فقط یک بن‌بست به نام پرویز ناتل‌خانلری است

دسته‌بندی: گوناگون
تاریخ انتشار: ۱۴۰۵ شهریور ۲, دوشنبه ساعت ۰:۳۴۰ رأیبدون امتیاز
فقط یک بن‌بست به نام پرویز ناتل‌خانلری است

ناتل‌خانلری با رفتار و کردارشان ثابت کردند که به ایران وفادار بودند. حتی در روزهای گرفتاری در ایران ماندند و به ایران خدمت کردند. ‌

در اساطیر ایران خواندیم آرش کمانگیر برای تعیین مرز ایران و توران و وسعت‌بخشیدن به خاک پاک ایران جانش را به همراه تیری در چله کمان نهاد و از فراز البرزکوه پرتاپ کرد. تیر صدها فرسنگ آن‌سوتر در سرزمین فرغانه بر تنه درخت گردویی فرودآمد و مرز ایران‌شهر مشخص شد.

اگر داستان آرش اسطوره است در دوره‌های بعد فرزندانی در مازندران ما به‌وجود آمدند که توانستند نام ایران و دانش و هنر و فرهنگ آن را تا دورترین جای جهان برسانند. یکی از فرزندان مازندران که خود فرزند شایسته ایران نیز هست زنده‌یاد پرویز ناتل خانلری (تاریخ درگذشت: اول شهریور ۱۳۶۹) است که نَسَب از آرش دارد. یکی از نهال‌های سروِ «سَروِستانِ فردوسی گل‌افشان» را به نام پرویز ناتل خانلری نامیدم.

(سروستان فردوسی گل‌افشان را در سالروز پایان سرایش و ویرایش شاهنامه در ۲۵ اسفند ۱۴۰۲ در زادگاهم گل‌افشان، روستایی در بخشِ مرکزی شهرستان قائم‌شهر، به وجود آوردم و سی نهال سرو را به پاس سی سال خدمت صادقانۀ فردوسی بزرگ در آفرینشِ شاهنامه در آن کاشتم. هر نهال به نام یک فرهیخته ایران‌دوست است).

مغنی نوایی به گلبانگ رود/ بگوی و بزن خسروانی‌سرود

روانِ بزرگان ز خود شاد کن/ ز پرویز و از باربد یاد کن(حافظ)

«پرویز ناتل‌خانلری» در روزهای گرفتاری در ایران ماند و به ایران خدمت کرد

اصالتِ خانلری به شهرستانِ نورِ مازندران می‌رسد. وقتی نام نورِ مازندران به میان می‌آید شاید خیلی‌ها به یاد جنگل‌های زیبا و ساحل دل‌انگیز آن بیفتند و این، همه زیبایی‌های نور نیست. بخت و اقبال وقتی به نور رسید «نورعلی‌نور» شد و نام چندین تن از مفاخر کشور ما با آن گره خورده است. نور را دوست دارم چون دیار فرزانگان و فرهیختگان است. نور افتخارِ مازندران است. حتی بهتر است بگوییم افتخار ایران است. باورتان می‌شود همه شخصیت‌های زیر نوری هستند: نیما یوشیج، حسین خطیبی، غلامحسین صدیقی، منوچهر ستوده، ناصرالدین شاه‌حسینی، بنان، ابوالحسن صدیقی و چندین فرد معتبر دیگر! پرویز ناتل خانلری نیز یکی از مردان معتبر نور هستند.

زبان و فرهنگ و ادب ایران‌زمین خیلی به خانلری مدیون است. نام او را همچون عقابی بر آسمان ایران‌شهر در پرواز می‌بینم که هر دم نهیب می‌زند: «عمر در گند به سر نتوان برد». نام مبارک خانلری در مجموعه قرار می‌گیرد که وجودشان از عشق به ایران و فرهنگ عمیق و ریشه‌دار آن سرشار بود. انتشار مجله سخن، راه‌اندازی بنیاد فرهنگ و پژوهشکده فرهنگ ایران، سپاه دانش، تاریخ زبان فارسی، تصحیح دیوان حافظ و ده‌ها اثر معتبر دیگر همه از همت والای مردی حکایت می‌کنند که عاشق و شیفته ایران بود.

