که دموکرات‌های تحصیل‌کرده با سرعت و شدت بیشتری به سمت چپ حرکت کردند.

بر اساس تحلیلی که نیکلاس جیکوبز، پژوهشگر سیاست آمریکا، انجام داده است، در سال ۲۰۰۰ تنها حدود ۸ درصد از دموکرات‌ها و رأی‌دهندگان طبقه کارگر از افزایش مهاجرت حمایت می‌کردند. اما تا سال ۲۰۲۰، این رقم در میان دموکرات‌ها به ۴۸ درصد رسید، در حالی که در میان رأی‌دهندگان طبقه کارگر تنها به ۲۴ درصد افزایش یافت.

شکاف سه‌درصدی بر سر مسئله سقط جنین در سال ۱۹۸۰، تا سال ۲۰۲۴ به شکافی ۳۰درصدی تبدیل شد. شکاف‌های بزرگی نیز در موضوعاتی مانند مذهب، خانواده و اعتماد به دولت برای جلوگیری از هدررفت مالیات مردم شکل گرفته‌اند.

پایان رؤیای احیای ائتلاف نیو دیل

دونالد ترامپ نیروی سیاسی ناشی از این بیگانگی را به‌خوبی درک کرده است. کافی است به سخنرانی‌های انتخاباتی او گوش دهید و ببینید بیشتر به چه چیزهایی حمله می‌کند: ورزشکاران تراجنسیتی، ساختارهای اداری مرتبط با تنوع، برابری و شمول، دانشگاه‌های نخبه، جرم و جنایت و مرزی که از کنترل خارج شده است. او می‌داند این مسائل مستقیماً احساسات و دغدغه‌های عمیق رأی‌دهندگان را هدف قرار می‌دهند.

راه‌حل برای دموکرات‌ها این نیست که از ترامپ تقلید کنند، اقلیت‌ها را کنار بگذارند یا به جریانی ارتجاعی تبدیل شوند. راه‌حل این است که تصور نکنند طرح‌هایی مانند «مراقبت درمانی برای همه» و مالیات بر ثروت می‌تواند ائتلاف انتخاباتی دوران «نیو دیل» را دوباره احیا کند. آن جهان و آن ائتلاف دیگر وجود ندارند.

خبر خوب این است که حزب دموکرات همین حالا نیز از ائتلافی مدرن و قدرتمند برخوردار است: رأی‌دهندگان تحصیل‌کرده دانشگاهی، زنان، اقلیت‌ها، جوانان و شمار قابل توجهی از رأی‌دهندگان طبقه کارگر و طبقه متوسط در مناطق شهری آمریکا.

این گروه‌ها خواهان انقلاب سوسیالیستی نیستند؛ آن‌ها دولتی لیبرال و کارآمد می‌خواهند که بتواند واقعاً خدمات ارائه دهد: مسکن مقرون‌به‌صرفه، مدارس خوب، خدمات درمانی در دسترس، خیابان‌های امن، مرزهای تحت کنترل، مهاجرت قانونی و رشد اقتصادی. شاید همین رویکرد بتواند به دموکرات‌ها کمک کند تا بار دیگر راهی برای جلب حمایت بخش‌های دیگر طبقه کارگر پیدا کنند.

دموکرات‌ها باید به رأی‌دهندگان میانه‌رو از نظر فرهنگی نشان دهند که سیاست لیبرال می‌تواند میان همدلی و سهل‌گیری، گشودگی و بی‌نظمی، و برابری و یکسان‌سازی ایدئولوژیک تفاوت قائل شود.

میشیگان نشان داد انرژی سیاسی در کجا قرار دارد: در میان بدنه‌ای از هواداران حزب که در انتخابات مقدماتی شرکت می‌کنند. اما آزمون اصلی این است که آیا دموکرات‌ها می‌توانند این انرژی را به نوعی سیاست مبتنی بر عقل سلیم تبدیل کنند؛ سیاستی که نه‌فقط هواداران حزب، بلکه بخش بزرگ‌تری از جامعه آمریکا را نیز با خود همراه کند.

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...