ساسان باقرپناه در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: «یکی از مشکلات مزمن در اداره اقتصاد، نه کمبود تصمیم، بلکه کوتاه بودن افق بسیاری از تصمیمهاست. در مواجهه با یک مساله، معمولا نخستین پرسش این است که چگونه از شرایط فعلی عبور کنیم؟ چگونه کسری امروز را جبران کنیم، فشار این ماه را کاهش دهیم یا بازار را موقتا کنترل کنیم؟ اما پرسش مهمتری که کمتر در مرکز تصمیمگیری قرار میگیرد این است که اثر همین سیاست، چند ماه و چند سال بعد چه خواهد بود. کشور را نمیتوان صرفا با حل مسائل روزمره اداره کرد. هر تصمیم اقتصادی امروز، بر رفتار مردم، بنگاهها و سرمایهگذاران اثر میگذارد.
تصمیمی ممکن است در کوتاهمدت یک مشکل را کاهش دهد، اما همزمان هزینهای ایجاد کند که چند سال بعد آشکار شود. تفاوت میان مدیریت روزمره و حکمرانی دقیقا در همین نقطه است؛ اولی میپرسد چگونه امروز را پشت سر بگذاریم و دومی باید بپرسد این تصمیم، فردای کشور را به کدام سمت میبرد؟ نمونه روشن این مساله را میتوان در برخورد با صنایع و شرکتها دید. بنگاهی که امروز تحت فشار هزینه انرژی، تامین مالی، نوسان مواد اولیه، مقررات متغیر، بیمه، مالیات و کاهش قدرت خرید مشتری قرار دارد، ممکن است همچنان فعال باشد. اما اگر این فشار ادامه پیدا کند، نخست سرمایهگذاری متوقف میشود، سپس استخدام کاهش مییابد، نوسازی تجهیزات عقب میافتد و درنهایت توان رقابتی بنگاه کاهش پیدا میکند.
اثر واقعی یک سیاست همیشه همان روز اجرا دیده نمیشود. مالیات نیز نمونه دیگری از همین نگاه کوتاهمدت است. افزایش وصول مالیاتی ممکن است برای تراز کوتاهمدت بودجه مطلوب به نظر برسد، اما اگر فشار مالیاتی، جرایم سنگین و سختگیریهای اجرایی سرمایه در گردش بنگاه را تضعیف کند، موضوع فقط مالیات امسال نیست. باید پرسید این بنگاه دو سال بعد چند نیروی کار خواهد داشت، چه میزان سرمایهگذاری خواهد کرد و آیا همچنان به صورت رسمی فعالیت خواهد کرد یا خیر؟
مالیات پایدار از اقتصادی زنده گرفته میشود. اگر برای افزایش درآمد امروز، پایه مالیاتی فردا تضعیف شود، سیاست در ظاهر موفق و در عمل کوتاهمدت بوده است. بنگاهی که رشد میکند و سرمایهگذاری دارد، در بلندمدت مالیات بیشتری نیز خواهد پرداخت.
بنابراین سیاست مالیاتی باید علاوه بر میزان وصول، اثر خود بر بقای بنگاه، اشتغال، سرمایهگذاری و تمایل به فعالیت رسمی را نیز بسنجد. برای کاهش این نوع خطا میتوان از یک «مدل چهار افق» در تصمیمگیری اقتصادی استفاده کرد. هر تصمیم مهم پیش از اجرا باید در چهار سطح بررسی شود: اثر فوری، اثر میانمدت، اثر ساختاری و اثر بلندمدت.
در افق نخست باید دید تصمیم در روزها و هفتههای آینده چه مشکلی را حل میکند. در افق دوم باید بررسی کرد طی ماههای بعد چه اثری بر قیمت، تولید، اشتغال و رفتار مردم دارد. در افق سوم باید پرسید طی چند سال چه تغییری در سرمایهگذاری، رقابت و ظرفیت تولید ایجاد میکند و در افق چهارم باید سنجید اگر همین سیاست ادامه یابد، چه اقتصادی برای سالهای آینده باقی خواهد ماند.
با چنین مدلی، تصمیمی که فقط در مرحله نخست نتیجه مثبت دارد اما در سه مرحله بعدی هزینه سنگین ایجاد میکند، دیگر به سادگی «تصمیم موفق» نامیده نمیشود. این ارزیابی میتواند در بودجه، انرژی، مالیات، صنعت، تجارت و نظام بانکی به کار رود.
آیندهنگری فقط به اقتصاد محدود نیست. مفهوم امنیت نیز نیازمند چنین نگاهی است. امنیت یک کشور فقط با تجهیزات نظامی تعریف نمیشود. قدرت دفاعی ضروری است، اما امنیت اقتصادی، امنیت شغلی، امنیت انرژی، امنیت غذایی، کیفیت زیرساختها و امید مردم به آینده نیز اجزای پایداری یک جامعه هستند.
خانوادهای که نسبت به آینده شغل خود اطمینان ندارد، کارآفرینی که نمیتواند برای سال آینده برنامهریزی کند، جوانی که چشمانداز روشنی برای کار و زندگی نمیبیند و صنعتی که از نوسان مداوم سیاستها آسیب میبیند، همگی بخشی از مساله تابآوری کشور هستند. دفاع از کشور فقط دفاع از مرز جغرافیایی نیست؛ دفاع از امکان زندگی، تولید، سرمایهگذاری و امید داشتن در همان کشور نیز هست.
حتی در شرایط بحرانی نیز این نگاه اهمیت بیشتری پیدا میکند. تصمیمی که برای عبور از یک بحران گرفته میشود، نباید فقط با معیار حل همان بحران ارزیابی شود. باید دید پس از پایان بحران چه چیزی باقی میماند؛ آیا بنگاهها قویتر شدهاند یا ضعیفتر، سرمایهگذاری ادامه خواهد یافت و زیرساختها توان ادامه مسیر دارند؟
یکی از آسیبهای تصمیمگیری مقطعی این است که هزینهها به آینده منتقل میشوند. امروز مشکلی را عقب میاندازیم و فردا برای حل همان مشکل با ابعاد بزرگتر هزینه بیشتری میپردازیم. این چرخه در بودجه، انرژی، محیط کسبوکار، نظام بانکی، مالیات و زیرساخت قابل مشاهده است. کشور بیش از تصمیمهای متعدد، به تصمیمهای دارای افق نیاز دارد.
شاید لازم باشد پیش از تصویب هر سیاست مهم، چهار سوال به یک الزام تبدیل شود: این تصمیم در کوتاهمدت چه مسالهای را حل میکند؟ چند ماه بعد چه پیامدی دارد؟ چند سال بعد چه اثری بر تولید، اشتغال و سرمایهگذاری میگذارد؟ و اگر ۱۰ سال ادامه پیدا کند، چه کشوری برای ما باقی خواهد گذاشت؟ اگر پاسخ فقط برای سوال اول وجود داشته باشد، با سیاستگذاری بلندمدت مواجه نیستیم؛ صرفا از یک مساله عبور کردهایم. تصمیم امروز، بخشی از اقتصاد فرداست و هنر حکمرانی شاید همین باشد که برای حل مشکل امروز، مشکل بزرگتری برای فردا نسازیم.»