آیا جنگ ایران می تواند به پاشنه آشیل سیاسی ترامپ تبدیل شود؟

دسته‌بندی: گوناگون
تاریخ انتشار: ۱۴۰۵ مرداد ۲۲, پنجشنبه ساعت ۲۱:۲۲۰ رأیبدون امتیاز
آیا جنگ ایران می تواند به پاشنه آشیل سیاسی ترامپ تبدیل شود؟

جنگ ایران به آزمونی پیچیده برای دولت ترامپ تبدیل شده است؛ زیرا کاخ سفید هم‌زمان با افزایش مخالفت افکار عمومی، فشار پایگاه‌های انجیلی حامی اسرائیل و هزینه‌های فزاینده نظامی روبه‌رو است. واشنگتن میان سه گزینه محاصره، عقب‌نشینی یا جنگ زمینی گرفتار شده است. در حالی که برتری فناوری آمریکا نتوانسته به پیر...

  جنگ ایران به آزمونی مهم برای سرمایه سیاسی دونالد ترامپ تبدیل شده است. اگرچه دولت آمریکا همچنان از حمایت بخش‌هایی از پایگاه سنتی خود، به‌ویژه جریان‌های انجیلی و صهیونیست‌های مسیحی، برخوردار است، نشانه‌های کاهش همراهی عمومی با این درگیری آشکارتر شده است.

بر اساس داده‌های نظرسنجی نیت سیلور، مخالفت شهروندان آمریکایی با جنگ از زمان آغاز عملیات در اوایل مارس ۲۰۲۶، از ۴۶ درصد به ۵۷ درصد افزایش یافته است. این روند، در کنار محبوبیت محدود ترامپ که از ۳۸ درصد فراتر نرفته، نشان می‌دهد ادامه جنگ می‌تواند به‌تدریج به مسئله‌ای داخلی برای کاخ سفید تبدیل شود؛ مسئله‌ای که مستلزم مدیریت هم‌زمان افکار عمومی و پایگاه انتخاباتی حامی جنگ است.

انجیلی‌های حامی اسرائیل؛ نیروی پنهان پشت سیاست ضدایرانی واشنگتن

نقش بازیگران مذهبی و سیاسی حامی اسرائیل، به‌ویژه سازمان «مسیحیان متحد برای اسرائیل»، در شکل‌دهی به فضای سیاسی پیرامون سیاست آمریکا در قبال ایران قابل توجه است. این سازمان به ریاست کشیش جان هیگی، یکی از بزرگ‌ترین شبکه‌های سازمان‌یافته مسیحیان انجیلی حامی اسرائیل در ایالات متحده به شمار می‌رود. این نهاد با تمرکز بر حمایت از تل‌آویو و مقابله با تهران، جایگاه مهمی میان محافظه‌کاران و رأی‌دهندگان جمهوری‌خواه به دست آورده است.

بر اساس گزارش «کانورسیشن»، این گروه مدعی است حدود ۱۰ میلیون عضو دارد. در کنفرانس سالانه اخیر آن در واشنگتن نیز هیگی بر ضرورت جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای تأکید کرد؛ موضعی که اولویت‌های اصلی این جریان در سیاست خارجی آمریکا را نشان می‌دهد.

حمایت بخشی از انجیلی‌های آمریکا از اسرائیل و سیاست‌های ضدایرانی صرفاً بر محاسبات سیاسی استوار نیست، بلکه ریشه در باورهای دینی جریان‌هایی دارد که از نظریه «تدبیرگرایی» تأثیر گرفته‌اند. این دیدگاه، تاریخ را به دوره‌هایی تقسیم می‌کند که هر یک بخشی از طرح الهی تلقی می‌شوند و بازگشت یهودیان به سرزمین مقدس را با رخدادهای آخرالزمانی و بازگشت مسیح پیوند می‌دهد.

خاستگاه این اندیشه به قرن نوزدهم و نظریات جان نلسون داربی بازمی‌گردد؛ متفکری که تاریخ جهان را به هفت دوره تقسیم کرد و آن را با حکومت هزارساله مسیح مرتبط دانست. بر پایه این تفسیر، یهودیان در مرحله پایانی تاریخ نقشی محوری دارند. از همین رو، حمایت از اسرائیل برای بسیاری از صهیونیست‌های مسیحی نه فقط یک موضع سیاسی، بلکه بخشی از باور دینی و جهان‌بینی آنان است.

در کنفرانس «مسیحیان متحد برای اسرائیل»، کشیش راسل جانسون خواستار ادامه جنگ تا تحقق اهداف آن شد و هشدار داد تلاش برای توافق دیپلماتیک نباید اسرائیل را از نابودی تهدیدهایی که آن‌ها را وجودی می‌داند، بازدارد. این موضع، بازتاب‌دهنده دیدگاهی گسترده در میان بخشی از مسیحیان انجیلی حامی اسرائیل است؛ جریانی که تقابل با ایران را صرفاً یک درگیری نظامی نمی‌داند و برای آن ابعاد دینی و معنوی قائل است. حامیان این رویکرد معتقدند مهار ایران هم امنیت اسرائیل و منافع آمریکا را تأمین می‌کند و هم با تفسیر آنان از آموزه‌های کتاب مقدس درباره حمایت از قوم یهود همخوان است.

