در کشاکش یکی از پیچیدهترین ادوار تاریخی غرب آسیا و در شرایطی که کشورهای مختلف منطقه میان «سایه جنگ» و «امید به تفاهم» دست و پا میزنند، ایران به عنوان یک کنشگر کانونی در مرکز این تحولات قرار گرفته است. محمد عطریانفر، تحلیلگر و سیاستمدار باسابقه و عضو حقیقی شورای اطلاعرسانی دولت، از هندسه جدید قدرت در منطقه سخن میگوید. او معتقد است «میدان» و «دیپلماسی» نه دو مسیر موازی یا متضاد، بلکه دو بازوی مکمل برای پیشبرد منافع ملی در دوران گذار به «جمهوری سوم» هستند.
به گزارش اعتماد، عطریانفر به یک اصل کلاسیک در روابط بینالملل اشاره دارد؛ «ژئوپلیتیک انرژی». وقتی یک قدرت منطقهای مانند ایران، بر گلوگاههای عبور انرژی مسلط است، «بازدارندگی» صرفا یک اصطلاح نظامی نیست، بلکه یک واقعیت اقتصادی است. شکست پروژههای جایگزینی که عربستان و امارات برای دور زدن هرمز دنبال میکردند، اثبات میکند که ایران توانسته است با هوشمندی، عمق استراتژیک خود را حفظ کند. نکته کلیدی در صحبتهای عطریانفر، گذار از دوگانه کاذب «میدان یا دیپلماسی» به الگوی «همافزایی میدان و دیپلماسی» است. از منظر این تحلیلگر بدون قدرت میدان، دیپلماسی ضعیف است و بدون دیپلماسی، قدرت میدان، هدررفتِ منابع است. این گزاره همان «رئالپولیتیک» (Realpolitik) است که عطریانفر به عنوان یک استراتژیست به آن باور دارد. عطریانفر در این تحلیل، ضمن کالبدشکافی تحولات تنگه هرمز، یمن و مناسبات تهران - ریاض، به الزامات داخلی توسعه و ضرورت تبدیل قدرت سخت به دستاوردهای پایدار دیپلماتیک میپردازد. این گفتوگو، تلاشی است برای درک راهبردهایی که میتواند ایران را از «مدیریت بحران» به سمت «ساخت نظم جدید منطقهای» هدایت کند.
طی روزهای اخیر ایران در تنگه هرمز و بابالمندب، ابتکار عمل را به دست گرفته و به اقتصاد امریکا فشار وارد میکند و از سوی دیگر مسیرهای جایگزین تنگه هرمز در امارات و عربستان هم از دستور کار خارج شدهاند. این تحولات را چطور میتوان ارزیابی کرد؟
آنچه امروز در منطقه شاهد هستیم، فراتر از یک رویارویی نظامی، آزمونی برای سنجش ظرفیت واقعی ایران در تحمل فشار و تبدیل قدرت بالقوه خود به قدرت موثر است. یکی از مهمترین نتایج تحولات اخیر اینکه سیاست فشار حداکثری استکبار جهانی به نتیجهای که انتظارش را امریکای جهانخوار داشت، منجر نشده است. ایران با وجود فشارهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی، همچنان ظرفیت اثرگذاری بر معادلات منطقهای را در اختیار دارد. تنگه هرمز در این معادله اهمیت ویژهای دارد. جغرافیا را نمیتوان با فشار سیاسی تغییر داد. بخش قابل توجهی از انرژی جهان همچنان از این آبراه عبور میکند و همین واقعیت، به ایران یک موقعیت ژئوپلیتیکی منحصربهفرد میدهد.
استفاده مسوولانه از این ظرفیت قدرت چانهزنی ایران را افزایش میدهد، گرچه تبدیل آن به ابزار دائمی تنش، هزینههای اقتصادی و سیاسی سنگینی برای ایران و منطقه ایجاد میکند. بابالمندب و دریای سرخ نیز نقش مهمی در امنیت انرژی و تجارت جهانی دارد. تلاش کشورهای منطقه برای ایجاد مسیرهای جایگزین برای صادرات انرژی، اهمیت دارد، اما جایگزین کردن کامل یک مسیر راهبردی مانند هرمز آسان و کمهزینه نیست. به همین دلیل، وزن ژئوپلیتیکی ایران همچنان قابل توجه است.
