
به گزارش بازار نیوز در سال 1690 بریتانیا بر روی تمام کالاهایی که از فرانسه وارد میشدند مالیات 25 درصدی اعمال کرد. فرانسه نیز پاسخ مشابهی به این اقدام داد. برای 200 سال بعد و تا سال 1860 تمام مردم بریتانیا که میخواستند شراب فرانسوی بخورند باید 25 درصد بیشتر نسبت به سایر نقاط جهان پول میدادند. در این دوره تقریبا تجارتی بین این دو کشور وجود نداشت.
انگیزه اعمال این نوع مالیاتها این بود که بازارهای پشم، ابریشم و کتان رونق پیدا کند و همچنین از تولیدکنندگان گوشت ماهی و گاو و شراب حمایت شود.
آدام اسمیت اقتصاددان اسکاتلند درباره اعمال تعرفه اعتقاد داشت تنها یک گروه هستند که از تعرفهها سود میبرند: قاچاقچیان. آدام اسمیت در کتاب سرمایه ملل مینویسد:
این محدودیتهای دو طرفه تقریبا بر روی تمام بازار تجاری بین دو کشور تاثیر گذاشت و در حال حاضر این قاچاقچیان هستند که برای کالاهای وارداتی از فرانسه به بریتانیا و بالعکس نقش اصلی را بازی میکنند.
هفته گذشته متوجه شدیم که دونالد ترامپ میخواهد بر روی کالاهای وارد شده از سایر نقاط جهان تعرفه 20 درصدی اعمال کند و همچنین جنگ تجاری بین بریتانیا و اتحادیه اروپا وجود دارد. اتحادیه اروپا به طور ضمنی تهدید کرده که بر روی کالاهای وارداتی از بریتانیا مالیات اعمال خواهد کرد تا دیگر کشورها را از عواقب خروج از اتحادیه اروپا آگاه کند. ترزا می نخست وزیر بریتانیا اشاره کرده که در پاسخ مالیات بنگاهها را کاهش خواهد داد.
اما موضوع تعرفه بر روی کالاهای وارداتی در کشور ایران نیز سابقه طولانی مدتی دارد. بسیار از کالاهایی تولیدی در داخل اگرچه قیمت بیشتر و کیفیت پایینتری دارند اما یا شامل تعرفههای سنگین میشوند و یا حتی واردات آنها توسط دولت ممنوع اعلام میشود. بنابر اخبار منتشر شده در پایگاه اطلاع رسانی دولت، رئیس جمهور روحانی در جلسه روز یکشنبه خرید 114 قلم کالای خارجی که برای آنها مشابه خارجی وجود دارد را توسط دستگاههای دواتی ممنوع اعلام کرد.
این اتفاقات در دنیا باعث میشود مروری بر اصول تجارت داشته باشیم.
چرا اسکاتلند نتوانست شراب خودش را تولید کند؟
هنگامی که آدام اسمیت درباره تجارت بین بریتانیا و فرانسه در سال 1776 نوشت پیشنهاد کرد که اگر تعرفهها تاثیرگذار بود اسکاتلند باید میتوانست شراب خودش را تولید کند اما تعرفهها سبب گرانتر شدن شراب فرانسوی شد. در اسکاتلند شما میتوانید انگور تولید کنید و بنابراین تاکستانهای آنها مزیت رقابتی دارد. اما مشخصا اینطور نبود. آدام اسمیت 241 سال قبل نوشته بود:
مزیت طبیعی یک کشور برای تولید کالای مشخص گاهی اوقات آنقدر زیاد است که به سختی میتوان با آن مبارزه کرد. انگورهای بسیار خوبی ممکن است در اسکاتلند وجود داشته باشد و البته شراب خوبی هم میتوان از آنها با قیمتی در حدود 30 درصد بالاتر از کالای مشابه خارجی تولید کرد، ولی آیا منطقی است واردات را برای تشویق تولید شراب اسکاتلندی ممنوع کنیم؟
اسکاتلند کشوری سرد و بارانی و فرانسه کشوری گرم و خشک است. منطقی است که فرانسه در تولید شراب تخصص داشته باشد و اسکاتلند باید اجازه دهد آنها با قیمت هرچه بایینتری به کشورش وارد شوند.
دلایلی وجود دارد که نمیتوانید برای خودتان کفش بسازید.
دلیل اینکه تجارت آزاد وجود دارد این است که به نسبت گزینههای دیگر بسیار ارزانتر است.
قبل از کاپیتالیسم تجارت آنچنانی وجود نداشت. مردم در خانههای روستایی زندگی میکردند و با کار کردن بر روی زمین گذران عمر میکردند. غذای خودشان را برداشت میکردند، برای خودشان لباس میدوختند و خانه سازی انجام میدادند. هیچ اشکالی در این نوع کارها نیست اما دیگر سخت شدهاند. برای مثال سعی کنید تا برای خودتان کفش بسازید.
قطعا برای مردم بسیار سادهتر است که مقدار بیشتری گندم همراه خودشان به بازار ببرند و آن را با کفش تبادل کنند. البته که برخی از افراد تصمیم گرفتند غذای خودشان را تولید نکنند و در مقابل در حرفه کفاشی مهارت کسب کنند. تجارت و تخصصی شدن تا به امروز دست به دست شده و به ما رسیده است.
این قانون پایه تجارت آزاد امروزی قرار گرفته است. بهینهتر است که در یک کالای تجاری تخصص داشته باشید و سایر اجناس را از دیگران بخرید تا اینکه بخواهید همه کالاها را خودتان تولید کنید. این قانون برای افراد، خانوادهها، روستاها، شهرها و کشورها صادق است. این قانون در حدود 700 هزار سال است که در دنیا وجود دارد و حتی کارل مارکس نیز آن را تصدیق کرده است. "از هرکسی بر اساس توانایی وی، به هرکس بر اساس نیاز او".