معادله سیاسی جنگ ایران برای دولت ترامپ با دو فشار هم‌زمان تعریف می‌شود: نخست، افزایش مخالفت افکار عمومی آمریکا با ادامه جنگ که می‌تواند هزینه سیاسی عملیات نظامی را برای کاخ سفید بالا ببرد و بر محبوبیت رئیس‌جمهور اثر منفی بگذارد؛ دوم، ضرورت حفظ حمایت پایگاه‌های انتخاباتی وفادار ترامپ، به‌ویژه جریان‌های انجیلی حامی اسرائیل. این گروه‌ها معتقدند هرگونه توافق محدود یا مصالحه با تهران ممکن است به تضعیف تعهد آمریکا در قبال امنیت اسرائیل بینجامد.

در این چارچوب، سیاست ترامپ بر ایجاد توازن میان ابزارهای نظامی و دیپلماتیک استوار شده است؛ از یک سو ادامه حملات و تهدید به تشدید فشارها و از سوی دیگر، حفظ امکان مذاکره. با این حال، این رویکرد دوگانه با چالشی اساسی روبه‌رو است: ادامه جنگ می‌تواند شکاف میان دولت و افکار عمومی آمریکا را عمیق‌تر کند، در حالی که پایان‌دادن به آن بدون دستیابی به اهداف اعلام‌شده، ممکن است با واکنش منفی بخش مهمی از پایگاه مذهبی و سیاسی حامی اسرائیل مواجه شود.

سه‌راهی واشنگتن در برابر تهران؛ محاصره، عقب‌نشینی یا جنگ تمام‌عیار

تداوم جنگ آمریکا و ایران، افزون بر پیامدهای امنیتی، آثار مستقیمی بر بازارهای انرژی و شاخص‌های مالی جهانی گذاشته است. در این شرایط، مهم‌ترین مسئله راهبردی برای واشنگتن، تعیین سطح مطلوب تشدید درگیری است: آیا فشارها در چارچوب محاصره و محدودسازی توان ایران باقی خواهد ماند یا به سوی رویارویی گسترده‌تری حرکت می‌کند که پیامدهای آن فراتر از خاورمیانه خواهد بود؟

بر اساس تحلیلی که «فوربس» منتشر کرده است، گزینه‌های سیاستی آمریکا در برابر ایران را می‌توان در سه سناریوی اصلی خلاصه کرد: حفظ محاصره، عقب‌نشینی از تقابل یا ورود به جنگ زمینی. این تحلیل تأکید می‌کند که ادامه فشار و محاصره، با توجه به هزینه‌های بسیار بالاتر عملیات زمینی، برای آمریکا گزینه‌ای عملی‌تر و کم‌هزینه‌تر به شمار می‌رود؛ هرچند همچنان خطر تشدید ناخواسته بحران را به همراه دارد.

سناریوی محاصره، در مقایسه با دیگر گزینه‌ها، از منظر راهبردی برای واشنگتن قابل مدیریت‌تر ارزیابی می‌شود؛ زیرا تداوم فشار بر ایران را بدون پذیرش هزینه‌های سنگین عملیات زمینی ممکن می‌کند. در این چارچوب، یکی از اهداف اصلی آمریکا می‌تواند کاهش آسیب‌پذیری مسیرهای انتقال انرژی در برابر توان ایران برای اثرگذاری بر نقاط راهبردی، به‌ویژه تنگه هرمز، باشد.

پیامدهای اقتصادی این سناریو به‌طور مستقیم با وضعیت بازار انرژی مرتبط است. ادامه اختلال در حمل‌ونقل دریایی خلیج فارس می‌تواند به تغییر مسیرهای صادرات نفت، افزایش هزینه‌های بیمه کشتی‌ها و رشد هزینه‌های لجستیکی منجر شود. با این حال، واکنش نهایی بازارها به دوام بحران و دامنه جغرافیایی آن بستگی دارد. برای ایران نیز استمرار محاصره می‌تواند به معنای افزایش فشار اقتصادی، کاهش درآمدهای نفتی و دشوارترشدن دسترسی به بازارهای بین‌المللی باشد.

سناریوی عقب‌نشینی آمریکا در برابر ایران، در مقایسه با گزینه محاصره، کم‌احتمال‌تر ارزیابی می‌شود؛ زیرا پیامدهای آن می‌تواند فراتر از پایان یک رویارویی نظامی باشد. خروج واشنگتن ممکن است از سوی تهران فرصتی برای بازسازی توان دفاعی، احیای ظرفیت‌های نظامی و گسترش نفوذ منطقه‌ای تلقی شود.