رییس جمهور در عین ارائه تصویری مقتدرانه از ایران بر سیاست تنشزدایی در منطقه و جهان پافشاری میکند. پزشکیان در خفا و آشکار اعلام میکند ایران آماده بازگشت به تفاهم است و از توافق قریبالوقوع با عمان و کشورهای دیگری چون عراق و… سخن میگوید. تداوم سیاست تنشزدایی توسط دولت در عین برخی نشانههای توفیق در میدان را چطور میتوان ارزیابی کرد؟
تداوم سیاست تنشزدایی از سوی دولت پزشکیان و شخص قالیباف در مقام رییس هیات مذاکرهکننده در تضاد با افزایش توان مقاومت و ایستادگی رزمندگان و سپاه سلحشور ایران در میدان نیست. اگر این دو مسیر درست مدیریت شوند، میتوانند مکمل یکدیگر باشند. کشوری که تنها به میدان تکیه کند، ممکن است در کوتاهمدت بازدارندگی ایجاد کند، اما در بلندمدت با هزینههای اقتصادی و سیاسی بیشتری روبهرو خواهد شد. ضمن آنکه دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت نیز ممکن است به توافقی شکننده و نابرابر منجر شود. هنر سیاست خارجی این است که میان این دو ظرفیت میدان و دیپلماسی توازن ایجاد کند. سخنان رییسجمهور در اجلاس بریکس و تأکید او بر آمادگی ایران برای بازگشت به تفاهم، از همین منظر قابل تحلیل است. ایران در شرایطی که از ظرفیتهای منطقهای برخوردار است، با اعتماد به نفس بیشتری پای میز مذاکره خواهد نشست.
رایزنی با عمان، عراق و دیگر کشورهای منطقه نیز اهمیت بالایی دارد. این کشورها میتوانند نقش پل ارتباطی میان ایران و طرفهای مختلف را ایفا کنند. در منطقهای که سرشار از بیاعتمادی تاریخی میان بازیگران است دیپلماسی فعال و همگرایانه میتواند به کاهش سوءتفاهمها کمک کند. توافقهای کوچک و مرحلهای نیز گاهی از یک توافق بزرگ موثرتر هستند؛ زیرا امکان اعتمادسازی تدریجی را فراهم میکنند.
جامعه ایرانی انتظار دارد مذاکرهکنندگان از منافع ملی دفاع کنند و هر توافقی باید قابل توضیح برای افکار عمومی باشد. سیاست خارجی موفق سیاستی است که همزمان امنیت، منافع اقتصادی و اعتبار بینالمللی کشور را نیز تقویت کند. به نظر من، شرایط امروز میتواند فرصتی برای تلفیق «میدان» و «دیپلماسی» باشد. ایران اگر در میدان از ظرفیت بازدارندگی برخوردار است، باید از آن برای جلوگیری از تحمیل اراده دیگران استفاده کند و اگر در دیپلماسی امکان گفتوگو وجود دارد، باید از آن برای تبدیل این قدرت به دستاورد پایدار بهره بگیرد.
ترامپ اما شرایط دشواری را در فضای داخلی امریکا سپری میکند. قیمت بنزین و گازوییل افزایش یافته و انتقادها از این جنگ بیحاصل در درون جامعه امریکا بالا رفته. این فشارها به ترامپ آیا به نفع ایران است؟
باید کوشید هزینههای اِعمال سیاست خارجی به زندگی روزمره مردم کمتر منتقل شود. دولت ترامپ نیز از این قاعده مستثنی نیست. افزایش هزینه انرژی و نگرانی قیمت سوخت و تبعات اقتصادی یک درگیری طولانیمدت، مسائلی نیستند که بتوان آنها را با ادبیات امنیتی یا نظامی توضیح داد. شهروند امریکایی در نهایت به قیمت بنزین، هزینه حملونقل، تورم و قدرت خرید خود نگاه میکند و همین مسائل میتواند به یک موضوع سیاسی تبدیل شود. لذا، هر جنگی برای کاخ سفید یک مساله دوگانه است: از یک سو باید در برابر رقبای خارجی تصویر قدرت ارائه کند و از سوی دیگر، باید پاسخگوی هزینههایی باشد که سیاست خارجی بر اقتصاد داخلی تحمیل میکند.
اگر این هزینهها افزایش پیدا کند و نتیجه ملموسی نیز برای افکار عمومی امریکا حاصل نشود، طبیعی است که فشار سیاسی بر رییسجمهور افزایش یابد. طبعا برای ایران هم، این وضعیت میتواند یک فرصت دیپلماتیک ایجاد کند؛ اما نباید آن را به معنای فروپاشی سیاست ترامپ یا پایان فشارها تلقی کرد. دولتهای امریکایی در شرایط فشار داخلی گاهی به سمت مذاکره میروند و گاهی برای نمایش قدرت، سیاست زور را تعقیب میکنند. بهترین راهبرد این است که تهران نشان بدهد ادامه تنش، برای همه طرفها هزینه دارد، اما راه خروج از آن نیز وجود دارد.