عبارتی در «نامه‌ای به پسرم» (و البته نامه‌ای به همه فرزندان ایران‌زمین) از خانلری هست که به‌خوبی می‌توان ایشان را شناخت. ایشان در خطاب به پسرش آرمان (و همه فرزندان ایران) فرمودند: «من و تو از آن نهال‌ها نیستیم که آسان بتوانیم ریشه از خاک خود برکنیم و در آب و هوایی دیگر نمو کنیم؛ از این‌همه تعلق گسستن کار آسانی نیست... .» این سخن شریف را باید با آب طلا بنویسیم و همیشه در پیش چشم داشته باشیم. باید در ایران بمانیم و به این مادر پیر خدمت کنیم. این روزها و این سال‌ها مدام از جوانان می‌شنویم که می‌خواهیم برویم. شاید رفتن راحت‌ترین کار باشد. ولی باید ماند و سختی کشید و کار کرد. اگر من بروم، تو بروی و او برود پس چه کسی می‌ماند؟! وطن مادر ماست. باید برای عزت و سربلندی مادر فداکاری کرد. خود خانلری با رفتار و کردارشان ثابت کردند که به ایران وفادار بودند. حتی در روزهای گرفتاری در ایران ماندند و به ایران خدمت کردند. ‌

اگر از شخصیت والای علمی و فرهنگی خانلری بگذریم، ایشان چهره دیگری هم دارند که بسیار شایستۀ احترام‌اند. خانلری سراینده مثنوی عقاب‌اند. آن‌قدر مثنوی هشتاد و یک بیتی عقاب خانلری ارزش و اعتبار دارد که محمدرضا شفیعی کدکنی در کتاب «با چراغ و آینه» (۱۳۹۲: ۴۸۹) فرمودند: «اگر قرار شود ده شعر برجسته از عصر ما انتخاب شود، آنچه من در آن تردیدی ندارم این است که شعر عقاب خانلری یکی از آن ۱۰ شعر است. درباره آن ۹ شعر دیگر اختلاف نظرها بیشتر خواهد بود. شاید کمتر شعری از میان شعرهای معاصر بتوان یافت که در چنین موقعیت و مناسبتی، بیشترین تایید را به‌همراه داشته باشد.»

این در حالی است که خانلری این شعر را در ۲۹ سالگی (در ۲۴ مرداد ۱۳۲۱) سرودند. این مثنوی شاهکار است و به صد بار خواندنش می‌ارزد. ای کاش روزی بیاید مثنوی عقاب را در کتاب‌های درسی مدارس ایران ببینیم تا فرزندان این سرزمین اهورایی از آن محروم نمانند. بخوانند و آزادگی خودشان را حفظ کنند. معتقدم مثنوی عقاب این شایستگی را دارد که غیرفارسی‌زبانان بخاطر فهمیدن آن بروند زبان فارسی را بیاموزند تا بتوانند عقاب را با زبان اصلی خودش بخوانند. پیام انسانی و اخلاقی و البته جهانی مثنوی عقاب این است که «عمر در گند به سر نتوان برد». من قبر ساده و شریف خانلری را در بهشت زهرا زیارت کردم. دو بیت پایانی مثنوی عقاب بر سنگ مزارش نوشته بود. عجب گزینشی! باید به این انتخاب آفرین گفت!

سوی بالا شد و بالاتر شد/ راست با مهر فلک همسر شد

لحظه‌ای چند بر این لوح کبود/ نقطه‌ای بود و سپس هیچ نبود

«پرویز ناتل‌خانلری» در روزهای گرفتاری در ایران ماند و به ایران خدمت کرد

می‌دانیم که خانلری رساله شفیعی‌کدکنی بودند. نامه‌ای از خانلری خطاب به رئیس وقت گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران هست که در آن از ایشان خواستند تا شفیعی‌کدکنی را با سمت استادیاری استخدام کنند. امضای زنده‌یاد فروزانفر نیز با عبارت «با سمت استادیاری بسیار بجا و بموقع است و احترامی است به فضیلت» در پای آن نامه هست. باید به شرافت و بزرگی و زرشناسی خانلری آفرین و احسنت گفت که شفیعی‌کدکنی را به زبان و فرهنگ و ادب دانشگاهی ایران تقدیم کرد.

«پرویز ناتل‌خانلری» در روزهای گرفتاری در ایران ماند و به ایران خدمت کرد

من خیابان و مدرسه و کتابخانه‌ای را در ایران به نام خانلری ندیدم. فقط کوچه بن‌بستی را در روستای ناتلِ نورِ مازندران (روستای نیاکانی خانلری) به نام ایشان دیدم. باید به شعور و درایت بانیان این نام‌گذاری آفرین گفت.

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...