سریال «خلیج بیوهها » (Widow’s Bay) در هفتاد و هشتمین دوره جوایز امی به یکی از بزرگترین شگفتیهای تلویزیون آمریکا تبدیل شد. این کمدی ترسناک محصول اپل تیوی در مجموع ۱۴ جایزه به دست آورد و علاوه بر دریافت جایزه بهترین سریال کمدی، در چند بخش مهم بازیگری، نویسندگی و کارگردانی نیز برنده شد.
، این موفقیت «خلیج بیوهها» را از یک سریال تازهوارد به یکی از مهمترین پدیدههای تلویزیونی سال تبدیل کرده است.
این سریال در نگاه اول ترکیبی نامتعارف از کمدی و وحشت است که فضای یک شهر کوچک را با داستانی درباره نفرین، اتفاقات عجیب و تهدیدهای ماورایی ترکیب میکند.
داستان در جزیرهای کوچک در نیوانگلند اتفاق میافتد؛ منطقهای دورافتاده که رونق اقتصادی چندانی ندارد و برای جذب گردشگر به ایدههای تازه نیاز دارد. «تام لافتس» با بازی متیو ریس، شهردار جزیره، امیدوار است بتواند شرایط را تغییر دهد اما خیلی زود مشخص میشود که مشکل اصلی این منطقه فقط کمبود گردشگر نیست. جزیره گذشتهای تاریک و پر از افسانه دارد. اتفاقات غیرقابل توضیح به تدریج وارد زندگی روزمره ساکنان میشوند و برنامههای شهردار را به هم میریزند.
سریال از همان محیط برای ایجاد حس اضطراب استفاده میکند. ساحل، مه، خانههای قدیمی و فاصله جزیره از دنیای بیرون، بیشتر از یک دکور عمل میکنند.
تغییر لحن میان کمدی و وحشت
بزرگترین امتیاز و همزمان بزرگترین ضعف «خلیج بیوهها» تغییر مداوم میان طنز و وحشت است. سریال در یک لحظه درباره یک مشکل پیشپاافتاده شهری شوخی میکند و لحظاتی بعد وارد فضایی میشود که میتواند متعلق به یک داستان ترسناک باشد.
این شیوه همیشه جواب نمیدهد. گاهی شوخی آنقدر سریع وارد صحنه میشود که تعلیق را از بین میبرد. در برخی لحظات هم تلاش برای خنده، جدیت موقعیت را کم میکند. اما وقتی این ترکیب درست اجرا میشود، سریال دقیقاً همان چیزی را به دست میآورد که آثار مشابه معمولاً از آن محروماند: غیرقابل پیشبینی بودن.
در عین حال سریال «خلیج بیوهها» برای ترساندن مخاطب چندان به کلیشههای ژانر ترسناک متکی نیست. ترس بیشتر از انتظار میآید، از چیزی که هنوز دیده نشده و معلوم نیست واقعاً وجود دارد یا نه.
این تصمیم به فضای سریال کمک کرده است. اتفاقات ماورایی ناگهان از بیرون داستان وارد نمیشوند، بلکه کمکم بخشی از زندگی جزیره میشوند. با این حال، سریال گاهی بیش از اندازه روی عجیب بودن موقعیتها حساب میکند و در نتیجه چیزی که قرار بوده ترسناک باشد، بیشتر عجیب یا حتی خندهدار به نظر میرسد.
اگر هیولاها و افسانهها را کنار بگذاریم، سریال درباره جامعهای کوچک است که گذشتهاش را با خود حمل میکند. آدمهای جزیره فقط با نیروهای ناشناخته روبهرو نیستند. آنها با مشکلات اقتصادی، اختلافات خانوادگی، جاهطلبی و ترس از تغییر هم درگیرند.
اینجا عناصر ماورایی بیشتر از آنکه صرفاً ابزار وحشت باشند، به بخشی از مضمون داستان تبدیل میشوند. گذشتهای که شخصیتها دوست دارند فراموشش کنند، دوباره سراغشان میآید. جزیره هم مثل آدمهایش نمیتواند از آنچه پشت سر گذاشته فاصله بگیرد. این بخش از سریال زمانی جذابتر میشود که سازندگان اجازه میدهند مضمون، بدون توضیحهای مستقیم خودش را نشان دهد.
«خلیج بیوهها» بینقص نیست. ریتم در بعضی قسمتها افت میکند، چند شخصیت فرعی کمتر از ظرفیت خود استفاده میشوند و برخی شوخیها فاصله زیادی با ایدههای خلاقانه سریال دارند. اما در نهایت، مشکل اصلی اثر را نمیتوان کمبود ایده دانست؛ برعکس، گاهی مسئله این است که سریال ایدههای بیشتری از آنچه بتواند بهدرستی پرداخت کند در اختیار دارد.
با این حال، در میان کمدیهایی که اغلب به فرمولهای آشنا پناه میبرند، «خلیج بیوهها» دستکم حاضر است ریسک کند. این سریال نمیخواهد فقط بامزه باشد و علاقهای هم ندارد یک داستان ترسناک متعارف تعریف کند.
بهترین ویژگی «خلیج بیوهها» همین سرکشی ژانری است. سریال گاهی زمین میخورد، اما حداقل مسیرش قابل پیشبینی نیست. در جهانی که یک شهردار باید همزمان نگران وضعیت اقتصادی شهر و هیولایی باشد که ممکن است زیر پایش ظاهر شود، عجیب بودن نه یک ایراد، بلکه مهمترین برگ برنده سریال است.