فرانسویها در تولید شراب خوب هستند اما این دلیل میشود که اسکاتلندیها به خاطر بدی آب و هوا با آنها رقابت نکنند؟
همه صنایع شبیه شراب نیستند. درباره کالایی همانند فولاد که به آب و هوا ارتباطی ندارد چطور؟ هر کسی میتواند فولاد تولید کند اما چین فولاد واقعا ارزانی دارد. چگونه قرار است جلوی از بین رفتن شغلهای فولادی گرفته شود؟
جنگ تجاری راه راحت و بدون هزینهای برای مشکل شغلهای یک کشور به نظر میرسد و تنها کافی است بر روی کالاهای خارجی تعرفه بگذارید و در این صورت دولت درآمد بیشتری به واسطه مالیات بر واردات کسب خواهد کرد و کالاهای خارجی گرانتر و داخلی ارزانتر خواهد شد. در نتیجه، پولها به جای اینکه به سرزمینهای دیگر سرازیر شود در کشور میماند.
در کوتاه مدت ممکن است چنین اتفاقی بیافتد و به همین دلیل است که ناسیونالیسم اقتصادی بسیار محبوب است. اما مشکل اینجاست که کوتاه مدت خیلی دوام نخواهد آورد. به زودی ما باید در بلندمدتی زندگی کنیم که در آن همه چیز سختتر شده است.
تعرفه به دشمنان یک کشور مزیت میدهد
فولاد مثال خوبی است زیرا هر دو کشور آمریکا و بریتانیا از واردات فولاد ارزان قیمت چین رنج میبرند. به دلیل دامپینگ چینیها کارخانهها بسته شدند و شغلهای فراوانی از بین رفت. کارخانه تاتا تالبوت در بریتانیا یک میلیون پوند آن هم تنها در یک روز ضرر کرد زیرا نمیتوانست با فولاد چینی رقابت کند.
حال فرض کنید که بریتانیا برنامه آمریکا را پیش میگرفت و برای حمایت از کاخانه تاتا تالبوت بر روی فولاد چینی تعرفه 20 درصد میگذاشت. بعد آن چه اتفاقی میافتاد؟
در کوتاه مدت برای کارگران تالبوت خبر خوبی بود و میتوانستند به شغل خود ادامه بدهند. اما برای سایر مردم بریتانیا اینطور نبود.
برای شرکتهای دیگر در سایر نقاط جهان مهم نیست از کجا فولاد بخرند و آنها بلافاصله منابع فولادی خود را ارزان قیمت خریداری خواهند کرد. بنابراین هر شرکتی که نهاده فولاد خود را از چینیها خریداری میکند دارای مزیت رقابتی خواهد بود. این یعنی تمام شرکتهای بریتانیا که در جهان به تجارت میپردازند صدمه خواهند دید.
اتحادیه جماهیر شوروی هم موانع تجاری داشت
هزینههای حمایت از فولاد بریتانایی بلافاصله به اقتصاد این کشور بر میگشت. هر چیزی که دارای فولاد بود از جمله ماشین و اسباب بازی برای شرکتهای بریتانیایی هزینه تولید بیشتری به نسبت آلمانیها و چینیها داشت. آنها ممکن بود برای جبران، قیمتها را بالا ببرند اما افزایش قیمتهای به منزله کاهش رقابت پذیری است و از سوی دیگر تورم ایجاد شده در این کشور سبب میشود دستمزد حقیقی کارگران افت کند و آنها فقیرتر شوند.
بریتانیا ممکن بود برای سالها به این روند تعرفهگذاری و اشتغال کامل در صنعت فولاد ادامه دهد. اما هزینههای سرمایهگذاری که باید برای نوسازی، نوآوری و ایجاد شغل بیشتر کنار گذاشته میشد دود میگشت. سرمایه احمق نیست! میفهمد که بازدهی کاهش یافته و به جاهای دیگر و احتمالا به شرکتهایی که تحت تاثیر فولاد قرار نگرفتهاند خواهد رفت.
بریتانیا ممکن است متوجه شود از کشورهای دیگر عقب افتاده است همانطور که شوروی در طول جنگ سرد عقب افتاد. ( اگر کومونیسم در یک چیزی خوب بود آن گذاشتن محدودیت بر روی واردات بود.)
در پایان یک دهه بریتانا فولادی تولید میکرد که هیچ کسی علاقهای به خرید آن نداشت. شرکتهای کوچک به دلیل اینکه نمیتوانستند با هزینههای اضافی فولاد دست و پنجه نرم کنند از بازار خارج میشدند. این شغلها از دست میرفت. آنوقت اقتصاد تنها تلفیقی از شرکتهای بزرگ و سودآوری میشد که میتوانستند این ضربه را تحمل کنند.
در آخر، هر کسی در بریتانیا به سمت تولید کالاهایی میرفت که در آن فولاد وجود نداشت و این مشابه بمبی در صنعت آلمینیوم و پلاستیک بود. حتی امکان داشت چوب و خشت وارد ساخت وساز شود و در نتیجه دیگر خبری از برجهای چند طبقه نباشد.
این اتفاقی است که در صورت ایجاد موانع وارداتی در کشورها رخ میدهد. در کوتاه مدت رشد صنعت داخلی را به همراه خواهد داشت اما در بلند مدت همه چیز را بر هم میریزد.