اگر امریکا بداند که میتواند بدون تحمل یک جنگ فرسایشی به اهداف حداقلی خود دست پیدا کند و در مقابل ایران نیز مطمئن باشد که منافع اساسیاش مورد احترام قرار میگیرد، زمینه برای یک توافق سیاسی افزایش خواهد یافت. در این شرایط، ایران باید به جای انتظار از فرصت موجود برای تقویت موقعیت خود استفاده کند. توسعه روابط با کشورهای منطقه، کاهش وابستگی اقتصادی به مسیرهای آسیبپذیر بخشی از این راهبرد است.
نکته مهمتر اینکه تهران نباید تصور کند هرچه فشار بیشتری بر ترامپ وارد شود، الزاما موقعیت ایران بهتر خواهد شد. اگر ایران بتواند خود را به عنوان طرفی منطقی، قدرتمند و آماده مذاکره معرفی کند، فشارهای داخلی امریکا در نهایت به جای تشدید تقابل، به تقویت مسیر گفتوگو کمک میکند.
با ورود یمن به عرصه منازعات منطقهای و فتوحات اخیر این کشور، ایران دست بالا را در تنگه هرمز و بابالمندب پیدا کرده. اما ایران چگونه باید از این کارت بهره بگیرد تا اولا منجر به بهبود رابطه با عربستان و بعد تثبیت دستاوردها در یمن شود؟
پرونده یمن را باید یکی از پیچیدهترین پروندههای امنیتی خاورمیانه دانست؛ پروندهای که سالهاست میان مسائل داخلی یمن و رقابت قدرتهای منطقهای پیوند خورده است. به همین دلیل، هر تحولی در یمن به سرعت بر روابط ایران و عربستان و حتی بر امنیت خلیج فارس و دریای سرخ تأثیر میگذارد. واقعیت این است که عربستان به تجربه دریافته که بحران یمن راهحل نظامی ندارد. سالها درگیری نتوانسته یک نتیجه پایدار ایجاد کند و همین تجربه میتواند زمینهای برای نگاه واقعبینانهتر ریاض به تهران را فراهم کند. ایران نیز اگر بخواهد از نفوذ خود در پرونده یمن بهره ببرد، باید هدف اصلی خود را به سوی ایجاد ترتیبات امنیتی پایدار تغییر بدهد. این همان گام مهمی است که منافع تهران و ریاض به هم نزدیک میشود.
عربستان به دنبال امنیت مرزها و کاهش تهدیدات است و ایران نیز به یک محیط منطقهای کمتنشتر نیاز دارد. اگر این دو نیاز در یک چارچوب سیاسی قرار بگیرد، یمن از یک میدان رقابت به میدان همکاری تبدیل میشود. ایران در اینجا یک فرصت مهم دارد: استفاده از ارتباطات و نفوذ خود برای تشویق بازیگران یمنی به سمت گفتوگوی سیاسی، تشکیل ساختار حکمرانی فراگیر و کاهش تنشهای مرزی و منطقهای. چنین رویکردی نهتنها میتواند به تثبیت دستاوردهای ایران در یمن کمک کند، بلکه نگرانی کشورهای عربی درباره نقش منطقهای تهران را کاهش خواهد داد.
ایران اگر بتواند به حل سیاسی بحران کمک کند، عملا نفوذ خود رابه یک سرمایه دیپلماتیک تبدیل کرده است. تهران و ریاض در بسیاری از مسائل رقیب هستند، اما این به معنای دشمنی دائمی نیست. هر دو کشور از ناامنی گسترده منطقه آسیب میبینند و هر دو به ثبات اقتصادی و امنیت انرژی نیاز دارند. اگر تهران بتواند پرونده یمن را به پلی برای گفتوگو با عربستان تبدیل کند، یکی از مهمترین دستاوردهای سیاست منطقهای ایران حاصل شده است.
