محمدحسین عمادی در شرق نوشت: اعلام «پیمان امنیتی مکه» میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، بسیاری از سیاستمداران و تحلیلگران را به این برداشت رساند که در خاورمیانه خلأی امنیتی در حال شکلگیری است؛ خلأیی که میتواند پیامی مستقیم به تهران یا تلآویو داشته باشد.
اما شاید مخاطب را نه در جغرافیا وتفسیرهای ژئوپلیتیکی منطقه، بلکه در چارچوبی گستردهتر جستوجو کرد. باید آن را نشانهای از ظهور یک باور جدید دانست؛ کاهش اعتماد به مدل برونسپاری امنیت به یک قدرت خارجی، بهویژه آمریکا و حرکت کشورها به سمت تنوعبخشی به گزینههای امنیتی خود.
فرید زکریا، تحلیلگر برجسته آمریکایی، در تحلیل خود از جنگ ایران بر همین نکته تأکید میکند. از نگاه او، سرمایه اصلی یک ابرقدرت فقط در تعداد هواپیماها، ناوهای جنگی، توان هستهای یا قدرت اقتصادی آن خلاصه نمیشود، بلکه اعتبار و قابلیت اعتماد به تعهدات آن نیز بخشی اساسی از قدرت ملی است.
زکریا هشدار میدهد آمریکا در دهههای گذشته این سرمایه را با هزینه گزاف و بهتدریج ساخته، اما بیثباتی در سیاست خارجی و استفاده مکرر از تهدید و سپس عقبنشینی، میتواند آن را با سرعت زیادی فرسوده کند.
در چنین شرایطی، واکنش کشورها لزوما پیوستن به اردوگاه رقیب آمریکا نیست. الگوی غالب، تنوعبخشی به گزینههای امنیتی و راهبردی است. کشورها میکوشند بهجای اتکای کامل به یک قدرت، روابط خود را با چند مرکز قدرت تنظیم کنند تا در برابر تغییرات ناگهانی سیاست یک بازیگر، آسیبپذیر نباشند.
از این منظر، پیمان مکه را میتوان فراتر از یک توافق دفاعی میان سه کشور دید. عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان هریک دارای ظرفیتها و محدودیتهای متفاوتی هستند، اما همکاری آنها نشان میدهد کشورهای منطقه بیش از گذشته به این جمعبندی رسیدهاند که امنیت را نمیتوان بهطور کامل به تضمینهای یک قدرت خارجی واگذار کرد. حتی اگر آمریکا همچنان از نظر توان نظامی مهمترین قدرت جهان باشد، پرسش اصلی دیگر صرفا میزان قدرت آن نیست، بلکه میزان قابلیت اتکای پایدار به این قدرت است.
این تحول محدود به خاورمیانه نیست. در اروپا نیز تلاش برای افزایش ظرفیتهای دفاعی مستقل، توسعه صنایع نظامی داخلی و کاهش وابستگی راهبردی به آمریکا، نشانهای از همین روند گستردهتر است. به تعبیر زکریا، جهان ممکن است در حال خرید نوعی «بیمه در برابر آمریکا» باشد؛ یعنی حفظ رابطه با واشینگتن، در کنار ساختن گزینههای جایگزین.
از این منظر، باید منتظر ظهور پیمانهای جدید بود و نباید صرفا آن را خطونشان به دیگری و نشانه خلأ قدرت دانست، بلکه باید آن را بازتاب تغییر ماهیت قدرت در نظام بینالملل تلقی کرد. قدرتهای بزرگ زمانی نفوذ پایدار دارند که دیگران به تعهداتشان اعتماد کنند. هنگامی که این اعتبار کاهش یابد، حتی متحدان نزدیک نیز به سمت بیمهکردن خود از طریق عضویت در شبکههای جدید، تنوعبخشی به روابط و ایجاد ترتیبات منطقهای حرکت میکنند.
پیام اصلی پیمان مکه شاید نشانهای از پایان دوران اتکای سنتی و خودکار کشورهای ضعیف و متوسط به یک قدرت مسلط در حال پایانیافتن است. جنگ ایران شاید این روند را تسریع کرده باشد، اما ریشه آن عمیقتر است؛ جهانی که در آن کشورها بیش از گذشته میخواهند امنیت خود را خودشان مدیریت کنند.
در چنین شرایطی، کاهش اعتبار یک قدرت به معنای سقوط فوری آن نیست، اما میتواند آغاز فرایندی باشد که در آن دیگران بهتدریج نظم امنیتی خود را بدون اتکای کامل به آن قدرت بازطراحی میکنند. و شاید همین، معنای عمیقتر ظهور پیمانهای امنیتی منطقهای باشد.