از منظر راهبردی، نگرانی اصلی این است که خروج بدون توافق یا دستاوردی مشخص، شرایطی ایجاد کند که آمریکا در آینده ناچار به بازگشت به تقابل شود؛ اما این‌بار با هزینه‌های بیشتر و موقعیتی پیچیده‌تر. در همین حال، برنامه هسته‌ای ایران همچنان یکی از عوامل تعیین‌کننده است، زیرا تداوم بحران بدون نتیجه‌ای روشن می‌تواند فضای بیشتری برای توسعه توانمندی‌های هسته‌ای تهران فراهم کند و معادلات امنیتی منطقه را دشوارتر سازد.

سناریوی حمله زمینی به ایران، از منظر نظامی و سیاسی، با بالاترین سطح ریسک همراه است. وسعت جغرافیایی ایران، دشواری‌های عملیاتی، توانمندی‌های دفاعی و موشکی تهران و نیز هزینه‌های انسانی، مالی و لجستیکی یک جنگ طولانی‌مدت، از عوامل اصلی این ارزیابی هستند.

بر اساس این تحلیل، یک عملیات زمینی گسترده مستلزم مجموعه‌ای از اقدامات مقدماتی، از جمله آماده‌سازی نیروها، افزایش حضور نظامی و ایجاد زیرساخت‌های عملیاتی است. نبود شواهد روشن از چنین اقداماتی، احتمال وقوع این سناریو را کاهش می‌دهد. افزون بر این، جنگی طولانی می‌تواند به چالشی سیاسی برای دولت آمریکا تبدیل شود؛ زیرا در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، حفظ حمایت شهروندان از یک درگیری گسترده دشوارتر خواهد بود.

ماشین جنگی آمریکا زیر فشار؛ هزینه‌های انسانی و مالی نبرد ایران

جنگ آمریکا علیه ایران بار دیگر محدودیت‌های الگوی جنگی مبتنی بر برتری فناوری را برجسته کرده است. بر اساس گزارش «فایننشال تایمز»، واشنگتن در این درگیری توانسته است مزیت قابل توجهی در حوزه‌های هوایی، دریایی و فناوری به دست آورد، اما این برتری عملیاتی هنوز به تحقق اهداف راهبردی نهایی منجر نشده است. هم‌زمان، افزایش هزینه‌های مالی و تلفات انسانی، ضرورت بازنگری در رویکرد نظامی آمریکا را مطرح کرده است.

ایالات متحده در این جنگ بر راهبرد حملات دوربرد، مهمات دقیق، سامانه‌های مبتنی بر هوش مصنوعی، هواپیماهای پیشرفته و حضور ناوهای هواپیمابر تکیه کرده است؛ راهبردی که هدف آن کاهش نیاز به درگیری مستقیم و محدودکردن تلفات نیروهای آمریکایی است.

بر اساس گزارش «فایننشال تایمز»، جنگ آمریکا علیه ایران وارد مرحله‌ای حساس شده است؛ مرحله‌ای که با توقف مذاکرات، تداوم تهدیدهای دریایی از سوی ایران و متحدانش و افزایش هزینه‌های نظامی واشنگتن همراه است. داده‌های این روزنامه نشان می‌دهد آمریکا تاکنون ۱۸ کشته نظامی و دست‌کم ۶۲۴ مجروح داشته است. علاوه بر تلفات انسانی، ۴۲ فروند هواپیمای آمریکایی نیز در جریان عملیات‌ها منهدم یا آسیب دیده‌اند؛ خسارتی که جنگنده‌های اف-۱۵ و اف-۳۵، هواپیمای ای-۳ و شمار قابل توجهی از پهپادهای ریپر را در بر می‌گیرد.

از نظر مالی نیز هزینه جنگ قابل توجه است. برآوردها نشان می‌دهد عملیات‌های نظامی حدود ۳۷.۵ میلیارد دلار هزینه داشته‌اند و وزارت دفاع آمریکا برای جبران کاهش ذخایر تسلیحاتی خود به حدود ۶۷ میلیارد دلار منابع جدید نیاز دارد. این گزارش همچنین به پیامدهای داخلی جنگ اشاره می‌کند. افزایش هزینه‌های دفاعی و رشد قیمت انرژی می‌تواند فشار بیشتری بر مصرف‌کنندگان آمریکایی وارد کند؛ به‌گونه‌ای که برآورد مودیز آنالیتیکس از احتمال تحمیل حدود هزار دلار هزینه اضافی به یک خانواده متوسط آمریکایی حکایت دارد.

با وجود این فشارها، واکنش اجتماعی در آمریکا تاکنون محدود باقی مانده است. اگرچه اکثریت مردم در نظرسنجی‌ها با جنگ مخالفت کرده‌اند، این مخالفت هنوز به جنبش اعتراضی گسترده یا بحرانی در ساختار نظامی آمریکا منجر نشده است. در این شرایط، انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر می‌تواند شاخصی مهم برای سنجش هزینه سیاسی جنگ و میزان واکنش رأی‌دهندگان به تصمیم‌های دولت آمریکا باشد.

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...