آقای سعید جلیلی این حرف شما یعنی شهادت به بی‌گناهی فرد بعد از اعدامش/ تا حالا چرا ساکت بودید؟

دسته‌بندی: گوناگون
تاریخ انتشار: ۱۴۰۵ مرداد ۲۶, دوشنبه ساعت ۸:۳۴۰ رأیبدون امتیاز
آقای سعید جلیلی این حرف شما یعنی شهادت به بی‌گناهی فرد بعد از اعدامش/ تا حالا چرا ساکت بودید؟

جنگ و مذاکره، دو راهند… این یعنی انصاف! این یعنی شهادت به بی‌گناهی فرد بعد از اعدامش. انصاف زمانی نقش می‌بست که همان اول، این سخن را می‌گفت.

غلامرضا بنی اسدی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: هدف که واحد باشد، همه راه‌ها به مقصد ختم خواهد شد هر چند خارهای مغیلان در مسیر پاها را به زخم مکرر کشد. اختلاف در هدف است که حتی همراهان را هم به یک مقصد نمی‌رساند.

آزادگان ما در ادامه خط جهاد، به دنبال مقصد واحد احیای مجد و عظمت ایران اسلامی بودند. تعظیم اسلام و تکریم مسلمین آنان را به جایی می‌رساند که در برابر کفار ولو در هییت نهادهای حقوق بشری هم زبان خود را مدیریت کنند که برای کشور مسلمان که آنان را با دشمنی به اسارت گرفته بود هم مشکلی پیش نیاید که قاعده فقهی و دینی «نفی سبیل» را نفی کند. این هم درس مرد خدا، ابوترابی بزرک بود که رسم آزادگان را درشکل و رفتارشان نظام داد.

درسی که همیشه باید متناسب با شرایط روز بازخوانی شود اما دریغا که برخی مدعیان انحصاری همه ارزش‌ها که به میراث خواری از آزادگان هم ولع خاص دارند، راه را چنان برعکس می‌روند که حرمت حریم کشور و هموطن و مسئولان ارشد نظام و روسای قوا را هم لگد مال می‌کنند. بازخوانی گفته‌هایشان خود می‌تواند تشییع فاحشه باشد.

رفتار و گفتار باطلی دارند که به ترک نمودنِ تکرار، باید در میراندن آن سهیم شد اما با نقد باید راه را بر تکرار آن بست و با تبیین، نگاه و گوش کسانی که -چشم و گوش بسته- به کار تخریب هستد، را باز کرد. گاه باید علامت سؤال را به سویشان برگرداند. خود که پی پاسخ بروند وقتی برگردند شاید نگاهشان تغییر کرده باشد مثل ماجرایی که عزیزی روایت می‌کرد.

روزنامه را با افتخار پیش رویم می‌گشاید و می‌گوید انصاف یعنی این! ببین و بخوان که فرد مورد اعتقاد و اعتماد ما گفته است «جنگ و مذاکره، هر دو ابزارند. ممکن است در مقطعی به کار آیند و در مقطعی دیگر نه. اما آنچه اصالت دارد، مبارزه با ظلم، دفاع از حق و ایستادگی در برابر باطل است.»

جنگ و مذاکره، دو راهند… این یعنی انصاف! گفتم این یعنی شهادت به بی‌گناهی فرد بعد از اعدامش. انصاف زمانی نقش می‌بست که همان اول، این سخن را می‌گفت نه حالا که یارانش از بس به تیم مذاکره‌کننده تاخته و تخریب کرده اند، خسته شده‌اند.

کجا بود این آقای با انصاف که زبان در کام داشت و یارانش شب و روز، در خیابان و اذهان به کشتار هویت اجتماعی مسئولان و اذهان مردم بودند؟ «قتل» که فقط «بالایدی» نیست که چون چنگ در گلوی کسی نزده باشند، دست‌شان پاک باشد. «بالالسن» هم هست. آیا زبانی پاکیزه دارند؟ کجا بود وقتی سایه نشینان نه اختلاف موجه که ناموجه‌ترین بهانه‌ها را هم به نزاعی سخت تبدیل می‌کردند و چرا جلوی‌شان را نمی‌گیرد همین الان که چنین می‌کنند؟

آیا آنان را هدفی بالاتر از سربلندی ایران و عزت اسلام است؟ اگر هدف این باشد، در تحقق آن باید کمک کرد نه کارشکنی. حالا از خود بپرسند کارشان کمک است یا کارشکنی؟ جواب را هم به وجدان خود بدهند، همین!

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...