هر اندازه در عرصه بیرونی، کشور دستاوردهای بیشتری کسب میکند در عرصه داخلی، تندروها فشار و توهین و تخریب علیه دولت را افزایش میدهند. این تنازعات داخلی تا چه اندازه میتواند برای منافع ملی ایرانیان مخرب باشد؟
اختلاف سیاسی وفتی از مرز رقابت سالم عبور کند و به دوقطبیسازی، تخریب سرمایه اجتماعی و تضعیف منافع ملی منجر شود. مصیبتها از آنجا اغاز میشود. ایران امروز در شرایطی قرار دارد که فشار خارجی و حساسیتهای منطقهای، اهمیت انسجام داخلی را بیشتر کرده است. در چنین شرایطی، اگر بخش مهمی از توان سیاسی کشور صرف درگیری میان جناحها شود، عملا بخشی از ظرفیت ملی هدر رفته است. البته صدای واحد ملی نباید به معنای جامعه بدون صدای مخالف تعبیر شود. انسجام با حذف نقد به دست نمیآید. به همین استدلال، انتقاد از دولت نباید با تضعیف اصل دولت یا تخریب اعتماد عمومی برابر دیده شود. دولت باید پاسخگوی عملکرد خود باشد و مخالفان نیز حق دارند آن را نقد کنند، اما نقد سازنده لاجرم باید همراه با ارائه راهحل باشد.
رسانهها نیز در این میان مسوولیت سنگینی دارند و نباید بلندگوی هیچ جناحی باشند. باید فضایی برای گفتوگو و نقد منصفانه و بررسی عملکرد مسوولان فراهم شود. جامعه امروز بیش از هر چیز به اطلاعات دقیق نیاز دارد، نه تشدید هیجان سیاسی. در عرصه خارجی نیز انسجام اهمیت ویژهای دارد. طرفهای مقابل باید بدانند که در مسائل مربوط به تمامیت ارضی، امنیت ملی و منافع حیاتی کشور، اختلافات سیاسی داخلی به معنای فقدان اراده ملی نیست. این همان چیزی است که میتوان آن را «وفاق بر سر منافع ملی» نامید. بنابراین میتوان در سیاست داخلی اختلاف داشت، دولت را نقد کرد و حتی به عملکرد مسوولان اعتراض کرد، اما در عین حال بر سر امنیت کشور، منافع ملی و ضرورت حفظ ثبات منطقهای توافق داشت.
تحلیلگران از جمهوری سوم در دوره رهبری جدید سخن میگویند، به عنوان یک تحلیلگر دورنمای این دوره را چطور میبینید؟ چطور میتوان مشارکتهای عمومی را برای تحقق توسعه بیشتر کرد؟
آینده ایران را نباید بر اساس یک رخداد نظامی یا یک توافق سیاسی پیشبینی کرد. آنچه آینده کشور را تعیین میکند، برآیند چند عامل است: وضعیت اقتصاد، میزان انسجام اجتماعی، کیفیت حکمرانی، روابط خارجی و مهمتر از همه، میزان اعتماد مردم به ساختار تصمیمگیری. ایران امروز هم با تهدیدهایی جدی روبهروست و هم فرصتهایی در اختیار دارد. از یک سو رقابت قدرتهای بزرگ و منطقهای ادامه دارد و از سوی دیگر، بسیاری از کشورهای منطقه به این نتیجه رسیدهاند که ادامه تنشهای بیپایان به سود هیچکس نیست. این شرایط برای ایران فرصتی ایجاد میکند تا سیاست خارجی خود را از مدیریت بحران به سمت ساختن نظم جدید منطقهای هدایت کند. البته پیششرط استفاده از این فرصت، تقویت داخل است.
هیچ کشوری با اقتصاد ضعیف، سرمایه اجتماعی پایین و بیاعتمادی گسترده نمیتواند برای مدت طولانی از موقعیت ژئوپلیتیکی خود به بهترین شکل استفاده کند. افزایش مشارکت مردم باید یکی از اولویتهای محوری باشد. مشارکت تنها به معنای حضور در انتخابات نیست. صدای مردم و مطالبات آنان باید شنیده شود، اطلاعات لازم برای قضاوت در اختیارشان قرار بگیرد.
برای رسیدن به این هدف، دولت و سایر نهادهای تصمیمگیر باید تا حد امکان درباره چرایی تصمیمهای مهم، هزینهها و پیامدهای آنها با مردم صادقانه گفتوگو کنند. دوم، احزاب و نهادهای مدنی باید امکان فعالیت موثرتر داشته باشند تا مطالبات اجتماعی از مسیرهای قانونی و سازمانیافته منتقل شود.
سوم، رسانههای مستقل و حرفهای باید بتوانند نقش واسطه میان جامعه و حاکمیت را ایفا کنند. به باور من، راه عبور از شرایط فعلی، تنشزدایی در خارج، اصلاح و کارآمدی در داخل و افزایش اعتماد و مشارکت در جامعه است. کشوری که از بحران درس میگیرد و نهادهای خود را تقویت میکند، میتواند از همان بحران برای ساختن آیندهای باثباتتر استفاده کند. به قول چرچیل خطاب به سیاستمداران: سعی کنید یک بحران خوب را خراب نکنید.